به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از خبرگزاری مهر، قضاوت درباره دیگران یکی از رفتارهای قدیمی و ریشهدار در روابط انسانی به شمار میآید. این رفتار نه مختص یک جامعه خاص است و نه میتوان آن را تنها نتیجه شرایط فرهنگی یک کشور دانست. انسانها برای درک محیط اطراف خود ناگزیر به ارزیابی رفتار دیگران هستند. مشکل زمانی آغاز میشود که “ارزیابی” به “قضاوت” تبدیل گردد. به این معنا که فرد بدون داشتن اطلاعات کافی درباره زندگی، انگیزهها و شرایط دیگران، درباره شخصیت، اخلاق یا ارزش او تصمیم قطعی میگیرد. در این حالت، قضاوت دیگر به ابزاری برای درک جهان تبدیل نمیشود، بلکه به سازوکاری برای رتبهبندی و کنترل دیگران مبدل میگردد.
این پدیده در جامعه ایران نیز در بسیاری از روابط روزمره قابل مشاهده است. از نحوه پوشش و سبک زندگی گرفته تا انتخاب شغل، ازدواج، شیوه تربیت فرزند، میزان درآمد، روابط خانوادگی و حتی نوع سخن گفتن، این قضاوتها به وضوح دیده میشود. گاهی یک رفتار یا انتخاب کوچک کافی است تا فرد با برچسبی مواجه شود که به مراتب بزرگتر از آن رفتار است. چنین روندی نشان میدهد که ما در بسیاری از مواقع به جای تلاش برای درک تفاوتها، به دنبال قرار دادن افراد در دستههای آشنا و قابلقضاوت هستیم.
یکی از ریشههای این رفتار، نیاز طبیعی ذهن انسان به سادهسازی است. مغز انسان با حجم زیادی از اطلاعات مواجه است و برای تصمیمگیری سریع، از میانبرهای شناختی استفاده میکند. یکی از این میانبرها، نسبت دادن رفتار مشاهدهشده به ویژگیهای پایدار شخصیت فرد است. به همین دلیل ممکن است یک رفتار اشتباه را نشانه بیمسئولیتی یا یک تصمیم متفاوت را نشانه بیفکری بدانیم، در حالی که عوامل موقعیتی و شرایطی که بر رفتار فرد تأثیر گذاشتهاند را نادیده میگیریم. این خطای شناختی در روانشناسی اجتماعی شناخته شده و نشان میدهد انسان در تفسیر رفتار دیگران همیشه ناظری بیطرف نیست.
مسئله زمانی پیچیدهتر میشود که قضاوت با مقایسه اجتماعی همراه گردد. افراد معمولاً خود را با دیگران مقایسه میکنند تا جایگاهشان را بهتر درک کنند. اما اگر این مقایسه به شکل افراطی انجام شود، میتواند به احساس برتری یا حقارت منجر گردد. در این حالت، قضاوت دیگران تنها درباره “آنها” نیست. گاهی این قضاوت ابزاری برای تثبیت تصویری است که فرد از خود دارد. وقتی کسی دیگری را به دلیل سبک زندگی، درآمد یا انتخابهایش تحقیر میکند، ممکن است در واقع تلاش کند ارزش انتخابهای خودش را تأیید کند.
وبگاه تحلیلی Aeon در مقالهای به آسیبشناسی این نکته میپردازد که چگونه اطلاعات ناقص خود از دیگران را مبنای قضاوتهای قطعی در رابطه با آنها قرار میدهیم. موضوعی که درک ما از دیگران را با مشکل و خطا مواجه میکند. در این میان، شرایط اقتصادی و اجتماعی نیز میتواند بر شدت قضاوتها تأثیر بگذارد. هرچه نااطمینانی بیشتر باشد، افراد ممکن است تمایل بیشتری به یافتن مقصر، ایجاد دستهبندیهای روشن و فاصله گرفتن از کسانی داشته باشند که متفاوت به نظر میرسند. در جامعهای که افراد با فشارهای اقتصادی، تغییرات سریع اجتماعی و نگرانی درباره آینده مواجه هستند، تحمل ابهام و تفاوت ممکن است کاهش یابد.
در چنین شرایطی، برچسبزدن میتواند به روشی سریع برای درک جهان پیچیده تبدیل شود، هرچند این روش اغلب دقیق نیست. فضای مجازی و ورود به مرحله تازهای از قضاوتها، شبکههای اجتماعی این مسأله را وارد مرحله جدیدی کردهاند. در فضای مجازی، افراد معمولاً بخش محدودی از زندگی خود را به نمایش میگذارند و مخاطب نیز بر اساس همین اطلاعات ناقص قضاوت میکند. یک تصویر، یک جمله یا یک ویدئو میتواند به سرعت به مبنای داوری درباره شخصیت فرد تبدیل شود. علاوه بر این، ساختار شبکههای اجتماعی به واکنشهای سریع و هیجانی پاداش میدهد. در نتیجه، فرصت لازم برای پرسیدن، شنیدن توضیح و درک زمینه رفتار دیگران کاهش مییابد و قضاوت سریع جای گفتوگوی واقعی را میگیرد.
