مهدی صدیقیان، روزنامه نگار
روزهای قرارت را به ساعت های بیقراری پیوند زده ام تا این دردهای بزرگ روحم را کمتر آزار دهد.در جهان خشمگین و بی رحم، مثل قایقی سرگردان و شکسته در دریاها پرسه می زنم تا به لحظه ای بر آنچه بر تو می گذرد بیشتر بیندیشم.
هنوز در تصورم نمیگنجد کودک سوزی و مرگ بشریت .سخت است دیدن آوار شدن دیوارهای مدرسه بر سرت و باریدن بمب بر سر کودکان بی گناه که به دنیا آمده اند تا زیباتر کنند جهان ما را….آه می کشم اما کافی نیست و جانم می رود به ناکجایی که نمیشناسمش.آز آن آفتاب زیبا جز غباری سیاه و آمیخته با غم و اندوه چیز دیگری بر جای نمانده است.
کودک کشی در جهان نامتوازن امروز دیگر رمقی برای ما برجای نگذاشته است.کبوتران و پرندگان هم در آتش ناامنی و بیخردی همچنان می سوزند تا این جهنم حرامیان نمود بیشتری داشته باشد.عصر مهربانی و دوستی دیگر مفهوم خود را به جنگ و آتش افروزی داده است. هرچه بیشتر جلو می رویم حماقت دشمنان انسانیت بیشتر و بیشتر می شود.ای کاش اگر هم جنگی بود جنگ سیاستمداران بود نه اینکه آتش و بمب بر سر کودکان های بی گناه فرو بریزد. سیاستگذارانی که هرگز مفهوم زندگی را نفهمیده اند
در سوی دیگر دنیا لبنان زیر آماج وحشیانه ترین حملات دشمن صهیونیست هنوز نفس می کشد. آیا مادران کودک از دست داده امیدی برای زندگی خواهند داشت.امروز کودکان مظلوم و شهید میناب مفهوم دیگری از خباثت و جنگ افروزی را به جهانیان نشان میدهند.میناب امروز شعر گویای مقاومت می باشند. قصه ماندگار حق و عدالت است که در مسلخ عاشقان قربانی شده است. تصویری از روح زخم خورده بشریت که به التیام همه رنج کشیدگان تاریخ نیاز دارد.میناب امروز فریاد رسایی است علیه همه جهل و نادانی و عوام فریبی.موجی است که به زودی تبدیل به سونامی شده و ستم و بیداد را ازبین برده و باعث پیروزی مردم مسلمان می شود.میناب خود تاریخ است علیه همه نامردان جهان که خود را به خواب غفلت زده و در مستی پیرامون خود نفس مرگ می کشند.
میناب شعر شعور و راستی ست در جهانی که از پایداری حرفی بر زبان رانده نمی شود. بیتی از دیوان عاشقان بیدار جهان است. زخمه ای آتشین بر تار حق طلبان است و دعوتی است به سوی خویشتن خود.در جهان پر از بیداد؛ میناب واژه داد است. شمعی است که هرگز رو به خاموشی نمی رود و جاده ای است که به بهشت ختم می شود.غزه پنجره ای رو به وعده خداوند است که حق بر باطل پیروز می شود.

