به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از خبرگزاری مهر – مجله مهر؛ عطیه جواره: معلمی داشتیم که هرگاه در کلاس، حتی اگر یک نفر از دانشآموزانش غایب بود، درس را به روز بعد موکول میکرد؛ او همواره به جای خالی دانشآموزش نگاه میکرد و از دوستانش احوالپرسی میکرد تا مطمئن شود که دانشآموز غایب به دلیل خواب ماندن یا بیماری ساختگی، یک روز هم که شده، از حضور در مدرسه معاف نشده است. برای آن معلم، غیبت حتی یک دانشآموز کافی بود تا کلاس چیزی کم داشته باشد؛ چیزی که مانع از پیشرفت درس به شکل مطلوب میشد. اما امسال، با آغاز مدارس و ورود مهرماه ــ که احتمالاً یکی از معدود ماههایی است که عطر خاص خود را دارد؛ مانند عطر نارنگی پوستکندهای که در انتهای کلاس باز میشود و بویش تمام محوطه را پر میکند، بوی کتاب و دفتر نو یا حتی بوی لباسهای فرم اتوکشیده و تمیز ــ احساس میکنم که درس تعطیل است! درس معمول همیشگی تعطیل است! باید کتابها را ببینیم؛ زیرا مهمترین درس امسال، فراموش نکردن آن مبحثی است که جهان توحش، با زور و خشونت جنگ بر ما تحمیل کرد. قتلعام کودکان محصل، به عزا کشاندن عروسیها، لامرد و بارش هزاران گلوله و امیرمحمدی که حتی به کلاس درس نرسید و فراموش نکردن کشته شدن کودکانی که قرار بود روزی شکوفههایی باشند در جشن آغاز مدارس، اما دست بیرحم قدرتطلبی و جنگ، خیلی زود آنها را چید. بله، درس دادن تعطیل است؛ زیرا بیش از ۱۶۸ دانشآموز، غایبین کلاس درس ایران هستند. غایبینی که دیگر قرار نیست وقتی صدای تیز زنگ تفریح را میشنوند، پلههای راهرو را دوتا یکی کنند و به سمت حیاط بدوند یا با تأخیر به مدرسه برسند و از معلم بخواهند درس را دوباره توضیح دهد. غایبان امسال حتی نتوانستند به درستی املای جنگ را یاد بگیرند! بله، از اندوه این غایبان، گچ روی تخته رنگ نمیدهد، مدادها رمق نوشتن ندارند و امسال معلم با نگرانی از این و آن میپرسد که حال شهیدانش چطور است؟ جایشان در دنیای دیگر خوب است؟ آنجا هم مدرسهای هست تا بچهها سر کلاس بروند؟ آنجا هم معلمی هست که حضور و غیاب کند؟ دیگر حتی نمیدانم این اعدادی که به این شکل نماینده انسانهای بیگناه به قتل رسیدهاند در روایتهای اینچنینی که کلمات با کنار هم قرار گرفتن، کمترین توان را برای بازگویی غم و رنج گذشته بر جان این مملکت دارند، از کجا وارد ادبیات ما شدند. «بیشتر از ۱۶۸ کودک» یعنی بیشتر از ۱۶۸ آرزو، ۱۶۸ لبخند، ۱۶۸ نور خانه و خانواده، ۱۶۸ عشق. بیشتر از ۱۶۸ دست کوچک که مآوایشان، دستان والدینشان بود و بیشتر از ۱۶۸ امید این مرز و بوم. احتمالاً معلم، امسال دمی آهسته بنشیند و به دیوارهای راهروی مدرسه نگاه کند؛ راهرویی که تا چند دقیقه بعد میزبان بچههایی میشود که حالا پررنگترین خاطراتشان دیگر صدای انفجارهای متمادی و ترس و واکنش والدینشان هنگام حفظ جان خود و عزیزانشان است. تا قبل از اینکه جنگ به مرزهای زندگی این بچهها برسد، خاطراتشان از تابستان مسافرتهای طولانی، بازیهای بیوقفه و کلاسهای متفاوتی که رفتهاند، بود. اما حالا در ذهنشان، دوری اجباری از مدرسه و عادت کردن به همزیستی با دوستانشان پشت صفحه آبی نمایشگرها و شنیدن صدای انفجار موشکها، خاطره به حساب میرود. اما هنوز هم راهروی مدرسه با مقواهایی که به رنگ و شکل