مهدی صدیقیان – پژوهشگر مطالعات فرهنگی
در دنیایی که هر روز با حجم عظیمی از خبرها، تصاویر، ویدئوها و پیامهای رسانهای روبهرو هستیم، سواد رسانهای دیگر یک مهارت جانبی نیست. توانایی تشخیص خبر درست از نادرست، شناخت اهداف و جهتگیریهای پشت یک پیام و انتخاب آگاهانه در میان انبوه اطلاعات، به یکی از نیازهای اساسی زندگی امروز تبدیل شده است.
اما اهمیت سواد رسانهای فقط به آنچه امروز در رسانهها میگذرد محدود نمیشود. رسانهها علاوه بر بازتاب اتفاقات جامعه، در شکل دادن به نگرشها، رفتارها و حتی تصوری که ما از آینده داریم نیز نقش دارند. از همین رو، سواد رسانهای با حوزه دیگری به نام «آیندهپژوهی» پیوند پیدا میکند.
آیندهپژوهی تلاش میکند با بررسی روندها، تغییرات، فرصتها، تهدیدها و عوامل اثرگذار، آیندههای احتمالی را بهتر بشناسد. ترکیب این دو حوزه میتواند به ما کمک کند نهتنها پیامهای رسانهای امروز را بهتر تحلیل کنیم، بلکه برای تغییرات رسانهای و اجتماعی آینده نیز آمادگی بیشتری داشته باشیم.
سواد رسانهای؛ فراتر از تشخیص خبر درست و نادرست
سواد رسانهای در سادهترین تعریف، مجموعهای از تواناییهاست که به افراد کمک میکند از فرصتهای رسانهها استفاده کنند و در عین حال، در برابر پیامدهای منفی آنها آسیبپذیری کمتری داشته باشند.
اما در یک نگاه آیندهنگرانه، این تعریف گستردهتر میشود.
فردی که از سواد رسانهای برخوردار است، فقط درباره صحت یک خبر سؤال نمیکند. او به این موضوع نیز فکر میکند که چه کسی این پیام را تولید کرده، چرا آن را منتشر کرده، چه روایتی در حال شکل گرفتن است و تکرار این روایت در بلندمدت چه تأثیری بر جامعه خواهد داشت.
رسانهها تنها منعکسکننده روندهای اجتماعی نیستند؛ خودشان نیز میتوانند در شکل دادن به این روندها نقش داشته باشند.
به همین دلیل، سواد رسانهای میتواند به افراد کمک کند الگوهای پنهان در روایتهای رسانهای را بهتر تشخیص دهند، در برابر موجهای گسترده اطلاعات نادرست آسیبپذیری کمتری داشته باشند و به جای مصرفکننده منفعل اطلاعات، به مخاطبی آگاه و فعال تبدیل شوند.
نمونه روشن این مسئله، پدیدهای است که از آن با عنوان «همهگیری اطلاعاتی» یاد میشود؛ وضعیتی که در آن حجم زیادی از اطلاعات درست، نادرست و گمراهکننده بهطور همزمان منتشر میشود و تشخیص واقعیت را برای مخاطب دشوار میکند.
در چنین شرایطی، سواد رسانهای دیگر فقط یک مهارت آموزشی نیست؛ بلکه میتواند بخشی از «تابآوری شناختی» افراد و جامعه باشد.
وقتی رسانهها درباره آینده روایت میسازند
بخش مهمی از پیامهای رسانهای فقط درباره آنچه اتفاق افتاده است نیست؛ رسانهها دائماً درباره آینده نیز روایت تولید میکنند.
اینکه فناوری چه تغییری در زندگی ما ایجاد خواهد کرد، اقتصاد به کدام سمت میرود، چه سبک زندگیای مطلوب خواهد بود یا چه چیزی باید برای جامعه تهدید یا فرصت تلقی شود، همگی میتوانند در قالب روایتهای رسانهای شکل بگیرند.
در واقع، گروهها و نهادهای مختلف تلاش میکنند تصویر مطلوب خود از آینده را در فضای رسانهای تقویت کنند.
از این منظر، یکی از کارکردهای مهم سواد رسانهای آن است که مخاطب بتواند این «روایتهای آینده» را نیز تحلیل کند؛ یعنی فقط نپرسد «این پیام درست است یا نادرست؟»، بلکه بپرسد: «این پیام چه آیندهای را برای من طبیعی، مطلوب یا اجتنابناپذیر نشان میدهد؟»
اینجاست که سواد رسانهای و آیندهپژوهی به یکدیگر نزدیک میشوند.
