جشنی در میانه‌ی تاریکی؛ کیکی که آرزوی علی‌اصغر را روشن کرد

در مرکزِ این قابِ پر از شور و هیاهو، کیکی سپید خودنمایی می‌کند که نقشِ قهرمانِ کارتونیِ بن‌تن روی آن کشیده شده و با خطی ساده و مهربان، جمله‌ی «علی اصغر تولدت مبارک» بر پیکره‌اش درخشیده است. کیکِ سفارشی با رنگ‌های سبز و قهوه‌ای در میانه‌ی میزی قرار دارد که گردِ آن، بادکنک‌های زرد، سبز و قرمز رقصانند و پرچمِ کوچکِ ایران نیز در کنارش به چشم می‌خورد. در پس‌زمینه‌ی تیره‌ی سالن، این تجمعِ پر از رنگ و روشنی، مانند بومِ پویایی از جشن و امیدی نو پدیدار شده است.

کودکانِ روستا با چهره‌هایی مشتاق و بی‌قرار، پیرامونِ میز حلقه‌زده و خردسالانِ کوچکتر چانه‌ها را بر لبه‌ی میز گذاشته‌اند تا نزدیک‌ترین فاصله را با این معجزه‌ی شیرین داشته باشند. دخترکی با کلاهِ بوقیِ طرحِ مینیون و سری خمیده، با ذوق به کیک چشم دوخته و پسربچه‌ها با بادکنک‌های سبز و زرد در دست، شورِ کودکانه را در فضا پراکنده‌اند. در چشم‌های علی‌اصغر و دوستانش، برقی از حیای معصومانه و شادیِ غیرمنتظره موج می‌زند؛ جمعی که در کنار هم، همنوازیِ یک جشنِ واقعی را شکل داده‌اند.

پشتِ سرِ این طوفانِ خنده‌ها و نگاه‌های زلال، چهره‌های آشنا و مهربانِ “مهدی صدیقیان” پدر آرزوها و خانمِ دکتر مژده افشار دبیر جشنواره دیده می‌شود که با لبخندهایی پدرانه و مادرانه به بچه‌ها چشم دوخته‌اند. آن‌ها چترِ حمایتیِ خود را بر بالای سرِ این جمع گسترده‌اند؛ حضوری لبریز از رضایت و آرامش که نشان می‌دهد بزرگ‌ترین پاداشِ تمامِ این دویدن‌ها، تماشای همین لحظه‌ی تولد و ذوق‌زدگیِ یک کودک است. لبخندِ گرمِ دکتر افشار در سمتِ راست و نگاهِ پرمهرِ پدر آرزوها در مرکز، قاب را لبریز از صمیمیت و امنیت کرده است.

برای بسیاری از کودکانِ مناطقِ محروم، داشتنِ یک کیکِ تولدِ اختصاصی با نامِ خودشان و فوت کردنِ شمع در میانِ هلهله‌ی دوستان، آرزویی دست‌نیافتنی و بعید به نظر می‌رسد. این جشن، فراتر از یک بریدنِ کیکِ ساده، اعطای حسِ ارزشمندی و هویت به علی‌اصغر بود؛ پیامی زنده به او که بگویند «روزِ آمدنت به این دنیا مهم است و تو شایسته‌ی شادمانی هستی». این کیک و بادکنک‌ها ثبت کردند که هیچ کودکی در هیچ گوشه‌ای از این خاک نباید احساسِ فراموش‌شدگی کند.

پیمودنِ جاده‌های صعب‌العبور و حملِ تمامِ این وسایلِ جشن تا رسیدن به این اتاق، رمزی از هدفِ والای سفرهای «آرزوهای رنگی» به مدیریت “مهدی صدیقیان” است. تضادِ تماشاییِ میانِ پرده‌ی سیاه و تیره‌ی پس‌زمینه با رنگ‌های درخشانِ بادکنک‌ها و خنده‌های سرخ و زردِ بچه‌ها، استعاره‌ای عمیق از کارِ بزرگِ این جریان است: آوردنِ نور و رنگ به تاریک‌ترین و خاموش‌ترین زوایای زندگیِ کودکان. این جشنِ کوچک، لحظه‌ای بود که در آن، خستگیِ کیلومترها راه با فوت کردنِ شمعی روشن به باد سپرده شد.

طعمِ شیرینِ این کیک شاید پس از ساعتی تمام شود و بادکنک‌ها خالی شوند، اما خاطره‌ی روزی که علی‌اصغر قهرمانِ قصه‌ی خودش شد، برای همیشه در خاطرش جاویدان خواهد ماند. این تصویر، تابلویی معنوی و پر احساس از انسانیت است؛ روایتی از تولدی که نه فقط یک سال به عمرِ یک کودک افزود، بلکه بذری از امید و خودباوری را در دلش کاشت تا یادش بماند که در دنیا، دست‌هایی هستند که برای لبخندِ او، جهان را غرقِ رنگ و جشن می‌کنند.

“مهدی صدیقیان”روایت گر آرزوهای رنگی هنوز به دور می اندیشد…به سال هایی بعد که کودکی در ایران آرزو به دل نماند.

 

پیمایش به بالا