گل و ابر و ماه و خورشید درآمدهاند و هرکدام لبخندی بر لب دارند، تزئین شده است. انگار مدرسه میخواهد همان مدرسه همیشگی باشد؛ همان جایی که قرار است بچهها با دیدن گلهای کاغذی و نقاشیهای رنگارنگ، دوباره کودکی کنند. درست مثل همان اول مهری که مدرسه شجره طیبه میناب خود را برای حضور فرشتگان خداوند مزین کرد تا به آنها در کلاسهایشان چیزی جز دوستی و صلح یاد ندهد؛ مدرسهای که شاید آن روز نمیدانست تنها چند ماه زمان میبرد تا خودش قربانی متجاوزان آمریکایی صهیونی شود که سالیان سال است دستش به رنگ خون آغشته شده است. چشمان معصوم کودکان میناب و چهره پاک کودکان دیگری که قربانی جنگ شدهاند، از جلوی دیدگان معلم کنار نمیرود. میان آن همه گل و ابر و ماه و خورشید، جای خالی آنها بیشتر از هر چیزی به چشم میآید. بچههایی که قرار بود همین روزها دوباره کیفشان را بردارند، وارد مدرسه شوند و سر کلاس درس مهر و دوستی را یاد بگیرند، حالا فقط در قابعکسهایی پشت نیمکت مدرسه حضور دارند. صدای بچهها توجه معلم را مثل همیشه به خود جلب میکند. نگاهش به حیاط معطوف میشود؛ بچهها آنجا، بعد از به آغوش کشیدن یکدیگر، دستان هم را گرفتهاند و به سوی کلاس میآیند. صدای خنده دانشآموزان پس از گذراندن زمستانی سخت و طاقتفرسا، دوباره در حیاط مدرسه پیچیده شده و کیفهای مدرسه روی دوششان جای گرفته است و دفترهای نو، آمادهاند تا اولین خطهای سال تحصیلی روی آنها نوشته شود. معلم همانطور که به بچهها خیره مانده است، یک دست کوچک، درست مقابل چشمانش بالا میرود: «خانوم اجازه؟» معلم نگاهش میکند، «امروز شما درس رو شروع میکنید؟» معلم، با یادآوری غایبین امسال مردد در جواب میماند و صدایی در گوشش میپیچد: «خانوم اجازه؟ میشه درس رو شروع کنیم؟ ما بچهها، از اون دنیا حواسمون هست. نگران نباشید. ما غایبین امسال، از همه دانشآموزان دیگر حاضرتریم.
شهروندان زنجانی در دویستوسیویکمین اجتماع، با نمایش ایستادگی و وفاداری به نظام جمهوری اسلامی ایران، حمایت خود را از فرامین...
نخست وزیر فرانسه اعلام کرد که در اعتراضات دانش آموزی روز شنبه، تعدادی از معترضان بازداشت شدهاند. این اعتراضات به...
وزیر امور خارجه ایران با نخستوزیر عراق دیدار کرد. در این ملاقات، دو طرف درباره مسائل دوجانبه و همکاریهای اقتصادی...
مردم زاهدان در دویست و سی و یکمین شب از شهادت رهبر شهید، تجمع باشکوهی برگزار کردند. این مراسم نشاندهنده...
مردم ولایتمدار شهرستان محلات در شب ۲۳۱، با اجتماع حماسی و مقتدرانه خود، تجدید میثاقی با رهبر معظم انقلاب داشتند....
هشتگرد شاهد برگزاری دویست و سیویکمین موج حضور مردمی در خیابانها و میادین شهر بود. این رویداد با استقبال چشمگیر...
فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) اعلام کرد که نیروهای این فرماندهی به محاصره دریایی ایران ادامه میدهند. این اقدام به...
رئیس هلالاحمر دشتستان از واژگونی یک خودرو سواری پژو ۴۰۵ در کیلومتر ۱۵ محور دالکی به کنارتخته خبر داد. این...
خبرنگار المیادین از وقوع انفجار در حومه شهر اربیل در اقلیم کردستان عراق خبر داد. صدای این انفجار در منطقه...
در خوانسار، به مناسبت میلاد حضرت زینب(س) و روز پرستار، مراسمی در میدان امام خمینی(ره) برگزار شد. در این مراسم،...