نفوذی‌ها برای خرابکاری اسلحه به دست نمی‌گیرند

به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از خبرگزاری مهر، روزنامه آگاه نوشت: در روزهای پرتنش و داغ سال‌های ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲، کوچه‌ها و خیابان‌های پایتخت تحت فشار سنگین التهابات سیاسی قرار داشتند. تمامی توجه و تمرکز تشکیلات نوپای امنیتی و اطلاعاتی کشور بر روی خنثی‌سازی ترورهای کور خیابانی و شناسایی خانه‌های تیمی مجاهدین خلق متمرکز شده بود؛ جریانی پر سر و صدا و خطرناک که تهدیدی جدی برای موجودیت انقلاب اسلامی به شمار می‌رفت. امیرعباس ربیعی در نخستین فیلم بلند سینمایی‌اش به موضوعی تاریک، حساس و نادیده گرفته‌شده پرداخته است، یعنی کشف و انحلال شبکه مخفی و سازمان افسران حزب توده ایران. داستان فیلم که تا به امروز بیش از ۶۵ هزار مخاطب را به سالن‌های سینما جذب کرده، حول جوانی ۲۸ ساله به نام یاسر می‌چرخد؛ نیرویی تازه‌نفس با بازی درون‌گرایانه و مهارشده مهدی نصرتی که در پی بمباران‌های هوایی تهران، داغدار فرزند خردسالش شده است. یاسر با وجود درگیری‌های خونین شهری، به تهدیدی بسیار پیچیده‌تر، آرام‌تر و خطرناک‌تر توجه دارد. او برخلاف بدنه غالب اطلاعاتی زمانه که خطر را تنها در لوله تفنگ منافقین جست‌وجو می‌کرد، گویی بوی باروت چپ‌گرایی وابسته به کاخ کرملین را استشمام می‌کند. یاسر قدم به قدم به سمت هسته سخت حزب توده پیش می‌رود؛ تشکیلاتی زیرزمینی به رهبری چهره‌هایی چون نورالدین کیانوری، احسان طبری و مهدی پرتوی که در قالب سازمان نظامی حزب توانسته بودند به عمق فرماندهی نیروهای مسلح نفوذ کنند و خطراتی بنیادین برای کشور ایجاد کنند. یاسر برخلاف جریان غالب شنا می‌کند تا ثابت کند مهلک‌ترین ضربه‌ها نه در غوغای خیابان، بلکه در سکوت دفاتر اداری رقم می‌خورند.

به خودی‌ها بیشتر شک کن! مهم‌ترین مزیت «لباس شخصی» بازتعریف و معناشناسی عمیق پدیده نفوذ است. ربیعی به شیوه‌ای باورپذیر نشان می‌دهد که خائنان واقعی تشکیلات، هیچ شباهتی به تصویر آشنای ضدقهرمانان سینمایی ندارند؛ آنها چهره‌هایی کریه یا اسلحه به‌دست نیستند. عنصر نفوذی واقعی زبان انقلابی دارد، در اظهار وفاداری به نظام از نیروهای مخلص پیشی می‌گیرد و بیش از هر شخص سالمی بر طبل تظاهر می‌کوبد. هنر نفوذی‌ها در این است که با پنهان شدن پشت رادیکالیسم ساختگی، آدرس‌های غلط به تصمیم‌گیران می‌دهند تا نگاه تشکیلات را از گلوگاه‌های حساس، به حواشی بی‌اهمیت منحرف سازند. عنوان «لباس شخصی» نیز حامل استعاره‌ای دوگانه، هوشمندانه و چندوجهی است. در نگاه نخست، این عبارت اشاره به ماموران امنیتی بی‌صدا و بدون یونیفرمی دارد که خارج از ضوابط اداری ماموریت‌های حساس را دنبال می‌کنند. اما لایه دوم و مهم‌تر عنوان، نقاب کسانی است که لباس «خودی» را جعل کرده‌اند. آنان پوشش و ادبیات نظام را غصب می‌کنند تا درون دایره قدرت مصونیت یابند. فیلم با جمله «به لباس‌شخصی‌ها بیشتر شک کن»، هشداری تاریخی را به یک زنگ خطر معاصر بدل می‌سازد. این پیام فراتر از یک ماجرای تاریخی در دهه ۶۰، به مناسبات مدیریتی امروز جامعه گره می‌خورد؛ در هر ساختاری که گزینش‌ها بر پایه تظاهر، نمایش وفاداری و ادبیات افراطی استوار شود، زمینه برای سوءاستفاده فرصت‌طلبانی مهیا می‌شود که منافع ملی را به تاراج می‌برند.

