پروازهای میلیاردی بالگردهای نجات؛ داستانی از جان‌فشانی برای نجات انسان‌ها

“`html

به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از خبرگزاری مهر_ گروه جامعه: انتقال بیماران در شرایط بحرانی، به‌ویژه زمانی که نجات جان انسان یا جابه‌جایی عضو اهدایی برای پیوند در میان است، به دقایق و حتی ثانیه‌ها وابسته می‌شود. در این شرایط، ترافیک، فاصله جغرافیایی و محدودیت دسترسی به مراکز درمانی می‌تواند روند امدادرسانی را دشوار کند. در این مواقع، اورژانس هوایی به‌عنوان یکی از ظرفیت‌های امدادی، نقش مهمی در کاهش زمان انتقال و رساندن بیماران و اعضای اهدایی به مقصد ایفا می‌کند.

محمد قادری، رئیس اورژانس هوایی استان تهران، در گفت‌وگو با ما به جزئیات انتقال قلب‌های اهدایی، هماهنگی میان تیم‌های درمانی و عوامل پروازی، دشواری‌ها و هزینه‌های عملیات هوایی و محدودیت‌هایی که گاهی امکان اعزام بالگرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اشاره می‌کند. انتقال قلب اهدایی به بیمارستان مقصد چگونه انجام می‌شود و چرا در این مأموریت‌ها زمان تا این اندازه اهمیت دارد؟ وقتی قرار است قلبی از یک فرد اهداکننده برداشته و به بیمار دیگری پیوند زده شود، با یک مأموریت بسیار حساس روبه‌رو هستیم. قلب پس از برداشت باید در شرایط مشخص و با رعایت الزامات پزشکی نگهداری شود. آن را در محفظه مخصوص قرار می‌دهند و با استفاده از شرایط سرمایی مناسب، برای انتقال آماده می‌کنند. نمی‌توان این عضو را برای مدت نامحدود نگه داشت و اگر زمان بیش از حد طولانی شود، ممکن است امکان استفاده از آن از بین برود. به همین دلیل، از همان ابتدا تأکید می‌کنیم که زمان در این مأموریت‌ها اهمیت زیادی دارد.

وقتی قلب آماده انتقال می‌شود، دیگر فرصت زیادی برای معطلی وجود ندارد. جراح و تیم درمانی باید از قبل برای مراحل بعدی آماده باشند و ما هم باید بتوانیم قلب را در سریع‌ترین زمان ممکن به مقصد برسانیم. اگر زمان طولانی شود، ممکن است جراح اعلام کند که دیگر امکان انجام پیوند وجود ندارد. بنابراین، همه تلاش ما این است که هر مرحله را تا حد ممکن سریع‌تر انجام دهیم. این فقط یک انتقال ساده نیست. تیم برداشت عضو، تیم انتقال، خلبان، عوامل فرودگاه، بیمارستان مبدأ و بیمارستان مقصد باید با یکدیگر هماهنگ باشند. اگر یکی از این بخش‌ها معطل شود، ممکن است زمان ارزشمندی از دست برود.

هماهنگی‌های مربوط به انتقال قلب در عمل چگونه انجام می‌شود؟ گاهی لازم است از بیمارستان تا فرودگاه را با خودرو طی کنیم و در مسیر، پلیس به ما کمک می‌کند. برای مثال، در شهرهایی که ترافیک سنگین دارند، پلیس مسیر را باز نگه می‌دارد و در صورت نیاز، چراغ‌ها را هماهنگ می‌کند تا ما سریع‌تر به فرودگاه برسیم. در شهری مثل مشهد که ممکن است ترافیک زیادی وجود داشته باشد، این هماهنگی‌ها اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. در برخی مناطق هم از بالگرد استفاده می‌کنیم. برای نمونه، در اهواز ممکن است از ظرفیت بالگرد برای انتقال سریع از محل بیمارستان به فرودگاه استفاده شود. هدف این است که تا جایی که امکان دارد، زمان جابه‌جایی زمینی کاهش پیدا کند.

