پرواز در هوای آزاد؛ شادمانیِ خالص روی لبه‌ی سنگی

آفتاب گرم و روشنِ بهاری روی دیوارهای آجری و قدیمیِ روستا می‌تابد و پهنه‌ی زمین را در نوری زلال غرق کرده است. درست در لبه‌ی آن دیوار سنگیِ جوی آب، لحظه‌ای ثبت شده که لبریز از حرکت، پرواز و رهاییِ مطلق است. بچه‌ها صف کشیده‌اند و یکی پس از دیگری، هم‌زمان پا از سنگ و خاک کنده‌اند؛ پروازی کوتاه‌مدت اما پر از هیجان که درست در میانه‌ی هوا معلق مانده و ثبت شده است. سایه‌هایشان روی خاکِ آفتاب‌خورده‌ی زیر پایشان لغزیده و گویی زمین برای چند ثانیه تمام قوانین جاذبه را فراموش کرده تا اوج گرفتنِ خیالِ کودکانه آن‌ها را تماشا کند.

برق خنده‌ها، دهان‌های بازشده به قهقهه و چهره‌های لبریز از ذوق، تمام صحنه را پر کرده است. یکی با کلاه سبز شادابش دست‌ها را باز کرده تا تعادلش را در اوجِ هوا حفظ کند، دیگری با پیراهن آبی و خنده‌ای پهن از ته‌دل بالا پریده، و بقیه هم‌زمان با تمام انرژیِ خستگی‌ناپذیرِ بچگی‌شان به سمت پایین پرواز می‌کنند. در نگاه، ژست‌ها و حرکاتِ تک‌تکِ این پسربچه‌ها، نه خبری از دغدغه‌های بزرگسالی است و نه اثری از محدودیتی؛ تمام وجودشان تبدیل به یک انرژیِ خالص و جاری شده است که حتی سنگینیِ دیوار سنگی و کوچه-باغ‌های ساده‌ی روستا را هم زنده و پرنشاط می‌کند.

این صحنه تصویری صادقانه از همان حسی است که ما در تمام مسیر جشنواره به دنبالش بودیم. وقتی پا به این روستاها گذاشتیم، هدفمان فقط توزیع هدیه یا لبخندهای زودگذر نبود؛ بلکه می‌خواستیم جسارتِ پرواز و باورِ شاد بودن را در دل‌هایشان بیدار کنیم. دیدن بچه‌هایی که این‌چنین بی‌پروا در هوای روستا خنده‌هایشان را پخش می‌کنند، بزرگ‌ترین پاداش برای گام‌های خسته‌ی ما بود. آن پرشِ دسته‌جمعی، بازتابی از اعتماد و شور و شوقی بود که در فضای روستا موج می‌زد؛ نشانه‌ای از اینکه وقتی کودکی احساس کند دیده شده و آرزوهایش معتبرند، با تمام وجود پر می‌کشد و دنیای اطرافش را لبریز از زندگی می‌کند.

پل نرده‌ایِ رنگارنگ در پس‌زمینه و دیوارهای قدیمی روستا، شاهدانِ خاموشِ این لحظه‌ی پرشورند؛ لحظه‌ای که یادآور جوهره‌ی اصلی و عمیقِ حرکت «آرزوهای رنگی» است. این عکس نشان می‌دهد که شادی واقعی همیشه در چیزهای پیچیده، گران‌قیمت یا دست‌نیافتنی نیست؛ گاهی تمامِ معنای زندگی، امید و انسانیت، در همین پرش‌های ساده، همین خنده‌های بی‌پروا و احساسِ آزادیِ مطلقی خلاصه می‌شود که در هوای پاک روستا موج می‌زند. این تصویر، تابلو متحرکی از کودکی است؛ روایتی زنده از روزی که بچه‌ها نه‌تنها آرزوهایشان را لمس کردند، بلکه روی بال‌های شادی و قهقه‌های بی‌وقفه، بر فراز خاطره‌ها پرواز کردند و یادمان دادند که شادمانی به همین سادگی، ماندگار می‌شود.یاد حرف های “مهدی صدیقیان “افتادم.

همان پدر آرزو ها که می گفت:

هنر ما شاد کردن دل کودکان و نوجوانان این مرز و بوم است.

 

 

پیمایش به بالا