یادداشت مهمان_حجتالاسلام علی انصاری بایگی، پژوهشگر بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی: ما در دورانی زندگی میکنیم که شتاب و سرعت به یکی از ویژگیهای اصلی زندگی تبدیل شده است. پیامها در عرض چند ثانیه منتقل میشوند، اخبار قبل از آنکه فرصتی برای تحلیل پیدا کنند، به پایان میرسند و پاسخ بسیاری از سوالات با یک جستوجوی کوتاه در دسترس قرار میگیرد. این شتاب به خودی خود امر نامطلوبی نیست و سرعت در بسیاری از حوزهها، از ارتباطات و درمان تا آموزش و دسترسی به اطلاعات، دستاوردی ارزشمند به شمار میرود.
مشکل زمانی آغاز میشود که این شتاب از یک امکان به یک عادت ذهنی تبدیل میشود و انسان دیگر قادر به تمایز میان امور نیازمند تأمل و امور قابل دریافت در لحظه نیست. نسلی که با فناوری بزرگ شده، جهان را بهگونهای متفاوت تجربه میکند. برای این نسل، زندگی مجازی نه تنها حاشیهای بر زندگی واقعی نیست، بلکه بخش مهمی از واقعیت روزمره در فضای آنلاین شکل میگیرد. بنابراین، طبیعی است که چنین مخاطبی بخواهد هر مطلبی را به سرعت درک کند، سریع ارزیابی نماید و به موضوع بعدی بپردازد.
این وضعیت مختص معارف دینی نیست. مخاطب امروز حتی در مواجهه با مطالب علمی، تاریخی، اجتماعی و سیاسی نیز انتظار دارد در کوتاهترین زمان ممکن به هسته اصلی مطلب دست یابد. از سوی دیگر، فضای شبکههای اجتماعی بیشتر بر جلب توجه تأکید دارد تا عمق و تأمل. در این فضا، «جالب بودن» گاهی جای «مهم بودن» را میگیرد و آنچه سریعتر توجه را جلب کند، شانس بیشتری برای دیدهشدن پیدا میکند. به همین دلیل، مخاطب ممکن است برای تماشای یک ویدئوی سیثانیهای آمادگی بیشتری داشته باشد تا مطالعه متنی که برای فهم آن به نیم ساعت تمرکز نیاز دارد.
این وضعیت را نمیتوان تنها با سرزنش مخاطب یا دعوت او به صبر بیشتر حل کرد؛ زیرا بخشی از آن ناشی از ساختار جدید زندگی و فناوری است. در چنین شرایطی، آیا باید معارف دینی را مختصر کرد؟ پاسخ هم مثبت است و هم منفی. مثبت است، زیرا زبان انتقال دین نمیتواند نسبت به تغییرات جدی در تجربه مخاطب بیاعتنا بماند. اصل «کلموا الناس علی قدر عقولهم» اقتضا میکند که شیوه عرضه پیام با ظرفیت، نیاز و افق فهم مخاطب تناسب داشته باشد. اگر مخاطب امروز با قالبهای کوتاه ارتباط برقرار میکند، نادیدهگرفتن این واقعیت به معنای حفظ اصالت پیام نیست؛ بلکه ممکن است به معنای از دستدادن امکان ارتباط با مخاطب باشد.
پاسخ منفی است، زیرا کوتاهسازی نباید با سادهسازی بیضابطه یا تقلیل معارف به گزارههای هیجانی اشتباه گرفته شود. هر مطلبی را نمیتوان بدون هزینه از یک بحث عمیق به یک جمله تبدیل کرد. برخی مسائل دینی، فلسفی و کلامی، شبکهای از مقدمات، تمایزها و استدلالها را در خود دارند و حذف این ساختار ممکن است به تحریف معنا بینجامد. بنابراین، مسئله اصلی این نیست که «معارف را کوتاه کنیم یا نکنیم»، بلکه این است که چه چیزی را، با چه روشی و برای چه سطحی از مخاطب کوتاه کنیم.
در اینجا توجه به منطق سنتی ما میتواند راهگشا باشد. در منطق اسلامی، برهان، جدل و خطابه صرفاً سه شیوه همعرض برای سخنگفتن نبودند؛ هرکدام برای مخاطب، غایت و سطح خاصی از دلیلآوری طراحی شده بودند. برهان برای اقناع تخصصی و یقینی مخاطبی به کار میرفت که توان دنبالکردن مقدمات دقیق را داشت. جدل و خطابه، در سطح عمومیتر، ابزارهایی برای اقناع و هدایت مخاطب بودند. از این منظر، قرار نیست یک ویدئوی سیثانیهای جایگزین یک بحث تفصیلی فلسفی یا کلامی شود. کارکرد آن میتواند ایجاد پرسش، اصلاح یک تصور نادرست، ارائه یک دلیل فشرده یا گشودن راهی برای مطالعه بیشتر باشد.
تبلیغ دینی کوتاه زمانی موفق است که خود را بهجای متن اصلی ننشاند، بلکه مخاطب را به سوی فهم عمیقتر هدایت کند. یک محتوای کوتاه میتواند مسئله را به درستی صورتبندی کند، یک شبهه رایج را به چالش بکشد، یک تمایز مهم را روشن سازد یا نشان دهد که یک آموزه دینی چه نسبتی با مسئلهای واقعی در زندگی انسان دارد. چنین محتوایی الزاماً سطحی نیست؛ سطحیبودن زمانی رخ میدهد که کوتاهی با حذف بیقاعده، ادعاهای بزرگ بدون دلیل و تحریک احساسات جایگزین تفکر شود.
از سوی دیگر، موجز بودن ذاتاً به معنای کمعمقبودن نیست. بسیاری از حکمتها و کلمات قصار در سنت اسلامی، با وجود کوتاهی، لایههای گستردهای از معنا را در خود جای دادهاند. در تاریخ علم نیز آثار کوتاهی وجود دارند که مسیر یک رشته را تغییر دادهاند. مقاله مشهور ادموند گتیه درباره معرفت موجهِ صادق، متنی کوتاه بود، اما تأثیری بنیادین بر معرفتشناسی معاصر گذاشت. اهمیت یک متن را حجم آن تعیین نمیکند؛ بلکه نسبت میان فشردگی، دقت، مسئلهمندی و قدرت گشودن افقهای جدید اهمیت دارد.
بنابراین، راه درست نه پناهبردن به طولانینویسی بهعنوان نشانه عمق است و نه تسلیمشدن به منطق محتوای مصرفی. باید زبان انتقال دین تغییر کند، بدون آنکه منطق معرفت دینی قربانی این تغییر شود. محتوای کوتاه باید دروازه ورود باشد، نه مقصد نهایی؛ آغاز گفتوگو باشد، نه پایان اندیشیدن. دین در عصر جوابهای سیثانیهای بیش از هر زمان دیگری به سخنانی نیاز دارد که کوتاه باشند، اما مخاطب را از پرسشهای بزرگ دور نکنند؛ سخنانی که سریع دیده شوند، اما آهسته در ذهن رسوب کنند.