در فرودگاه نیز باید همه‌چیز از قبل آماده باشد. ما با خلبان و عوامل پرواز هماهنگ می‌کنیم که وسیله در ساعت مشخص آماده حرکت باشد. گاهی تماس می‌گیریم و می‌گوییم موتور را روشن نگه دارند، چون به‌محض رسیدن ما باید سوار شویم و حرکت کنیم. در این مأموریت‌ها مانند یک پرواز معمولی نیست که مسافران یکی‌یکی سوار شوند و مراحل عادی طی شود. زمان محدود است و همه باید از قبل بدانند چه کاری بر عهده دارند. هرچه هماهنگی دقیق‌تر باشد، زمان کمتری از دست می‌رود. گاهی لازم است درباره عبور محفظه حامل عضو از گیت‌های فرودگاه و نحوه انجام بازرسی‌ها نیز هماهنگی صورت بگیرد. در بعضی مأموریت‌ها، برای اینکه محفظه حامل قلب از فرایندهای غیرضروری عبور نکند و انتقال با رعایت ملاحظات مربوط انجام شود، از قبل با مجموعه‌های مسئول هماهنگ می‌کنیم. ما به‌تدریج تجربه بیشتری به دست آورده‌ایم و تلاش کرده‌ایم زمان انتقال را دقیقه‌به‌دقیقه کاهش دهیم. در ابتدا ممکن بود هماهنگی‌ها زمان زیادی بگیرد، اما با تکرار مأموریت‌ها، شناخت بهتر مسیرها و ارتباط نزدیک‌تر میان گروه‌ها، توانسته‌ایم فرایندها را سریع‌تر کنیم.

آیا جراح هم‌زمان با انتقال قلب، مراحل آماده‌سازی بیمار را انجام می‌دهد؟ بله، هماهنگی با تیم جراحی یکی از مهم‌ترین بخش‌های این عملیات است. جراح باید بداند قلب چه زمانی به بیمارستان می‌رسد تا مراحل جراحی را بر اساس زمان‌بندی تنظیم کند. گاهی وقتی ما هنوز در فرودگاه هستیم، جراح با تیم اتاق عمل تماس می‌گیرد و درباره زمان شروع مراحل بعدی هماهنگ می‌کند. البته زمان‌بندی دقیق به وضعیت بیمار و تصمیم تیم درمانی بستگی دارد. هدف این است که وقتی قلب به بیمارستان رسید، مقدمات لازم فراهم شده باشد و زمان بیشتری از دست نرود. به همین دلیل، گاهی تیم جراحی تا لحظه رسیدن قلب در حال هماهنگی با ماست. ما هم قبل از حرکت، درباره زمان آماده بودن بالگرد یا هواپیما هماهنگ می‌کنیم. یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های من هنگام نزدیک شدن به فرودگاه این است که ببینم بالگرد آماده است یا نه. وقتی از پنجره هواپیما یا وسیله پروازی نگاه می‌کنم، منتظرم ببینم بالگرد در محل حضور دارد؛ چون اگر حتی کمی عقب بیفتیم، برنامه زمانی مأموریت به هم می‌ریزد.

پس از فرود نیز کار تمام نشده است. باید سریع پیاده شویم، به بیمارستان برویم و قلب را به تیم جراحی تحویل دهیم. در بیمارستان‌هایی مانند شهید رجایی، امام خمینی(ره) و مسیح دانشوری، بسته به نوع مأموریت و نیاز درمانی، انتقال بیماران و اعضای اهدایی انجام می‌شود. از میان مراحل مختلف انتقال قلب، کدام لحظه برای شما تأثیرگذارتر است؟ لحظه‌ای که قلب در بدن گیرنده قرار می‌گیرد و تیم جراحی برای شروع دوباره فعالیت آن اقدام می‌کند، یکی از حساس‌ترین لحظه‌هاست. قلب در شرایطی که تیم پزشکی تعیین می‌کند، در بدن بیمار قرار می‌گیرد و پس از انجام مراحل لازم، از جمله اقداماتی که برای شروع فعالیت آن انجام می‌شود، انتظار می‌رود ضربان برقرار شود. من چندین بار این صحنه را دیده‌ام. فکر می‌کنم اگر کسی برای نخستین بار آن را ببیند، ممکن است از شدت تأثر گریه‌اش بگیرد. خود من هم هر بار که این اتفاق را می‌بینم، به مسیری فکر می‌کنم که طی شده تا آن قلب به اتاق عمل برسد و به بیماری که در انتظار پیوند بوده، فرصت زندگی بدهد.