یکی از پیامدهای مهم فرهنگ قضاوت، کاهش امنیت روانی در روابط اجتماعی است. اگر فرد دائماً احساس کند رفتار، ظاهر یا تصمیمهایش در معرض داوری دیگران قرار دارد، ممکن است به تدریج خودسانسوری کند. او به جای آنکه بپرسد «چه چیزی برای من مناسب است؟»، ممکن است دائماً نگران باشد که «دیگران درباره من چه خواهند گفت؟» در چنین شرایطی، بخشی از انرژی روانی انسان صرف مدیریت تصویر اجتماعی خود میشود و امکان تجربه کردن، اشتباه کردن و یادگیری کاهش مییابد.
قضاوت مداوم همچنین میتواند روابط اجتماعی را سطحیتر کند. رابطه سالم نیازمند این است که افراد بتوانند بخشی از ضعفها، تردیدها و اشتباهات خود را بدون ترس از تحقیر بیان کنند. اما اگر محیط اجتماعی مجازاتکننده باشد، افراد به جای بیان واقعیت، تصویری کنترلشده از خود ارائه میدهند. نتیجه میتواند جامعهای باشد که در آن همه ظاهراً مطمئن و موفق هستند، اما گفتوگوی صادقانه درباره مشکلات دشوارتر میشود.
در خانواده نیز این مسأله اهمیت زیادی دارد. قضاوت والدین درباره انتخابهای فرزندان یا قضاوت فرزندان درباره سبک زندگی والدین میتواند شکاف نسلی را تشدید کند. وقتی تفاوت نسلی به جای آنکه موضوع گفتوگو باشد، به نشانهای از درست یا غلط بودن طرف مقابل تبدیل شود، امکان انتقال تجربه کاهش مییابد. نسلها به جای فهم یکدیگر، تلاش میکنند یکدیگر را اصلاح یا محکوم کنند.
در محیط کار نیز قضاوت عجولانه میتواند پیامدهای اقتصادی داشته باشد. نسبت دادن شکست یک پروژه به بیکفایتی یک فرد، بدون بررسی ساختار سازمانی، منابع، فشار زمانی و کیفیت مدیریت، مانع یادگیری از خطا میشود. سازمانی که در آن اشتباه کردن هزینه حیثیتی سنگینی دارد، کارکنان ممکن است ریسکپذیری و بیان مشکلات را کاهش دهند. در مقابل، فرهنگ بازخورد حرفهای میان نقد عملکرد و قضاوت شخصیت تفاوت میگذارد.
حذف قضاوت؛ نه ممکن، نه مطلوب البته حذف کامل قضاوت از زندگی اجتماعی نه ممکن و نه مطلوب است. جامعه برای حفظ اعتماد و نظم خود به ارزیابی رفتارها نیاز دارد. تفاوت مهم این است که ارزیابی مسئولانه باید بر شواهد، شناخت زمینه و امکان اصلاح استوار باشد، در حالی که قضاوت مخرب معمولاً بر اطلاعات ناقص و برچسبهای کلی تکیه دارد. گفتن اینکه «این تصمیم پیامد مناسبی نداشت» با گفتن اینکه «تو آدم ناموفقی هستی» یکسان نیست.
شاید یکی از راههای کاهش این آسیب، تقویت چیزی باشد که میتوان آن را تواضع شناختی نامید. یعنی پذیرفتن اینکه ما همیشه همه واقعیت را درباره دیگری نمیدانیم. پشت رفتار هر انسان مجموعهای از تجربهها، ترسها، محدودیتها و انتخابهایی وجود دارد که از بیرون قابل مشاهده نیست. پیش از صدور حکم، پرسیدن یک سوال ساده میتواند کافی باشد: «آیا واقعاً همه ماجرا را میدانم؟» جامعه سالم جامعهای نیست که در آن هیچکس درباره دیگری داوری نکند. بلکه جامعهای است که در آن افراد میان نقد رفتار و تحقیر شخصیت، میان اختلاف نظر و دشمنی، و میان کنجکاوی و دخالت تفاوت بگذارند.
کاهش فرهنگ قضاوت به معنای کنار گذاشتن معیارهای اخلاقی یا اجتماعی نیست بلکه به معنای دقیقتر، عادلانهتر و انسانیتر کردن شیوه داوری درباره یکدیگر است. در نهایت، شاید مهمترین سرمایه یک جامعه نه همشکل بودن افراد، بلکه توانایی آنها برای کنار آمدن با تفاوتهایی باشد که قرار نیست لزوماً از میان بروند.