ایران؛راز مقدس دوست داشتن….

مهدی صدیقیان_کارشناس مطالعات فرهنگی

از زمینت هزار لاله رویاندیم و در چشم هایت هزار ماهی سرخ را حیاتی دوباره بخشیدیم

به نخل هایت سلام دادیم و آسمانت را بی بهانه فهمیدیم. جای خاک پاکت را بوسه نهادیم تا نامحرمان همچنان در خیال خام خود بمانند و جنگل بداند این راز مقدس دوست داشتن را …

وقتی گام در جاده زیبایت گذاشتم پرنده‌های همیشه زیبا بر شانه‌های زخمی ، اما استوارت مرهم گذاشتند و آواز مستانه شان را تا آن سوی شهر فرستادند .

تو مرا به ضیافت شبنم و اقاقیا خواندی و برای من از زخم هزار ساله گفتی و من هم که پر از بهانه ای برای گریستن بودم هزار و یک چشم گریستم.

میدانی ؛هر گوشه ای از تو نشان از حماسه است و رشادت مردان و زنانی که با شجاعت گلها را شرمنده ساختند. صدای پای فاتحانت؛ترنم جویباران بود و نگاه پاکشان زیباتر از خورشید و هرچه مهتاب ….

قدم های شان؛ رستنگاه جوانه های مهر و محبت و زمزمه های شان.؛ نشان پاکی شان.

نگرش آنان به آسمان ؛آبی بود و مظهر سرخ صفا و صمیمیت.

آنها عرفان شمس را با تو تعبیر کردند و در کوچه های آفتابی به دنبال آینه گشتند ؛اگرچه خود فراتر از آینه بودند.

ای ایران عزیز؛ من آینه را نمی شکنم و پاس می دارم نفس مسیحایی مهاجران نور را که تمثیل آزادی تو بودند .اکنون سبد خاطره هایم با تو رنگ می گیرد .

با تو پرنده می شوم در نهایت صداقت آب؛ آنجا که می‌شود با سبزه و شاپرک دردو دل کرد. آنجا که سخاوت جوانه می زند و می شکفد..

من آینه را نمی شکنم…

پیمایش به بالا