اما ما فقط با یک بیمار و یک اتاق عمل روبه‌رو نیستیم. در یک طرف، خانواده فردی قرار دارد که قلبش قرار است به بیمار دیگری پیوند زده شود و در طرف دیگر، خانواده بیماری است که منتظر رسیدن قلب است. این دو خانواده شرایط کاملاً متفاوتی را تجربه می‌کنند. خانواده گیرنده، در انتظار است و دعا می‌کند که قلب زودتر برسد و عمل انجام شود. در سوی دیگر، خانواده اهداکننده در سوگ عزیز خود است. من بارها خانواده‌هایی را دیده‌ام که در محوطه بیمارستان نشسته‌اند، گریه می‌کنند و به‌شدت ناراحت‌اند. طبیعی است؛ هیچ‌کس دوست ندارد عزیزش را از دست بدهد. پذیرفتن چنین اتفاقی بسیار سخت است. بااین‌حال، این خانواده‌ها در شرایطی قرار می‌گیرند که تصمیم می‌گیرند اعضای بدن عزیزشان به بیماران دیگر کمک کند. به نظر من، این کار ایثار بزرگی است. من بارها به این فکر کرده‌ام که فردی در اوج اندوه چگونه می‌تواند به این موضوع فکر کند که اهدای عضو عزیزش ممکن است زندگی انسان دیگری را نجات دهد. این تصمیم واقعاً آسان نیست. از طرف دیگر، خانواده گیرنده هم در شرایط دشواری قرار دارد. آن‌ها ساعت‌ها منتظر می‌مانند و نگرانی زیادی را تحمل می‌کنند. وقتی خبر امیدوارکننده‌ای درباره پیوند می‌شنوند، حال‌وهوایشان تغییر می‌کند. من بارها دیده‌ام خانواده‌ای که در آغاز به‌شدت نگران و غمگین بوده، بعد از شنیدن خبر موفقیت‌آمیز بودن مراحل درمان، ناگهان امیدوار و خوشحال شده است. گاهی خانواده گیرنده از ما تشکر می‌کند و می‌گوید چرا زودتر نرسیدید یا از اینکه قلب به‌موقع رسیده، قدردانی می‌کند. این تغییر احساسات، از اندوه و نگرانی تا امید و خوشحالی، تضادی است که شاید فقط کسانی که در این مأموریت‌ها حضور دارند، از نزدیک درک کنند. در یک طرف، خانواده‌ای عزیزش را از دست داده و در طرف دیگر، خانواده‌ای امیدوار است که عزیزش فرصت زندگی دوباره پیدا کند. ما در میانه این دو موقعیت قرار داریم و تلاش می‌کنیم انتقال به‌موقع انجام شود تا امکان پیوند فراهم شود. این تجربه برای من همیشه خاص و تأثیرگذار بوده است.

آیا امکان ثبت تصویری این مأموریت‌ها و مستندسازی آن‌ها وجود داشته است؟ در مقاطعی، گروه‌هایی از رسانه‌های مختلف در این حوزه حضور داشتند و برخی مأموریت‌ها ثبت می‌شد. پیش‌تر شرایط برای حضور و تصویربرداری در بعضی زمینه‌ها راحت‌تر بود، اما به‌مرور، به‌دلیل حساسیت‌های امنیتی و محدودیت‌های مربوط به پرواز بالگردها و هواپیماها، کار دشوارتر شد. حوزه هوایی، به‌ویژه زمانی که از بالگردهای نظامی استفاده می‌شود، ملاحظات خاص خودش را دارد. به همین دلیل، گرفتن مجوز برای تصویربرداری و ثبت مراحل مأموریت‌ها به‌سادگی گذشته نیست. من هم قبلاً تجربه‌هایی در این زمینه داشتم، اما متأسفانه در بخشی از مأموریت‌هایی که می‌خواستم ثبت کنم، شرایط فراهم نشد. به هر حال، مستندسازی این عملیات‌ها می‌تواند نشان دهد که پشت انتقال یک بیمار یا عضو اهدایی، چه میزان تلاش، هماهنگی و مسئولیت وجود دارد.

