به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از خبرگزاری مهر، گروه بینالملل-احسان موحدیان: ایالات متحده در راستای کارزار جدید فشار اقتصادی علیه ایران، به دنبال تکمیل حلقه محاصره تهران از طریق محدود کردن ارتباط زمینی این کشور با کشورهای آسیای مرکزی است. بر اساس اطلاعات منتشر شده، دولت دونالد ترامپ از کشورهای این منطقه خواسته است که تجارت خود با ایران را کاهش یا متوقف کنند و همچنین شرکتهای مرتبط با تهران را شناسایی کرده و فعالیت شعب بانکهای ایرانی را محدود یا متوقف سازند. واشنگتن همچنین تهدید کرده که کشورها و مؤسساتی که از این درخواستها پیروی نکنند، با تحریمهای ثانویه و محدودیت دسترسی به نظام مالی مبتنی بر دلار مواجه خواهند شد.
این سیاست به ظاهر میتواند بخشی از راهبرد «فشار حداکثری» علیه جمهوری اسلامی ایران تلقی شود؛ اما در عمل با یک مشکل اساسی روبهروست. ایران برخلاف بسیاری از کشورهایی که آمریکا در گذشته تلاش کرده آنها را منزوی کند، تنها یک اقتصاد یا بازار منفرد نیست. موقعیت جغرافیایی ایران به گونهای است که حذف آن از شبکههای حملونقل، انرژی و تجارت منطقهای برای بسیاری از همسایگانش هزینهبر خواهد بود. به همین دلیل، آنچه واشنگتن به عنوان «محاصره زمینی ایران» دنبال میکند، ممکن است در عمل بیشتر به تلاش برای تحمیل هزینه به کشورهای آسیای مرکزی تبدیل شود تا اقدامی مؤثر برای منزوی کردن تهران.
مسئله اصلی این است که حجم تجارت مستقیم کشورهای آسیای مرکزی با ایران، اگرچه در مقایسه با تجارت آنها با چین، روسیه یا اروپا چندان بزرگ نیست، اما اهمیت ایران برای این کشورها را نمیتوان با حجم تجارت دوجانبه اندازهگیری کرد. ارزش واقعی ایران در نقش آن به عنوان یک مسیر ترانزیتی و دسترسی به آبهای آزاد نهفته است. پنج جمهوری آسیای مرکزی همگی به نوعی با مشکل جغرافیایی مشترکی مواجهاند: محصور بودن در خشکی. آنها برای دسترسی به بازارهای جهانی باید از خاک کشورهای دیگر عبور کنند. روسیه و چین دو مسیر اصلی تاریخی این کشورها بودهاند، اما در سالهای اخیر دولتهای آسیای مرکزی تلاش کردهاند گزینههای بیشتری ایجاد کنند تا وابستگی خود را به هر یک از قدرتهای بزرگ کاهش دهند. ایران در این میان یکی از معدود مسیرهای طبیعی و عملی برای ایجاد یک محور کریدوری جنوبی است. مسیرهایی که از آسیای مرکزی به ایران و سپس به بنادر خلیج فارس و دریای عمان میرسند، به کشورهای این منطقه امکان میدهند به بازارهای هند، خاورمیانه و حتی فراتر از آن دسترسی پیدا کنند.
بنابراین، فشار آمریکا برای قطع روابط با ایران تنها به معنای محدود کردن صادرات و واردات نیست؛ بلکه در صورت اجرای کامل، به معنای از بین بردن یکی از گزینههای ژئوپلیتیکی کشورهای آسیای مرکزی برای خروج از بنبست جغرافیایی آنهاست. این تناقض مهمترین نقطه ضعف سیاست آمریکا است. مجموع تجارت مستقیم پنج کشور آسیای مرکزی با ایران حدود ۱.۹ میلیارد دلار برآورد شده است. این رقم در برابر تجارت این کشورها با چین یا روسیه ناچیز به نظر میرسد. بنابراین واشنگتن میتواند استدلال کند که کشورهای منطقه میتوانند بهراحتی بازار ایران را با بازارهای دیگر جایگزین کنند. اما این استدلال زمانی که موضوع به ترانزیت میرسد، دیگر کارایی ندارد.
برای نمونه، در مورد ازبکستان، ارزش تجارت مستقیم با ایران در سال ۲۰۲۵ حدود ۵۷۹ میلیون دلار بود؛ رقمی که کمتر از یک درصد تجارت خارجی این کشور است. اما اهمیت ایران برای تاشکند در حوزه ترانزیت بسیار بیشتر است. در سال ۲۰۲۵ کالاهایی به ارزش حدود ۳.۹ میلیارد دلار از طریق زیرساختهای ایران به ازبکستان منتقل شد؛ رقمی معادل حدود ۹ درصد واردات این کشور. این تفاوت نشان میدهد که مسئله اصلی برای تاشکند، خرید و فروش مستقیم با ایران نیست، بلکه دسترسی به ایران است. ازبکستان برای رسیدن به آبهای آزاد به مسیرهای متعددی نیاز دارد. مسیر ایران یکی از گزینههایی است که این کشور را به خلیج فارس، دریای عمان، هند و بازارهای خاورمیانه متصل میکند. حذف این مسیر باعث نمیشود ازبکستان دیگر به دریا نیاز نداشته باشد؛ بلکه تنها گزینههای موجود برای تأمین این نیاز را کاهش میدهد.
