قدرت تهاجمی ایران: اعترافات جدید در عرصه جهانی

به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از خبرگزاری مهر، روزنامه جام‌جم اعلام کرد که فرماندهی مرکزی آمریکا از هدف قرار گرفتن سه نفتکش ایرانی در نزدیکی جزیره خارگ، حوالی جاسک و دریای عمان خبر داده و این اقدام را واکنشی به حمله موشکی ایران به یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن آمریکایی توصیف کرده است. همچنین، رویترز گزارش داد که حمله آمریکا به این نفتکش‌ها پس از شلیک موشک‌های بالستیک ایران به سوی دو شناور نظامی آمریکا صورت گرفته است.

نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد که چند فروند موشک بالستیک را به سمت یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن آمریکایی که به گفته سپاه در عملیات محاصره دریایی و ایجاد مزاحمت برای کشتی‌های ایرانی نقش داشته‌اند، شلیک کرده است. سپاه همچنین اعلام کرد که این شناورها آسیب دیده و از منطقه درگیری عقب‌نشینی کرده‌اند.

در همین حال، قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا در بیانیه‌ای هشدار داد که در صورت ادامه «تجاوز، ایجاد ناامنی، مداخله در حرکت کشتی‌های ایرانی و محاصره دریایی»، حملات به شناورهای نظامی آمریکا شدیدتر خواهد شد. در ادامه این تحولات، نیروی دریایی سپاه از هدف قرار دادن یک شناور بدون سرنشین آمریکایی که تلاش کرده بود وارد منطقه حفاظت‌شده تنگه هرمز شود، خبر داد. همچنین، نیروی دریایی سپاه برای نخستین بار تصاویری از رصد و اقدام علیه شناورهای متخلف در تنگه هرمز منتشر کرد و اعلام کرد که با مدیریت قاطع این نیرو، هرگونه اقدام مشکوک در این منطقه مورد هدف قرار خواهد گرفت.

برای درک اهمیت اتفاقاتی که در خلیج‌فارس رخ داده، باید به یک نکته کلیدی توجه کرد: آنچه اکنون در میدان مشاهده می‌شود، پیش از این در سطح سیاسی از سوی مقام‌های ایرانی اعلام شده بود. محمدرضا عارف، معاون اول رئیس‌جمهور، تنها چند روز پیش از حمله به شناورهای آمریکایی اعلام کرد که اقدامات جدید آمریکا «معادلات امنیتی و دکترین دفاعی» ایران را تغییر داده و از این پس پاسخ تهران «نامتوازن»، «چندلایه» و «سلب‌کننده امنیت متجاوز» خواهد بود. او حتی به آمریکایی‌ها هشدار داد که خود را برای پیامدهای اقتصادی این تغییر آماده کنند.

مهم‌تر آنکه محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز از شکل‌گیری «راهبرد جدید ایران» سخن گفت؛ راهبردی که به گفته او تنها به میدان جنگ محدود نمی‌شود و همزمان عرصه‌های نظامی، دیپلماسی و مقابله با محاصره اقتصادی را دربرمی‌گیرد. این مواضع، تصویری از تغییر محاسبات تهران ارائه می‌داد؛ تغییری که اکنون نخستین نمود مهم خود را در میدان و با هدف قرار دادن شناورهای نظامی آمریکا نشان داده است. به همین دلیل، شلیک موشک به سوی یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن آمریکایی اهمیت بیشتری از یک عملیات نظامی مقطعی دارد.

در راهبرد پیشین، بخش مهمی از توان آمریکا در خلیج‌فارس بر این تصور استوار بود که برتری دریایی این کشور می‌تواند هزینه اعمال فشار علیه ایران را از نیروهای آمریکایی دور نگه دارد. نفتکش‌های ایرانی می‌توانستند هدف قرار گیرند و مسیر صادرات ایران تحت فشار قرار گیرد اما شناورهای نظامی آمریکا در موقعیتی متفاوت قرار داشتند. اکنون تهران در حال شکستن همین تفکیک است: اگر نیروی دریایی آمریکا در اجرای محاصره و فشار علیه ایران نقش داشته باشد، خود این نیرو نیز بخشی از معادله هزینه خواهد بود.

تغییر راهبرد زمانی معنا پیدا می‌کند که ایران صرفاً در برابر ضربه آمریکا واکنش نشان ندهد، بلکه محاسبات طرف مقابل درباره ادامه عملیات را نیز تغییر دهد. به عبارت دیگر، هدف بازدارندگی جدید فقط جلوگیری از حمله بعدی نیست؛ بلکه افزایش هزینه حمله به اندازه‌ای است که تصمیم‌گیر آمریکایی پیش از هر اقدام جدید، مجبور شود پیامدهای آن را برای نیروهای نظامی، تجارت و اقتصاد آمریکا محاسبه کند. تحلیلگران خارجی نیز دقیقاً همین تغییر را در رفتار تهران مشاهده کرده‌اند. دنیل سیترونویچ، کارشناس مسائل ایران، حمله موشکی به ناو هواپیمابر را نشانه‌ای دانسته که تهران بیش از گذشته حاضر است ریسک‌هایی را بپذیرد که پیشتر از آنها اجتناب می‌کرد؛ از جمله تهدید مستقیم مهم‌ترین دارایی‌های نظامی آمریکا در منطقه.

