در قابِ اول، صمیمیت و امنیتی بینظیر موج میزند؛ جایی که پسربچهای با موهای مجعد و لباسِ سبز، درست در کنارِ مهدی صدیقیان زانو زده و با چشمانی پر از اشتیاق به حرکتِ قلم نگاه میکند. کودک، نزدیک و بیفاصله ایستاده و نجواکنان نام و خواستهی کوچکِ خود را میگوید تا روی برگهی مخصوصِ آرزوها نقش ببندد. «پدر آرزوها» با خلوص و دقتی تام، قلم به دست گرفته، عینکِ خود را روی میز گذاشته و سرش را به سمتِ این همنشینِ کوچک خم کرده است تا هیچ واژه و هیچ آهنگی از صدای معصومانهی او ناگفته و ناشنیده نماند.
در پسزمینهی همین تصویر اول، پسربچهی دیگری با جلیقهی بافتنی به پشتپشتی تکیه داده و با دقتی آمیخته به تعجب، شاهدِ این لحظهی ثبت است. فضایی سرشار از اعتماد که نشان میدهد برگه و قلم در اینجا تنها ابزاری برای نوشتن نیستند، بلکه پل ارتباطیِ محکمی میانِ دلی پاک و دستهایی گرهگشا هستند. این حضورِ نزدیک و صبورانه، به کودک این باور را میبخشد که خواستهاش نهتنها شنیده میشود، بلکه آنقدر ارزشمند هست که برایش زمان گذاشته شود و خط به خطش به ثبت برسد.
اما قابِ دوم، ادامهی همان معجزه و لحظهی شکارِ شکارچیِ دوربین است. عکاس دقیقاً لحظهای را به ثبت رسانده که مهدی صدیقیان برگه را دو دستی در دست گرفته و غرق در تماشای نقاشیِ خطخطی و سادهی همان کودک شده است. تمامِ تمرکز و نگاهِ عمیقِ او روی نقشهای رنگیِ کاغذ گره خورده؛ نقاشیِ سادهای با رنگهای مداد شمعی که شاید در نگاهِ معمولی تنها چند خطِ کودکانه باشد، اما در نگاهِ او، کشفِ دنیای درونی، آرزوها و نیازهای زلالِ یک انسانِ کوچک است.
در سمتِ چپِ عکس دوم، پسربچهای با پلیورِ طوسی و لبخندی پهن و درخشان دیده میشود که با تمام وجود شادمان است. او میبیند که هنر و زبانِ تصویرش اینچنین مورد توجه قرار گرفته و روحِ رویاهایش جدی گرفته شده است. این برقِ شادی در چهرهی کودک، فرجامِ زیبا و فوریِ همان حسِ محترم شمرده شدن است؛ دانهای از عزتنفس که درست در همان ثانیهها در دلش کاشته میشود و فرداهای او را روشنایی میبخشد.
این دو قاب در کنار هم، جوهرهی اصلیِ تمامِ سفرهای صبورانهی «پدر آرزوها» و همراهانش را به تصویر میکشند. مسیری که هدفش فراتر از تحویلِ یک هدیه بود؛ هدف، ایجادِ همین گفتگوهای روبروی بیواسطه، شنیدنِ نجوای بچهها و ارزش بخشیدن به خلوتِ شاعرانهی آنهاست. پیمودن راههای دور و نشستنِ ساعتها پشت این میزها، تنها برای این بود که هیچ کودکی احساس نکند آرزوهایش بیاهمیت است یا در گوشهای از دنیا فراموش شده است.
این روایتِ تصویری، تابلویی زنده از احترام، عشق و مواجههی بیواسطه با پاکترین بخشِ انسانیت است. لحظهای که عکاس ثبت کرده، نشان میدهد معجزه دقیقاً در همین نگاههای عمیق و توجههای بیدریغ رخ میدهد؛ جایی که یک نقاشیِ ساده روی کاغذ، به ارزشمندترین تصویرِ جهان بدل میشود و دستهایی مهربان با خلوص، نویدبخشِ برآورده شدنِ آن رویاها میگردند.
