مهدی صدیقیان – پژوهشگر مطالعات فرهنگی
این سخنرانی، نخستین بار در سالهای گذشته در مؤسسه «پایگاه اطلاعاتی نوآوران و نخبگان» ارائه شد؛ مؤسسهای که همواره کوشیده است با نگاهی علمی و واقعبینانه، به واکاوی مسائل کلیدی حوزه استعداد، نخبگی و توسعه پایدار بپردازد.
اما آنچه امروز در اختیار شما قرار میگیرد، صرفاً یک یادآوری از آن سخنرانی نیست؛ بلکه بازخوانی و تدوین دوباره همان متن است. دلیل این بازنشر، اهمیت روزافزون موضوع آن است. فوتبال حرفهای، همچنان یکی از بزرگترین رویاهای کودکان و خانوادههای ایرانی است و هر ساله هزاران نفر، سرمایه، زمان و امید خود را پای این رویا میگذارند. با این حال، آمارها و واقعیتهای علمی، تصویری بسیار متفاوت از آنچه در ذهن داریم ترسیم میکنند.
شانس موفقیت در فوتبال حرفهای؛ از واقعیتهای آماری تا راهکارهای توسعه پایدار بازیکنان جوان
به نام خداوند جان و خرد
اساتید ارجمند، پژوهشگران گرانقدر، مدیران و مسئولان محترم حوزه ورزش، مربیان دلسوز و تمامی حاضران گرامی؛
با سلام و احترام.
مایلم سخنان خود را با تصویری آشنا آغاز کنم؛ تصویری از کودکی که با کفشهای کوچک فوتبال، پیراهن تیم محبوبش و چشمانی سرشار از امید، برای نخستین بار قدم به زمین چمن میگذارد. کودکی که در ذهن خود، روزی را تصور میکند که در ورزشگاهی بزرگ، در برابر هزاران تماشاگر به میدان میرود و نامش در میان تشویق هواداران طنینانداز میشود.
در کنار او، پدر و مادری ایستادهاند که با عشق و امید، آیندهای درخشان را برای فرزندشان آرزو میکنند. آنان با صرف هزینههای مالی، اختصاص زمان و تحمل دشواریهای فراوان میکوشند زمینه شکوفایی استعداد فرزند خود را فراهم آورند. مربیان نیز با انگیزه پرورش استعدادهای آینده، آموزش را آغاز میکنند و بدینترتیب، مسیری شکل میگیرد که ممکن است سالهای مهمی از زندگی کودک و خانواده او را تحت تأثیر قرار دهد.
اما در پس این تصویر امیدبخش، پرسشی اساسی وجود دارد: از میان هزاران کودکی که با رؤیای فوتبالیست شدن وارد آکادمیهای فوتبال میشوند، واقعاً چند نفر به فوتبال حرفهای میرسند؟ و سرنوشت کودکانی که به این مقصد نمیرسند، چه خواهد شد؟
این پرسش، محور اصلی سخنرانی امروز ماست؛ پرسشی که نه برای تضعیف انگیزه کودکان و خانوادهها، بلکه با هدف شناخت واقعیتها، اصلاح نگرشها و حرکت به سوی نظامی علمیتر، انسانیتر و پایدارتر در پرورش استعدادهای ورزشی مطرح میشود.
فوتبال در جهان امروز، تنها یک فعالیت ورزشی نیست؛ بلکه پدیدهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و تربیتی است که با آرزوها، هویت و آینده میلیونها کودک و نوجوان پیوند خورده است. بااینحال، واقعیتهای آماری نشان میدهند که فاصله میان ورود به آکادمی و دستیابی به فوتبال حرفهای، بسیار بیشتر از آن چیزی است که بسیاری از خانوادهها تصور میکنند.
ازاینرو، ضروری است در کنار توجه به پرورش بازیکنان نخبه، به سلامت روانی، رشد اجتماعی، پیشرفت تحصیلی و آینده تمامی کودکانی که وارد این مسیر میشوند نیز توجه کنیم.
در این سخنرانی، ابتدا واقعیتهای آماری مربوط به شانس موفقیت در فوتبال حرفهای را بررسی خواهیم کرد، سپس به چالشهای پنهان این مسیر، از جمله اثر سن نسبی، آسیبهای روانی حذف از آکادمی و فشارهای خانوادگی خواهیم پرداخت و در پایان، راهکارهایی علمی برای توسعه پایدار و همهجانبه بازیکنان جوان ارائه خواهیم داد.
۱. واقعیتهای آماری؛ چند درصد به فوتبال حرفهای میرسند؟
نخستین گام برای اصلاح نظام استعدادیابی، شناخت دقیق واقعیتهای موجود است. بررسی مطالعات علمی در کشورهای پیشرو در فوتبال نشان میدهد که تنها ۱ تا ۵ درصد از بازیکنان حاضر در آکادمیهای فوتبال در نهایت موفق میشوند به قرارداد حرفهای تماموقت در لیگهای دسته اول یا دوم دست یابند.
