مهدی صدیقیان_روزنامه نگار
برای تو نوشتن بسی سخت است، نیک می دانم که هر واژه ای که برایت می نگارم، در عمقِ جان و ژرفنای روحم ریشه دارد و درست همان لحظه که قلم به دست میگیرم، انگار خودِ تو در من جاری میشوی. تو را با همه وسعت؛ با کوههای سر به فلک کشیده ات، با کویرهای زیبایت، با دریاهای روحنوازت، با جنگلهای سرسبز شمال و با آسمان نیلیِ جنوبت، در جان خود حس میکنم.تو همه هستی من هستی.
یاد کودکی هایم،دیوانه ام می کند. روزهایی را که بارانِ شمال، پنجره های خانه ی مادربزرگ را می پوشاند و من از لابلای قطره ها، به شکوه تو و آن قصه های راز آلود خداوندی خیره می شدم. آن روزها، تو را با بوی خاکِ خیس و باران خورده و خش خش برگ های پابیزی نمناکِ درختان پرتقال و نارنج، تنفس می کردم. چقدر دلم برای آن صبحهای مه آلود، برای آن کلاغ هایی که از فرازِ شالیزارها پرواز می کردند و برای آن زنان و مردانی که با سفره های کوچک نان به مزرعه می رفتند، تنگ شده است.
دلم هنوز هیاهوی کودکان روستا در کوچه های خاکی توی ده را تمنا می کند. دلم می خواهد تکرار روزهای اصیل با تو بودن باشم.تو زندگیِ ساده و بی غل و غش باهم بودن را به من آموختی و یاد دادی که زیبایی و شکوه ، در همین لحظاتِ کوچک و راحت باهم بودن خلاصه می شود. من عظمت آسمان را زمانی دریافتم که مادرم با نگاه مهربان و صمیمی اش؛ باگردش چرخ کهنه نخ ریسی آهنگ زندگی را در تار و پود هستی رج می زد و من عشق را بر دیوارهای کاهگلی روستا ،نقش می زدم.
من بوی تو را لای دیوان حافظ شیرازی حساس می کنم و در همسایگی همان گلدان شمعدانی قدیمی ،نماز باران می خوانم. تو همیشه برای من ترانه شکفتن پیچک ها روی دیوارهای اعتماد کوچه پس کوچه های دیروزی. تو همان پنجره های آشنایی که رو به حیاط خاطره ها باز می شود و من شادمان از تکثیر کاغذهای رنگی ،به آسمان زل می زنم تا زندگی کنم زندگانی را.
من هر روز تو را در نقش قالی های زیبای کاشان می بینم و شگفتانه در رنگ مینیاتورهای نقش جهان ،غرق می شوم و بیکرانگی را در کرانه های کویری مرنجاب و شهداد و ورزنه به تماشا می نشینم.
من در باغ دولت آباد یزد ،مستانه و شیدا سوار بر ستارگان آسمان سرزمین رستم دستان،به مردم شریف سیستان سلام می کنم .
من بر فراز دماوند زیبا دو رکعت نماز عشق می خوانم و از تخت جمشید شیراز تا بیستون و از بیستون تا قلعه فلک الافلاک واز اینجا تا تپه سیلک و همه جا عطر تو را می پراکنم.
من در لحظه های ناب پرواز و در هوای عاشقی زیارت ،گم می شوم و تکرار می کنم نام زیبا و جاودانه ات را ایران من.

