به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب: چگونه میتوان تاریخ ایران را برای نوجوانانی روایت کرد که بخش عمدهای از دنیای آنها تحت تأثیر بازیهای رایانهای، فضای مجازی و روایتهای کوتاه است؟ چگونه میتوان از گذشته سخن گفت، بدون اینکه مخاطب احساس کند با فهرستی از تاریخها و شخصیتها روبهروست یا پیشرفتهای نسلهای گذشته را دور از دسترس بداند؟ پاسخ «بابا مهرداد و مانی» به این پرسشها، نه در بازگویی مستقیم تاریخ، بلکه در خلق یک موقعیت داستانی شکل میگیرد؛ جایی که کنجکاوی یک نوجوان، خاطرات پدربزرگش را به روایتهایی از گذشته ایران پیوند میزند.
در این مجموعه، تاریخ از دل زندگی روزمره بیرون میآید؛ گاهی یک بازی رایانهای آغازگر ورود به یک واقعه تاریخی میشود و گاهی پرسشی درباره یک نماد ملی، راه را به سوی اسطورهها و روایتهای کهن باز میکند. این شیوه، علاوه بر فراهم کردن فرصتی برای آشنایی مخاطب با تاریخ و هویت ایرانی، امکان پرداختن به تجربههایی را فراهم میکند که در آنها ابتکار، همکاری، تصمیمگیری و پشتکار، نقش مهمی در عبور از دشواریها داشتهاند. به این ترتیب، گذشته صرفاً موضوعی برای افتخار کردن نیست، بلکه میتواند به بستری برای فهم مسائل امروز و اندیشیدن به آینده تبدیل شود.
مجموعه تلویزیونی «بابا مهرداد و مانی» به کارگردانی محمد اعلمی و تهیهکنندگی استودیو بادبان، از 27 مهرماه بر روی آنتن شبکه نهال رفته است. در همین راستا، با حمید جهانی، نویسنده این مجموعه، درباره چگونگی تبدیل موضوعات تاریخی به موقعیتهای داستانی، استفاده از طنز برای همراه کردن مخاطب نوجوان و ظرفیت روایتهای تاریخی برای انتقال تجربههای پیشرفت به نسل جدید گفتوگو کردهایم.
* در چنین مجموعهای، مانی احتمالاً نماینده بخشی از پرسشها و ابهامهای نسل امروز است و بابا مهرداد نقش پاسخگو و روایتگر را دارد. هنگام نوشتن گفتوگوها چطور مراقب بودید پاسخهای پدر به سخنرانی آموزشی تبدیل نشود و کنجکاوی و منطق ذهنی کودک هم در داستان حفظ شود؟
چند نکته را سعی کردیم در نگارش داستان رعایت کنیم. یکی از این موارد، استفاده از دستمایههای طنز در خلال صحبتهای پدربزرگ و اضافه کردن چند تکیهکلام به شخصیت بابامهرداد بود تا داستان از حالت سخنرانی خارج شود. همچنین تلاش کردیم با گنجاندن پرسشهای پیدرپی مانی از پدربزرگ و بابامهرداد، فضای گفتوگو را حفظ کنیم و اجازه ندهیم روایت به انتقال یکطرفه اطلاعات تبدیل شود. از طرف دیگر، برای ما مهم بود که جنبه دراماتیک و حالت نمایشی داستان، بهویژه در دیالوگها، حفظ شود. با توجه به اینکه قرار بود شخصیت اصلی، یعنی بابامهرداد، داستانهای تاریخی را در همین گفتوگوها بیان کند، باید این ویژگی را هم در نظر میگرفتیم. کوتاه و مفید بودن جملهها نیز یکی دیگر از نکاتی بود که به آن توجه داشتیم. هر حادثه تاریخی، علاوه بر روایت گذشته، باید به مخاطب کمک کند تا گرهای ذهنی درباره مسائل روز را نیز باز کند. بنابراین، تلاش کردیم میان اتفاقات تاریخی که مانی درباره آنها سؤال میپرسد و بابامهرداد توضیح میدهد، با شرایط امروز تناسبی برقرار کنیم تا نوجوان بتواند ارتباط میان گذشته و حال را درک کند. در مجموع، سعی کردم تا جایی که امکان و تواناییام اجازه میداد، این موارد را در کنار یکدیگر رعایت کنم تا داستان از حالت سخنرانی فاصله بگیرد و روایت آن در قالب گفتوگوهایی جذابتر و نمایشیتر پیش برود.