آیندهپژوهی چه کمکی به سواد رسانهای میکند؟
آیندهپژوهی قرار نیست آینده را با قطعیت پیشبینی کند. هدف آن بیشتر این است که با بررسی روندها و عدمقطعیتها، چند آینده ممکن را پیش روی ما قرار دهد تا برای آنها آمادهتر باشیم.
یکی از روشهای شناختهشده در این حوزه «سناریونگاری» است.
در برخی پژوهشهای انجامشده درباره آینده سواد رسانهای در ایران، با استفاده از این روش، عوامل مختلف اثرگذار بر این حوزه بررسی شدهاند. در یکی از این چارچوبها، حدود ۳۰ عامل اثرگذار شناسایی و در نهایت دو عامل بهعنوان عدمقطعیتهای مهمتر مطرح شدهاند:
نخست، مخاطبمحوری؛ یعنی اینکه در آموزش و سیاستگذاری رسانهای تا چه اندازه به نیازها، تواناییها و ویژگیهای واقعی مخاطبان توجه شود.
دوم، نخبهگرایی؛ یعنی میزان حضور دیدگاههای تخصصی و کارشناسی در تصمیمگیری و سیاستگذاری.
ترکیب وضعیتهای مختلف این دو عامل، چهار سناریوی متفاوت را برای آینده سواد رسانهای ترسیم کرده است که با نامهای استعاری «بهشت گمشده»، «تایتانیک»، «لویاتان» و «شوالیه تاریکی» معرفی شدهاند.
هر یک از این سناریوها تصویری متفاوت از آینده ارائه میکنند؛ آیندهای که در آن سواد رسانهای ممکن است به مهارتی فراگیر و اثرگذار تبدیل شود یا در مقابل، با مشکلاتی مانند فاصله گرفتن از نیازهای واقعی مردم، نخبهزدگی، انفعال یا تمرکز بیش از اندازه در سیاستگذاری روبهرو شود.
ارزش سناریونگاری در این نیست که بگوید دقیقاً کدام آینده اتفاق خواهد افتاد. اهمیت آن در این است که از امروز درباره پیامدهای تصمیمهای مختلف فکر کنیم و برای بیش از یک احتمال آماده باشیم.
از سواد رسانهای سنتی تا سواد رسانهای جدید
رسانهها در دو دهه اخیر بهشدت تغییر کردهاند و طبیعی است که تعریف سواد رسانهای نیز همراه با آنها تغییر کند.
در گذشته، مخاطب عمدتاً دریافتکننده پیام بود. روزنامه، رادیو و تلویزیون محتوا تولید میکردند و مخاطب آن را دریافت میکرد. در چنین فضایی، یکی از مهمترین وظایف سواد رسانهای، تحلیل و ارزیابی پیامهای تولیدشده توسط رسانهها بود.
اما امروز این رابطه تغییر کرده است.
کاربر شبکههای اجتماعی فقط مصرفکننده نیست؛ خودش نیز تولیدکننده و توزیعکننده محتواست. یک تلفن همراه کافی است تا فرد بتواند خبری را منتشر کند، ویدئویی بسازد، درباره یک موضوع روایت ایجاد کند و آن را در اختیار هزاران نفر قرار دهد.
به همین دلیل، مفهوم «سواد رسانهای جدید» اهمیت پیدا کرده است.
در این نگاه، سواد رسانهای فقط توانایی تحلیل محتوا نیست؛ توانایی تولید مسئولانه محتوا، مشارکت در فضای دیجیتال، شناخت سازوکار شبکههای اجتماعی و درک پیامدهای انتشار اطلاعات نیز بخشی از آن محسوب میشود.
این تغییر یک نکته مهم را نشان میدهد: مخاطب امروز خودش بخشی از رسانه است.
بنابراین هر کاربر میتواند در شکل دادن به روایتهایی که درباره حال و آینده جامعه ساخته میشوند، نقش داشته باشد.
سواد آینده؛ مهارتی برای زندگی در جهان نامطمئن
در کنار سواد رسانهای، مفهوم دیگری با عنوان «سواد آینده» نیز در سالهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است.
این مفهوم که پژوهشگرانی مانند ریِل میلر در گسترش آن نقش داشتهاند، به زبان ساده به توانایی انسان برای اندیشیدن درباره آیندههای مختلف و استفاده از این تصاویر برای فهم بهتر زمان حال اشاره دارد.
سواد آینده قرار نیست به ما قدرت پیشگویی بدهد. برعکس، به ما یادآوری میکند که آینده همیشه یک مسیر قطعی و از پیش تعیینشده ندارد.
