به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از خبرگزاری مهر، سرویس دین، حوزه و اندیشه، سیده فاطمه سادات کیایی؛ بهطور دورهای، آمار و ارقام جهانی منتشر میشود که مردم کشورها را در دستهبندی شادترین افراد قرار میدهد. این موضوع آغازگر پرسشی است که آیا شادی واقعاً با شاخصهایی که تعیین شده است، ارتباط مستقیم دارد و آیا میتوان آن را با معیارهایی چون رفاه، تولید ناخالص داخلی، ادراک فساد، و مشارکت اجتماعی سنجید یا خیر. شادی، مانند دیگر مقولههای اجتماعی، ابعادی چندوجهی دارد و سنجش یک یا چند شاخص نمیتواند به ما پاسخ واضحی درباره شاد بودن مردم و میزان آن بدهد. واژه شادی نیز تفاسیر و تعاریف گوناگونی دارد که تشخیص افراد شاد را دشوار میسازد. شادی ممکن است تنها یک لبخند ساده پس از شنیدن یک خبر خوب یا احساس سبکی در یک روز تعطیل باشد، اما در لایههای عمیقتر، این حس، موتور محرک زندگی و دلیل تابآوری انسان در برابر سختیهاست.
ما انسانها تصمیمات بزرگ و کوچک زندگیمان را از انتخاب شغل و مسیر تحصیل گرفته تا شکلدادن به روابطمان بر اساس همین جستوجوی درونی برای رسیدن به رضایت و آرامش شکل میدهیم. شادی و خوشحالی، مرز میان یک «حس» و یک «وضعیت» در ادبیات روزمره، واژههای شادی و خوشحالی غالباً بهجای یکدیگر به کار میروند، اما در روانشناسی و تحلیلهای اجتماعی، این دو مفهوم در دو دنیای متفاوت سیر میکنند. خوشحالی یک هیجانِ گذرا و واکنشی است که عمدتاً وابسته به محرکهای بیرونی است، مانند لبخندی که پس از شنیدن یک خبر خوب بر لب مینشیند یا ذوق خرید یک کالای مورد علاقه. خوشحالی مانند هوای بهاری، مطبوع اما ناپایدار است و با تغییر شرایط محیطی بهسرعت رنگ میبازد. در مقابل، شادی یا شادکامی و بهزیستی ذهنی یک «وضعیت» پایدار، درونی و عمیقتر است. شادی لزوماً به معنای خندیدن مداوم یا نبود غم نیست، بلکه نوعی احساس رضایت کلی از زندگی، معنا داشتن زیستن و تعادل روانی است. یک فرد شاد ممکن است در برههای از زندگی با چالشها و اندوههای بزرگی روبهرو شود، اما به دلیل داشتن آن پشتوانه درونی، فرو نمیپاشد.
وقتی به کشوری مانند ایران، سرزمینی با لایههای تو در توی تاریخی، سنتهای ریشهدار و زیستجهان پیچیده امروزی مینگریم، مفهوم شادی از یک فرمول ساده خارج میشود، چرا که نمیتوان احساس یک ملت را تنها در قالب اعداد و رتبههای جهانی خلاصه کرد. نگاهی به جهانبینی ایرانیان در ادوار تاریخی نشان میدهد که دستگاه فکری شادی هم خانواده راستی و نور به حساب میآمد و انسان درستکار و راست کردار جان آرامتری داشت و شاید او عمیقتر و پایدارتر بود. در اندیشه ایرانیان، شادی همواره پسندیده و همراه با خرد، میانهروی و پاسداشت دیگران بوده است. در همین اتمسفر فکری، آئینها و سنتها علاوه بر پیام شادی، نیکی و دوستی و مهربانی را نیز منتقل میکردند. شادی از امری شخصی و مزوی به یک احساس اجتماعی و جمعی تبدیل میشود که هم میتوان آن را از جمع گرفت و هم میتوان به جمع منتقل کرد. بنابراین، بازیها و جشنهای بزرگ همراه با تغییرات زمین، خصلتهای نیک انسانی را بازتاب میدهند. در این فرهنگ که جشنهای مهرگان، سده و نوروز قوت مییابند، شادی با کار بارور، دادگری، پاکیزگی و پیوند با طبیعت گره خورده است. حتی پادشاهانی مانند بهرام گور در روایتهای تاریخی و ادبی به عنوان مروجان شادی همگانی شناخته میشوند، چنانکه گفته میشود او برای گسترش موسیقی و نشاط در میان توده مردم، رامشگرانی را از هند به ایران آورد.