* وقتی قرار است تاریخ ایران در قالب یک مجموعه داستانی روایت شود، انتخاب اینکه چه چیزی گفته شود و چه چیزی کنار گذاشته شود، اهمیت زیادی دارد. معیار شما برای انتخاب رویدادها و تبدیل آنها به روایتهای قابلفهم برای مخاطب کودک و نوجوان چه بوده است؟
در روایتهای تاریخی بابامهرداد، تلاش کردیم تا حد امکان زبان ساده و قابلفهمی داشته باشیم تا مخاطب نوجوان بتواند با روایت ارتباط برقرار کند. پیچیدگیهای تاریخی چندان مدنظر ما نبود، اما در عین حال نمیخواستیم به کلیگویی هم دچار شویم. به همین دلیل، هرجا جزئیات مهمی وجود داشت که به فهم بهتر موضوع کمک میکرد، آنها را تا حد لازم مطرح میکردیم. نکته دیگر این بود که هر حادثه تاریخی، علاوه بر روایت گذشته، باید به مخاطب کمک کند تا گرهای ذهنی درباره مسائل روز را نیز باز کند. بنابراین، تلاش کردیم میان اتفاقات تاریخی که مانی درباره آنها سؤال میپرسد و بابامهرداد توضیح میدهد، با شرایط امروز تناسبی برقرار کنیم تا نوجوان بتواند ارتباط میان گذشته و حال را درک کند. البته محدودیت زمانی هم داشتیم و هر قسمت باید در پنج تا هفت دقیقه روایت میشد. در چنین زمانی، لازم نبود مخاطب همه جزئیات یک واقعه تاریخی را بداند؛ مهم این بود که اصل ماجرا، همراه با جزئیات ضروری، بهدرستی منتقل شود. به همین دلیل، تلاش کردیم ضمن حفظ نکات مهم و اثرگذار، از پرداختن به جزئیاتی که در این زمان محدود امکان طرح آنها وجود نداشت، صرفنظر کنیم.
* در روایت پیشرفت، گاهی دستاوردها بهگونهای روایت میشوند که مخاطب فقط با نتیجه نهایی مواجه میشود؛ در این حالت، موفقیت ممکن است اتفاقی استثنایی و دور از دسترس به نظر برسد. هنگام نوشتن «بابا مهرداد و مانی» چقدر تلاش کردید بهجای روایت صرفِ دستاوردها، مسیر رسیدن به آنها، دشواریها، شکستها و تجربههای انسانی پشتشان را نشان دهید تا کودک و نوجوان بتواند خودش را در این مسیر تصور کند؟
این مسئله، یعنی توجه به مفهوم پیشرفت، اتفاقاً برای ما اهمیت زیادی داشت. برای مثال، در قسمتی که پل نادری در دوران دفاع مقدس مطرح میشود یا در روایت اتفاقات تاریخی دیگری که پیشینه آنها به دوران باستان، زمان هخامنشیان، یا تاریخ معاصر و دوره قاجار برمیگردد، تلاش کردیم دستاوردها را در بستر تاریخی خودشان روایت کنیم. چه در پیروزیها و چه در شکستها، برای ما مهم بود که جنبه انسانی ماجرا را پررنگتر کنیم و نشان دهیم که هر دستاورد یا نتیجهای، زمینهها و مقدماتی داشته است. تلاش کردیم هر اتفاق تاریخی، در دورهای که روایت میشود، شروع و پایان مشخصی داشته باشد و از این طریق، مانع از آن شویم که دستاوردها ناگهانی و دفعی به نظر برسند. برای مثال، در روایت دفاع هخامنشیان در سالهای پایانی حکومتشان در برابر حمله اسکندر یا جنگهای عباسمیرزا با روسها، سعی کردیم زمینههای شکلگیری اتفاقات و مسیری را که به پیروزیها یا شکستها منجر شده است، تا حد امکان نشان دهیم. پررنگترین مسئله برای ما این بود که نوجوان در پایان هر قسمت، چه با یک روایت پیروزی مواجه شده باشد و چه با روایت شکست، به ایرانی بودن خودش افتخار کند. در این میان، برای ما مهم بود که قهرمانپروری به شکلی دفعی اتفاق نیفتد؛ یعنی مخاطب نوجوان احساس نکند که ناگهان اتفاقی رخ داده و شخصی یکباره به قهرمان تبدیل شده است. به همین دلیل، تلاش کردیم پیشزمینههای تاریخی و انسانی هر اتفاق را، تا جایی که زمان و ظرفیت روایت داستانی اجازه میداد، از زبان بابامهرداد بیان کنیم. البته باید تأکید کنم که ما برای هر قسمت محدودیت زمانی داشتیم و زمان پنج تا هفت دقیقهای، فرصت زیادی برای باز کردن همه ابعاد یک موضوع تاریخی فراهم نمیکرد. بنابراین، نمیتوانستیم به همه مسائل بهتفصیل بپردازیم؛ اما سعی کردیم در همین زمان محدود، زمینههای ضروری هر اتفاق و جنبههای انسانی آن را به شکلی روایت کنیم که مخاطب بتواند روند شکلگیری دستاوردها و نتایج تاریخی را بهتر درک کند.
* به نظرتان در داستاننویسی برای کودک و نوجوان، چگونه میتوان از دستاوردهای ملی گفت، بدون اینکه روایت به فهرستی از موفقیتها تبدیل شود؟ آیا در این مجموعه تلاش کردهاید هر دستاورد را از دریچه یک مسئله، پرسش