قایم‌باشک با دنیا؛ میان حیای خجالت و چشم‌های پر از پرسش

عکاس دقیقاً در لحظه‌ای دست به شاتر برده که دو روایتِ متضاد، اما کاملاً مکمل از دنیای کودکانه در کنار هم شکل گرفته است. در سمت چپ، دخترکی از فرط خجالت یا شاید بازیِ ناتمام قایم‌باشک، دو دست کوچکش را تمام‌قد روی صورتش کشیده و چشم‌هایش را پنهان کرده است؛ انگار باور دارد وقتی دنیا را نمی‌بیند، دنیا هم او را نخواهد دید. حجب و حیای کودکانه یا آن شرمِ شیرینی که با دیدن دوربین و غریبه‌ها در چهره‌اش لغزیده، انگشتان کوچک او را مثل یک سپرِ مطمئن روی گونه‌هایش چسبانده است. او با تمام وجود در خلوت خویش فرو رفته تا دنیای بیرون و آدم‌هایش را پشت پرده‌ی دست‌هایش منتظر بگذارد.

اما درست در کنار او، دخترک دیگر با لباسی هم‌شکل و خال‌خالی، کاملاً برعکس عمل می‌کند. او نه چشم می‌پوشاند، نه عقب می‌کشد و نه تسلیمِ شرم می‌شود؛ بلکه با چشمان درشت، خیره و پر از پرسش، مستقیماً به عدسیِ لنز نگاه می‌کند. در نگاهِ او ترکیبی از حیرت، کنجکاوی، بی‌اعتمادیِ اولیه و در عین حال یک شجاعتِ زلال موج می‌زند. لب‌های نیمه‌باز و چهره‌ی جدّی‌اش انگار می‌خواهد بپرسد: «شما کیستید؟ برای چه به دنیای کوچک ما آمده‌اید؟ آیا قرار است آرزوی ما را هم بشنوید یا مثل خیلی‌های دیگر فقط می‌گذرید؟» این نگاه، تصویری از انتظارِ صبورانه‌ی کودکی است که می‌خواهد باور کند رویاهایش شنیده خواهند شد.

پس‌زمینهٔ نقاشی‌شده‌ی دیوار، با بوته‌های سبز و گل‌های سرخِ اسپری‌شده، مثل دشتِ خیالی و قابِ پررمزورازِ این دو خواهر یا دوستِ کوچک عمل می‌کند. خطوط سیاه‌رنگ و گرافیکی بالای سرشان گویی امضای روزگار بر دیوارِ روستا است، اما این دو کودک با لباس‌های طرح‌دار و یک‌دستشان، درست مثل دو رویِ یک سکه از معصومیت کودکانه می‌درخشند: یکی به درونِ خویش پناه برده و در خلوتِ دست‌هایش پنهان شده، و دیگری با تمامِ وجود ایستاده تا دنیای بیرون را کشف کند و از رازِ آمدنِ ما سر در بیاورد. حضورِ هم‌زمانِ این دو حس، تناقضی شاعرانه و پرکشش در قاب ایجاد کرده که بیننده را دقیقه‌ای طولانی به فکر وا‌می‌دارد.

این عکس، یکی از درخشان‌ترین، عمیق‌ترین و مفهومی‌ترین ثبت‌های مستندِ پروژه «آرزوهای رنگی» است؛ چرا که به ما نشان می‌دهد مواجهه با رویاها و خواسته‌های کودکان در مناطق محروم، همواره با چنین تضاد زیبایی همراه است. برخی آرزوهایشان را از فرط شرم و نجابت در دل و پشتِ دست‌ها پنهان می‌کنند و زبان باز کردن برایشان سخت است، و برخی دیگر با نگاهی بی‌پروا و مطالبه‌گر، آرزو را مستقیم به چشمانت می‌دوزند.

“مهدی صدیقیان” بنیانگذار جشنواره  آرزوهای رنگی می گوید:

وظیفه‌ی ما در این مسیر دقیقاً همین بود: شنیدنِ نجوای پنهانِ آن دست‌های روی صورت کشیده‌شده و ایجاد امنیتی که دست‌ها پایین بیاید، و در عین حال، پاسخ دادن به پرسش‌های عمیق و انتظاراتِ زلالِ آن چشم‌های خیره و منتظر. این قاب، ثبتِ لحظه‌ای است که به ما یادآوری می‌کند هیچ رویا یا احساسی نباید پشت دست‌های خجالت پنهان بماند و هیچ چشمی نباید بدون پاسخ به آرزوهایش، منتظرِ راهی‌شدنِ ما باشد.

پیمایش به بالا