به روایت اعداد، دنیای سختگیرانه آمار و ارقام جهانی تصویری متفاوت از شادی ایرانیان را پیش روی ما قرار میدهد. بر اساس دادههای مؤسسه نظرسنجی گالوپ و گزارشهای جهانی شادی در بازه زمانی ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۱، جایگاه ایران در میان کشورهای جهان چندان درخشان نیست. در این پیمایشها که شادکامی را معادل «ارزیابی ذهنی فرد از وضعیت زندگی خود» و تجربه احساسات مثبت در برابر منفی میسنجند، ایران همواره در رتبههای پایینی قرار داشته است. به عنوان مثال، در سال ۲۰۱۲ ایران از میان ۱۰۵ کشور در رتبه ۸۱ بود، اما در سالهای بعد با افت مواجه شد؛ به طوری که در سالهای ۲۰۱۹، ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱، رتبه ایران در میان حدود ۱۵۰ کشور به ترتیب ۱۱۷، ۱۱۸ و ۱۱۸ ثبت شده است. میانگین نمره شادی ایرانیان در این بازه زمانی (در مقیاس صفر تا ده)، از ۵.۳ در سال ۲۰۱۲ به حدود ۴.۵ تا ۴.۷ در سالهای اخیر کاهش یافته و ثابت مانده است. بر اساس این معیارهای کمّی بینالمللی که بهشدت تحتتأثیر متغیرهایی مانند تولید ناخالص داخلی، آزادیهای فردی، ادراک فساد و رفاه عینی هستند، نمیتوان ایرانیان را در زمره مردمان شاد جهان طبقهبندی کرد. فشارهای اقتصادی، تورم، بیکاری و دغدغههای معیشتی، بهوضوح ردپای خود را در این افت آماری و قرار گرفتن ایران در زمره کشورهای با نشاط پایین بر جای گذاشتهاند.
با وجود این آمارهای دلسردکننده، نمیتوان با قاطعیت حکم داد که جامعه ایران، جامعهای افسرده و فاقد نشاط است. این را جامعهشناسان و پژوهشگران بومی نیز تأیید میکنند که سنجههای جهانی شادی عمدتاً بر اساس مدلهای غربی و فردگرایانه طراحی شدهاند و ممکن است در درک زیستجهان شرقی و ایرانی دچار خطای شناختی شوند. در این سنجش، هیچگاه مردم فقیر و بدون امکانات هندی یا ساکنان شهرهای پرجمعیت جنوب شرق آسیا با خانههای کوچک و امکانات رفاهی کم در دستهبندی مردم شاد قرار نمیگیرند، در حالی که ممکن است واقعیت و رضایت درونی این افراد چیز دیگری بگوید. در فرهنگ ایرانی، شادی بیش از آنکه به رفاه مادی صرف گره خورده باشد، ریشه در سرمایه اجتماعی و شبکههای گسترده حمایتی دارد. همبستگیهای خانوادگی، روابط خویشاوندی و فرهنگ مهماننوازی، مانند یک ضربهگیر در برابر شوکهای اقتصادی عمل میکنند. بسیاری از پژوهشهای ملی نشان میدهند که با وجود نارضایتی از وضعیت اقتصادی (رفاه عینی)، میزان رضایت از زندگی شخصی و خانواده در ایران همچنان در سطوح متوسط و گاهی بالایی قرار دارد. این دوگانگی نشان میدهد که ایرانیان راهی برای تفکیک دغدغههای معیشتی از هسته درونی شادی خود یافتهاند.
تعریف شادی و غم در فرهنگ ایرانی با مختصات روانشناختی مدرن تفاوتهایی دارد. آنچه ممکن است در نگاه یک ناظر غربی اندوه یا افسردگی تلقی شود، گاهی ریشه در یک معنای جمعی و شوق معنوی دارد. همانطور که در ادبیات و فرهنگ عامه ایرانی پیداست، گریه و اندوه برخاسته از عشق، دلتنگی برای آرمانها (مانند سوگواریهای آیینی) یا همذاتپنداری با رنجهای تاریخی، لزوماً به معنای افسردگی بالینی نیست، بلکه نوعی تخلیه هیجانی و پیوند با یک هویت کلنگر است. هرچند که نمیتوان شرایط اجتماعی و اقتصادی سالهای اخیر را در میزان رضایت و شادی ایرانیان نادیده گرفت، اما باید در نظر داشت که ایرانیان دارای یک خمیرمایه درونی شادی هستند که در طول قرون متمادی شکل گرفته است. شادیای که در دل شوخیهای روزمره، طنز اجتماعی بینظیر، دورهمیهای ساده و توانایی خندیدن بهرغم تمام سختیها جریان دارد. اعداد و ارقام جهانی از سنجش میزان ظرفیت تابآوری فرهنگی، روابط انسانی و شادی پنهان در لایههای زیرین جامعه عاجزند. از همین روست که برای فهم شادی در ایران، باید از پوسته آمارها عبور کرد و به تماشای زندگی در کوچه و بازار، در سفرههای خانوادگی و در روحیه جمعی ملتی نشست که هنوز هم، با وجود تمام طوفانها و تلاطمها، راهی برای لبخند زدن پیدا میکند.