به همین دلیل، فشار آمریکا بر بانکها یا شرکتهای ازبکستانی ممکن است از نظر مالی قابل مدیریت باشد، اما تلاش برای حذف کامل مسیر ایران از شبکه ترانزیتی این کشور بسیار دشوارتر خواهد بود. ترکمنستان نمونه مهم دیگری است. روابط تهران و عشقآباد تنها به تجارت کالا محدود نمیشود، بلکه همکاریهای انرژی میان دو کشور اهمیت استراتژیک دارد. ترکمنستان برای کاهش وابستگی خود به بازار چین، طی سالهای اخیر به دنبال توسعه مسیرهای جدید صادرات گاز بوده است. ایران در این راه یکی از معدود مسیرهایی است که میتواند به این کشور امکان دهد از زیرساختهای موجود برای دسترسی به بازارهای دیگر استفاده کند. در سال ۲۰۲۴، تهران و عشقآباد درباره انتقال سالانه حداکثر ۱۰ میلیارد مترمکعب گاز ترکمنستان به عراق از طریق ایران توافق کردند. همچنین در سال ۲۰۲۵ سازوکار انتقال گاز ترکمنستان به ترکیه از طریق خاک ایران فعال شد. این تحولات از منظر ژئوپلیتیکی اهمیت زیادی دارند.
عشقآباد تلاش میکند وابستگی شدید خود به چین را کاهش دهد و به سمت یک مدل چندمسیره برای صادرات انرژی حرکت کند. بنابراین، حذف ایران از این شبکه دقیقاً برخلاف هدفی است که ترکمنستان دنبال میکند. آمریکا ممکن است تلاش کند این معاملات را از طریق فشار مالی و تحریمهای ثانویه متوقف کند، اما در اینجا نیز یک پرسش اساسی وجود دارد: آیا ترکمنستان حاضر است یکی از معدود مسیرهای موجود برای تنوعبخشی به صادرات انرژی خود را صرفاً به دلیل فشار واشنگتن کنار بگذارد؟ پاسخ به این پرسش بهویژه با توجه به سنت سیاست خارجی ترکمنستان پیچیده است. عشقآباد معمولاً از تقابل علنی با قدرتهای بزرگ اجتناب میکند، اما همین سیاست بیطرفی و عملگرایی میتواند به آن اجازه دهد بدون اعلام مخالفت سیاسی با آمریکا، راههای محدودی برای ادامه همکاری با ایران پیدا کند.
تاجیکستان نیز در موقعیت دشواری قرار دارد. تجارت دو کشور در سال ۲۰۲۴ به حدود ۳۷۷.۷ میلیون دلار رسید و در سال ۲۰۲۵ به حدود ۴۳۸ میلیون دلار افزایش یافت. ایران در این مقطع به یکی از پنج شریک تجاری بزرگ تاجیکستان تبدیل شد. اهمیت روابط دوشنبه و تهران تنها به تجارت کالا محدود نیست. تاجیکستان به دلیل نیازهای انرژی و سوختی خود، به دنبال منابع و مسیرهای وارداتی ارزانتر و مطمئنتر است. در ۱۵ اوت ۲۰۲۶، وزیران انرژی و حملونقل تاجیکستان در تهران درباره خرید فرآوردههای نفتی با قیمتهای ترجیحی و نفت خام برای پالایشگاههای این کشور مذاکره کردند. دلیر جمعه، وزیر انرژی تاجیکستان، افزایش واردات را در زمره اولویتهای کشور دانست. بنابراین، واشنگتن در برابر دوشنبه نیز با یک معادله ساده اقتصادی مواجه نیست.
آمریکا میتواند دسترسی تاجیکستان به نظام مالی خود را تهدید کند، اما در مقابل، ایران میتواند سوخت ارزانتر و مسیر تجاری جنوبی را ارائه دهد. این همان نقطهای است که فشار حداکثری با محدودیت ژئوپلیتیکی مواجه میشود: تحریم میتواند یک معامله را پرهزینه کند، اما نمیتواند نیاز جغرافیایی را از بین ببرد. قزاقستان نیز اگرچه تجارت مستقیم چندانی با ایران ندارد، اما از موقعیت جغرافیایی این کشور بهره میبرد. حجم تجارت دو کشور در سال ۲۰۲۵ حدود ۴۳۰ میلیون دلار برآورد شده است. ایران برای قزاقستان، بهویژه برای صادرات غلات و توسعه مسیرهای ریلی به سمت خلیج فارس، اهمیت دارد. این کشور در تلاش است دسترسی خود به بازارهای جنوبی را افزایش دهد و کریدور بینالمللی شمال ـ جنوب یکی از ابزارهای مهم برای تحقق این هدف است.