چه مشکلاتی باعث شد استفاده از بالگرد برای امدادرسانی در کشور جدی‌تر دنبال شود؟ یکی از مشکلات مهمی که در گذشته با آن روبه‌رو بودیم، این بود که در بسیاری از نقاط کشور وسیله‌ای برای دسترسی سریع هوایی به مصدومان و بیماران وجود نداشت. تصادف‌های جاده‌ای اتفاق می‌افتاد و به‌دلیل ترافیک، آمبولانس نمی‌توانست به‌موقع به محل حادثه برسد. در مناطق کوهستانی و ارتفاعات نیز افراد گم می‌شدند، سقوط می‌کردند یا مصدوم می‌شدند و امدادگران برای رسیدن به آن‌ها باید مسیرهای طولانی را پیاده طی می‌کردند. آمبولانس زمینی وسیله ضروری امدادرسانی است، اما نمی‌تواند از هر مسیری عبور کند. فرض کنید فردی در منطقه‌ای کوهستانی یا در روستایی پشت یک کوه زندگی می‌کند. آمبولانس تا نقطه‌ای می‌تواند برود و بعد از آن، مسیر به‌گونه‌ای است که امکان ادامه حرکت با خودرو وجود ندارد. در چنین شرایطی، بیمار باید با کمک امدادگران از مسیرهای دشوار منتقل شود؛ کاری که ممکن است چندین ساعت طول بکشد. این تأخیر برای بعضی بیماران بسیار خطرناک است. حتی اگر امدادگران بتوانند به مصدوم برسند، پایین آوردن او از ارتفاعات و رساندنش به آمبولانس زمان زیادی می‌برد. گاهی همین زمان طولانی می‌تواند شرایط بیمار را وخیم‌تر کند. من نمونه‌ای از این وضعیت را در پرونده‌ای مربوط به دختری که در کوه‌های خرم‌آباد دچار مارگزیدگی شده بود، دیده‌ام. او را روی دو چوب قرار داده بودند و از مسیرهای دشوار کوهستانی پایین آورده بودند. تا جایی که از آن پرونده به خاطر دارم، حدود هشت ساعت طول کشیده بود تا او را به آمبولانس برسانند. پس از تحویل به آمبولانس نیز، با وجود اقدامات احیایی، متأسفانه وضعیت بسیار وخیمی داشت. من در جریان بررسی‌های کاری و از منظر بازرسی با این پرونده آشنا شدم. چنین مواردی نشان می‌داد که در بعضی مناطق، آمبولانس زمینی به‌تنهایی پاسخ‌گوی نیاز نیست. باید وسیله‌ای وجود داشته باشد که بتواند سریع‌تر به محل حادثه برسد و بیمار را به مرکز درمانی منتقل کند. به همین دلیل، موضوع استفاده از بالگردهای موجود برای کمک به مردم مطرح شد. اما بالگردهای نظامی در اختیار نیروهای مسلح بودند و استفاده از آن‌ها برای مأموریت‌های امدادی نیازمند هماهنگی و مجوز بود.

استفاده از بالگردهای نظامی برای امدادرسانی چگونه آغاز شد؟ تا جایی که به خاطر دارم، در سال‌های ابتدایی دهه ۱۳۸۰، استفاده از ظرفیت بالگردهای نظامی برای کمک به مردم جدی‌تر دنبال شد. البته برای بیان دقیق تاریخ باید به اسناد مراجعه کرد، چون جزئیات زمانی را باید با پرونده‌ها و مستندات تطبیق داد. در آن زمان از مجموعه‌های نظامی درخواست می‌شد که…

“`

پیمایش به بالا