رقص تعلیق در محاصره کلمات به لحاظ فنی، «لباس شخصی» اثری قبراق، جسور و وفادار به اصول تریلر سیاسی-معمایی است. فیلمساز در نخستین گام بلند خود تسلط کم‌نظیری بر فضاسازی اوایل انقلاب نشان می‌دهد. بازآفرینی فضای خفقان‌آور سال‌های آغازین دهه ۶۰، اتاق‌های تاریک بازجویی، راهروهای بی‌روح و کنتراست‌های تند نوری به تدوین هاشم مرادی، حس سوءظن و پارانویای حاکم بر قصه را به جان تماشاگر تزریق می‌کند. همچنین شجاعت ربیعی در عبور از ویترین فریبنده سوپراستارها و تکیه بر چهره‌های تئاتری مانند توماج دانش‌بهزادی و مجید پتکی برگ برنده اثر است. مخاطب سابقه ذهنی کمتری از این چهره‌ها دارد و به همین دلیل آنها را نه به عنوان ستاره، بلکه به عنوان کاراکترهایی ناشناخته و غیرقابل پیش‌بینی در مناسبات پرخطر امنیتی باور می‌کند. اما عیار دراماتیک اثر در بخش میانی با چالشی جدی روبه‌رو می‌شود؛ جایی که روایت تصویری اندکی عقب می‌نشیند و فیلم به ورطه دیالوگ‌زدگی و انباشت اطلاعات گفتاری می‌افتد. کاراکترها مدام روی صندلی‌های بازجویی می‌نشینند و چارت‌های تشکیلاتی، اسامی پنهان و داده‌های غلیظ تاریخی را از طریق کلمات به تماشاگر عرضه می‌کنند. این توضیح‌های بیش از حد، گاه ریتم پرشتاب اثر را دچار کندی می‌کند. از سوی دیگر، یاسر در قامت قهرمان اصلی گاه از یک مامور هوشمند امنیتی به کاریکاتوری از بازجوهای تک‌رو، سرکش و قانون‌گریز شبیه می‌شود؛ الگویی آشنا که هر فرمانی را نادیده می‌گیرد و به شکلی غیرواقعی همواره راه خود را بدون مانع جدی پیش می‌برد. این الگوسازی در بخش‌هایی یادآور رگه‌هایی از آثار سیاسی متاخر نظیر کارهای محمدحسین مهدویان است.

نبرد راویان؛ اصالت سند یا منطق درام؟ رونمایی از فیلم در جشنواره فیلم فجر، موجی از مباحثات تند و جنجال‌برانگیز میان تاریخ‌پژوهان و منتقدان سینما به راه انداخت. پژوهشگران تاریخ انقلاب و راویان رسمی وقایع دهه ۶۰، فیلم را متهم کردند که در نمایش اسناد دست برده و نقش بازجویان سابق را اغراق‌آمیز نشان داده است. کانون انتقاد این گروه به نمایش مشاوره ماموران پیشین اداره هشتم ساواک (بخش ضدجاسوسی) به یاسر مربوط می‌شد؛ منتقدان تاریخی معتقد بودند که فروپاشی شبکه توده حاصل اشراف خودبنیاد سپاه و تعقیب و مراقبت‌های دقیق نیروهای جوان بوده و کشیدن پای عناصر پیشین ساواک به این پیروزی اطلاعاتی، قلب واقعیت تاریخی است. در برابر این رویکرد، منتقدان سینمایی یادآور شدند که «لباس شخصی» یک پایان‌نامه دانشگاهی یا سند صرف نیست، بلکه یک درام سینمایی بر بستر تاریخ است. سینما به‌ذات متکی بر تقطیر وقایع، تلفیق کاراکترها و خلق تعلیق دراماتیک برای جذب مخاطب است. در بازتاب‌های مردمی و شبکه‌های اجتماعی نیز فیلم به دلیل شکستن تابوهای ساختاری بازخورد بسیار مثبتی دریافت کرد. مخاطبان جدی در فضای مجازی فیلم را ستودند، چرا که تصویر کردن اشتباهات، تردیدها، دستپاچگی‌های اولیه و حفره‌های امنیتی در دوران تثبیت قدرت، گامی جسورانه و نو در سینمای تک‌بعدی سال‌های گذشته به شمار می‌رفت.

تاوان نگریستن در آینه تمام‌نما عجیب‌ترین فصل پرونده «لباس شخصی»، سرنوشت اکران آن است. طنز تلخ ماجرا اینجاست که اثری با سرمایه‌گذاری کامل سازمان هنری رسانه‌ای اوج، نزدیک به هفت سال در محاق توقیف قرار گرفت و به یکی از گره‌های کور ممیزی سینمای ایران تبدیل شد. چرایی این توقیف فرسایشی، در اصطکاک میان نهادهای نظارتی و حساسیت بی‌پایان به بازنمایی چهره سازمان‌های امنیتی نهفته بود. مدیران نظارتی بیش از آنکه نگران بی‌دقتی در چند سند تاریخی حزب توده باشند، نسبت به تصویر بی‌پرده نقاط ضعف درون سازمانی نگرانی داشتند. اما لایه عمیق‌تر این ترس، امکان تعمیم پیام پرکشش فیلم به وضعیت ساختار کنونی بود. گویی مسئولان ممیزی نگران بودند هشداری که اثر درباره رخنه و نفوذ به نهادهای تصمیم‌ساز می‌دهد، در نگاه بیننده امروز به نقدی تمام‌عیار از مدیریت کنونی تبدیل شود. در صحنه پایانی فیلم، بازداشتی کهنه‌کار در گوش یاسر نجوا می‌کند که نفوذی‌های فردا نه در هیبت نظامیان کراواتی، بلکه در ردای مدیران، اهل فرهنگ و افراد کت‌وشلواری ظاهر می‌شوند؛ آنانی که رد پایشان را باید در قالب «لباس‌شخصی‌ها» پی گرفت. این پایان کوبنده، اثر را از محدودیت زمان و مکان رها کرد. «لباس شخصی» هشداری ناآرام درباره سقوط اخلاقی است؛ تهدید نهایی هرگز از سوی رقبای آشکار بیرونی نیست، بلکه از جانب همان حلقه‌هایی صورت می‌گیرد که زبان تزویر را به اوج رسانده‌اند و در پناه سکوت ساختارها، ریشه‌ها را از درون می‌خشکانند.

پیمایش به بالا