ممکن است چندین آینده متفاوت پیش روی یک جامعه وجود داشته باشد و تصمیمهایی که امروز گرفته میشوند، در شکلگیری آنها نقش داشته باشند.
این نگاه با سواد رسانهای ارتباط نزدیکی دارد. اگر رسانهها دائماً در حال ساختن تصویرهایی از آینده هستند، مخاطب باید بتواند این تصاویر را تحلیل کند و آنها را تنها آینده ممکن تصور نکند.
در نتیجه، فردی که هم از سواد رسانهای و هم از سواد آینده برخوردار است، بهتر میتواند میان «واقعیت»، «پیشبینی»، «تبلیغ» و «روایتسازی درباره آینده» تفاوت قائل شود.
چرا این موضوع برای سیاستگذاری اهمیت دارد؟
پیوند سواد رسانهای و آیندهپژوهی فقط یک بحث نظری نیست و میتواند پیامدهای عملی مهمی برای آموزش و سیاستگذاری داشته باشد.
اگر آموزش سواد رسانهای فقط بر شناخت رسانههای امروز متمرکز شود، ممکن است خیلی زود از تحولات فناوری عقب بماند. هوش مصنوعی، محتوای تولیدشده توسط کاربران، الگوریتمهای پیشنهاد محتوا و فناوریهای تازه، دائماً محیط رسانهای را تغییر میدهند.
بنابراین آموزش سواد رسانهای باید به جای ارائه مجموعهای ثابت از دستورالعملها، قدرت تحلیل، پرسشگری و سازگاری را در مخاطب تقویت کند.
شهروند آینده باید بتواند در مواجهه با یک فناوری یا شکل تازه رسانه، پرسشهای درست مطرح کند: چه کسی این محتوا را ساخته است؟ با چه هدفی؟ چگونه به من رسیده است؟ چه دادهای درباره من در این فرایند استفاده شده؟ چه چیزی در این روایت دیده نمیشود و انتشار یا بازنشر آن چه پیامدی دارد؟
چنین رویکردی، آموزش سواد رسانهای را از یک مهارت کوتاهمدت به قابلیتی برای مواجهه با آینده تبدیل میکند.
رابطه میان سواد رسانهای و آیندهپژوهی، رابطهای دوسویه است.
از یک سو، سواد رسانهای به ما کمک میکند پیامها و روایتهایی را که رسانهها درباره آینده میسازند، آگاهانهتر بررسی کنیم. از سوی دیگر، آیندهپژوهی با روشهایی مانند سناریونگاری کمک میکند سیاستگذاران و نظام آموزشی برای تحولات احتمالی محیط رسانهای آمادهتر باشند.
در عصر اشباع اطلاعات، مسئله دیگر فقط دسترسی به اطلاعات نیست. چالش اصلی این است که انسان بتواند در میان حجم عظیم اطلاعات، تحلیل کند، انتخاب کند، پرسش بپرسد و تحت تأثیر هر روایت رسانهای قرار نگیرد.
از همین رو، آموزش سواد رسانهای نیز باید نگاه خود را از امروز فراتر ببرد. شهروندان تنها برای رسانههای موجود آموزش نمیبینند؛ آنها باید برای جهانی آماده شوند که شکل رسانهها، شیوه تولید محتوا و حتی مرز میان واقعیت و محتوای ساختگی ممکن است به سرعت تغییر کند.
آینده رسانه الزاماً همان ادامه امروز نیست. فناوریهای تازه میتوانند در مدت کوتاهی شیوه تولید و مصرف اطلاعات را تغییر دهند و همراه با خود، فرصتها و آسیبهای تازهای ایجاد کنند.
در چنین جهانی، شاید مهمترین مهارت این نباشد که همه پاسخها را بدانیم؛ مهمتر آن است که بتوانیم در برابر یک پیام، یک فناوری یا یک روایت تازه، پرسش درست مطرح کنیم.
سواد رسانهای به ما کمک میکند آنچه را امروز میبینیم بهتر بفهمیم و آیندهپژوهی کمک میکند تصور کنیم فردا با چه موقعیتهایی ممکن است روبهرو شویم.
ترکیب این دو، میتواند جامعه را از مصرفکننده منفعل اطلاعات به جامعهای آگاهتر و آمادهتر برای مواجهه با تغییر تبدیل کند.
در جهانی که رسانهها نهتنها واقعیت امروز، بلکه تصویر فردای ما را نیز میسازند، سواد رسانهای دیگر فقط مهارت خواندن پیامها نیست؛ مهارت فهمیدن آیندهای است که این پیامها در حال ساختن آن هستند.