از نگاه او، این تحول صرفاً یک مرحله دیگر از تشدید درگیری نیست، بلکه نشانه تغییر آستانه محاسباتی ایران است. اندیشکده بین‌المللی بحران نیز تلاش برای هدف قرار دادن شناورهای آمریکایی در حال اجرای محاصره را عبور از یک آستانه متفاوت می‌داند. کارشناس تلویزیون الجزیره نیز هدف قرار دادن ناو هواپیمابر و ناوشکن را «تشدیدی حساب‌شده» توصیف کرده است؛ تحلیلی که بر اهمیت انتخاب هدف تأکید دارد. ناو هواپیمابر یکی از ستون‌های اصلی قدرت نظامی آمریکا در عملیات منطقه‌ای محسوب می‌شود. بنابراین، ورود آن به دایره تهدید موشکی ایران، پیام متفاوتی نسبت به حمله به اهداف کم‌ارزش‌تر دارد: از این پس حتی دارایی‌های راهبردی آمریکا نیز باید در محاسبات امنیتی تهران و واشنگتن لحاظ شوند.

در این میان، «قاسم بصیر» نیز بخشی از همین تحول فناورانه است؛ ایران این موشک را با برد دست‌کم ۱۲۰۰ کیلومتر و قابلیت‌های هدایت و مانور پیشرفته معرفی کرده و گزارش‌هایی درباره استفاده عملیاتی از آن در درگیری اخیر منتشر شده است، هرچند جزئیات این موضوع هنوز به‌طور مستقل تأیید نشده است. اهمیت اصلی ماجرا اما در یک نام خلاصه نمی‌شود؛ مسأله این است که توان موشکی ایران اکنون در خدمت راهبردی قرار گرفته که هدف آن افزایش هزینه آزادی عمل نیروهای آمریکایی در منطقه است.

تغییر راهبرد ایران در تنگه هرمز، تنها در شلیک موشک به شناورهای آمریکایی خلاصه نمی‌شود. روایت جدید نیروی دریایی سپاه از رصد تحرکات شناورها و انتشار تصاویر مربوط به شناسایی و اقدام علیه شناورهای متخلف، نشان‌دهنده تلاش برای ایجاد یک لایه دائمی از کنترل و پایش در این آبراه است. ایران با انتشار تصاویر جدید نشان داد که تحرکات نیروهای خارجی در اطراف تنگه از دید تهران پنهان نیست و هرگونه اقدام تهدیدآمیز یا مداخله‌گرانه، با واکنش روبه‌رو می‌شود. این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که آمریکا تلاش می‌کند حضور دریایی خود در هرمز را با عنوان حفاظت از کشتیرانی و اسکورت کشتی‌ها توجیه کند. بنابراین، با انتشار تصاویر رصد شناورها، ایران در واقع در حال تعریف یک قاعده عملیاتی جدید برای هرمز است: آزادی عمل نیروهای خارجی دیگر نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن واکنش ایران مفروض گرفته شود.

در چنین شرایطی، تنگه هرمز به میدان اصلی آزمون راهبرد جدید تبدیل می‌شود. آمریکا با حمله به نفتکش‌های ایرانی تلاش کرده نشان دهد که همچنان قادر است هزینه اقتصادی سنگینی به تهران تحمیل کند اما ایران با انتقال بخشی از هزینه به حوزه نظامی، می‌کوشد این فشار را از حالت یک‌طرفه خارج کند. نتیجه چنین رویکردی می‌تواند افزایش ریسک برای ناوهای آمریکایی، دشوارتر شدن عملیات اسکورت و افزایش هزینه بیمه و حمل‌ونقل دریایی باشد.

در نهایت، اهمیت تحول اخیر در این است که ایران تلاش کرده بازدارندگی را از یک مفهوم دفاعی به ابزاری برای تحمیل هزینه تبدیل کند. حمله به شناورهای نظامی آمریکا، رصد مستمر تحرکات در هرمز و هشدار درباره پاسخ‌های شدیدتر، سه ضلع این رویکرد را تشکیل می‌دهند. اگر این روند ادامه پیدا کند، آمریکا برای حفظ فشار دریایی خود ناچار خواهد بود هزینه بیشتری بپردازد و ریسک بیشتری بپذیرد؛ دقیقاً همان تغییری که تهران از آن به‌عنوان تغییر دکترین و راهبرد سخن گفته است.

به این ترتیب، «معادله جدید» صرفاً با یک موشک یا یک عملیات شکل نگرفته است. قاسم بصیر می‌تواند یکی از ابزارهای این معادله باشد اما اصل ماجرا، تغییر در محاسبات ایران است: انتقال هزینه از خود به متجاوز، تبدیل هرمز از نقطه فشار به اهرم بازدارندگی و وادار کردن آمریکا به محاسبه هزینه‌های مستقیم حضور نظامی خود. اگر این الگو تثبیت شود، برتری دریایی آمریکا دیگر به‌تنهایی تعیین‌کننده معادلات خلیج‌فارس نخواهد بود و تهران می‌تواند بخشی از ابتکار عمل راهبردی را به میدان بازگرداند.

پیمایش به بالا