بنابراین، حتی اگر آستانه بتواند تجارت مستقیم با ایران را تا حدی کاهش دهد، حذف کامل ایران از شبکه ترانزیتی آن به معنای از دست دادن یک مسیر استراتژیک و قابل اتکا خواهد بود. این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که به سطح رقابتپذیری میان مسیرهای مختلف حملونقل در منطقه توجه کنیم. مشکل کریدور میانی آمریکا و اتحادیه اروپا در سالهای اخیر حمایت قابل توجهی از کریدور میانی یا مسیر ترانسکاسپین کردهاند. این مسیر قرار است چین و آسیای مرکزی را از طریق دریای کاسپین، قفقاز و ترکیه به اروپا متصل کند و به عنوان جایگزینی برای مسیرهای عبوری از روسیه مطرح شده است. اما کریدور میانی با مشکلات ساختاری مواجه است. یکی از این مشکلات کاهش سطح آب دریای کاسپین است که میتواند ظرفیت بنادر و حملونقل دریایی را کاهش دهد. علاوه بر آن، حملونقل چندوجهی نیازمند جابهجایی کالا میان کشتی، قطار و کامیون است که هزینه و زمان بیشتری نسبت به مسیر یکپارچه و سراسر زمینی ایران ایجاد میکند. به همین دلیل، وجود مسیر ایران برای کشورهای آسیای مرکزی اهمیت مضاعف پیدا میکند. ایران نه لزوماً جایگزین کامل کریدور میانی، بلکه مکمل آن است.
کشورهایی مانند ازبکستان، قزاقستان و ترکمنستان به دنبال آن نیستند که تمام تخممرغهای خود را در یک سبد قرار دهند. آنها میخواهند روسیه، چین، ایران، قفقاز، ترکیه و مسیرهای دریایی مختلف را همزمان در اختیار داشته باشند. این دقیقاً همان چیزی است که سیاست آمریکا برای قطع ارتباط با ایران را ناکام میگذارد. فشار آمریکا در مورد قزاقستان و قرقیزستان با یک مشکل حقوقی و نهادی دیگر نیز مواجه است. هر دو کشور عضو اتحادیه اقتصادی اوراسیا هستند و در ماه مه ۲۰۲۵ توافق تجارت آزاد میان اتحادیه اقتصادی اوراسیا و ایران اجرایی شد. بنابراین، واشنگتن از دو عضو یک سازمان اقتصادی میخواهد تجارت با کشوری را محدود کنند که همان سازمان چندی پیش توافق تجارت آزاد با آن امضا کرده است.
این مسئله نشان میدهد که فشار آمریکا فقط بر روابط ایران و آسیای مرکزی اثر نمیگذارد؛ بلکه میتواند با ترتیبات اقتصادی موجود میان کشورهای منطقه و روسیه نیز اصطکاک ایجاد کند. در چنین شرایطی، دولتهای آسیای مرکزی ناچارند میان چند ملاحظه همزمان تعادل برقرار کنند: رابطه با آمریکا، عضویت یا همکاری با نهادهای روسمحور، رابطه با چین و ایران و در نهایت منافع مستقیم اقتصادی خود. به احتمال زیاد، پاسخ پیچیدهتر از «بله» یا «خیر» خواهد بود. هیچیک از دولتهای آسیای مرکزی علاقهای به رویارویی مستقیم با دولت ترامپ ندارند. دعوت از رهبران قزاقستان و ازبکستان برای اجلاس گروه ۲۰ در میامی، اهمیت روابط واشنگتن با این دو کشور را نشان میدهد. تاجیکستان نیز به سرمایه و کمکهای خارجی نیاز دارد و ترکمنستان اساساً سیاست محتاطانهای در برابر قدرتهای خارجی دارد.
اما این به معنای آن نیست که این کشورها حاضر خواهند شد تمام مسیرهای ارتباطی خود با ایران را کنار بگذارند. محتملترین سناریو، تفکیک همکاری مالی از همکاری ترانزیتی است. بانکها احتمالاً سختگیری بیشتری در زمینه مشتریان و تراکنشهای مرتبط با ایران اعمال خواهند کرد. برخی شرکتها ممکن است از همکاری مستقیم با نهادهای ایرانی خودداری کنند. دولتها نیز احتمالاً برای جلوگیری از تحریمهای ثانویه، فهرست شرکتهای پرخطر را از واشنگتن دریافت خواهند کرد. اما کشورهای آسیای مرکزی در سطح کلان، تلاش خواهند کرد مسیرهای ترانزیتی، سوآپ انرژی و تجارت کالاهای ضروری با ایران را تا حد امکان حفظ کنند. به بیان دیگر، ممکن است کشورهای آسیای مرکزی در حوزه مالی به آمریکا امتیاز بدهند، اما در حوزه جغرافیا و ترانزیت حاضر نخواهند بود بهطور کامل از ایران چشمپوشی کنند.