به بیان سادهتر، از هر ۱۰۰ کودک و نوجوانی که وارد آکادمیهای فوتبال میشوند، تنها یک تا پنج نفر ممکن است به فوتبال حرفهای برسند و ۹۵ تا ۹۹ نفر دیگر، مسیر متفاوتی را در زندگی تجربه خواهند کرد.
البته این آمار به معنای بیاستعداد بودن سایر بازیکنان نیست؛ زیرا دستیابی به فوتبال حرفهای علاوه بر استعداد و تلاش، تحت تأثیر ظرفیت محدود تیمها، شدت رقابت، فرصتهای موجود و عوامل متعدد فردی و محیطی قرار دارد.
یکی از مطالعات قابلتوجه در این زمینه، پژوهشی طولی در کشور اسپانیاست که طی سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۱، مسیر ورزشی ۱۹۸ بازیکن نوجوان ۱۳ تا ۱۸ ساله را در دو باشگاه حرفهای مادرید بررسی کرده است.
نتایج این مطالعه نشان داد که تنها ۱۲ نفر، معادل ۶.۱ درصد، به فوتبال حرفهای تماموقت راه یافتند و از میان کل بازیکنان مورد بررسی، فقط ۷ نفر، معادل ۳.۵ درصد، موفق شدند به بالاترین سطح فوتبال باشگاهی اسپانیا، یعنی لالیگا، برسند.
این پژوهش همچنین نشان داد بازیکنانی که به سطح حرفهای راه یافتند، در شاخصهایی مانند اعتمادبهنفس، دریافت توپ، دریبل رو به جلو و ارزیابی کلی فنی مربیان، نمرات بالاتری کسب کرده بودند. این یافتهها بیانگر اهمیت مجموعهای از عوامل فنی و روانشناختی در مسیر موفقیت ورزشی است.
در کشور انگلیس نیز مطالعهای درباره بازیکنان زیر ۹ سال باشگاههای برتر نشان داده است که تنها ۰.۵ درصد از آنان در نهایت به تیم اول باشگاه خود راه پیدا میکنند؛ یعنی از هر ۲۰۰ کودک بااستعداد که در سن هشت یا نهسالگی وارد آکادمی میشوند، تنها یک نفر به تیم بزرگسالان همان باشگاه میرسد.
این آمار زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم ورود به آکادمی در چنین سنینی، با دورهای حساس از رشد جسمانی، شناختی، عاطفی و اجتماعی کودک همزمان است و بسیاری از تواناییهای فردی هنوز در حال شکلگیری هستند.
بررسی وضعیت بازیکنان لیگهای معتبر اروپایی نیز ابعاد دیگری از این موضوع را آشکار میکند. در سال ۲۰۲۲، تنها ۸.۴ درصد از بازیکنان سری آ ایتالیا و ۱۴.۳ درصد از بازیکنان لیگ یک فرانسه، از آکادمی همان باشگاهی بودند که در تیم بزرگسالان آن بازی میکردند.
این ارقام نشان میدهند که حتی باشگاههای بزرگ نیز برای تأمین بازیکنان تیم اصلی، تنها به آکادمی خود متکی نیستند و جذب بازیکنان آماده از سایر باشگاهها بخش مهمی از ساختار فوتبال حرفهای را تشکیل میدهد.
البته باید توجه داشت که این شاخصها یکسان نیستند؛ برخی احتمال حرفهای شدن بازیکنان آکادمی را نشان میدهند و برخی سهم بازیکنان پرورشیافته در همان باشگاه را از ترکیب تیم بزرگسالان بیان میکنند.
بااینحال، پیام مشترک این یافتهها روشن است: رسیدن به فوتبال حرفهای یک امکان محدود و رقابتی است، نه نتیجهای تضمینشده برای تمام کودکان بااستعداد.
شناخت این واقعیت نباید موجب ناامیدی کودکان شود، بلکه باید مسئولیت خانوادهها، مربیان و مدیران ورزشی را در برنامهریزی برای آینده آنان افزایش دهد.
۲. اثر سن نسبی؛ نابرابری پنهان در استعدادیابی
یکی از عوامل مهم و کمتر دیدهشده در مسیر موفقیت بازیکنان جوان، پدیده اثر سن نسبی (Relative Age Effect) است.
این پدیده به تفاوتهای جسمانی و رشدی کودکانی اشاره دارد که در یک گروه سنی قرار میگیرند، اما تاریخ تولد آنان ممکن است چند ماه تا نزدیک به یک سال با یکدیگر فاصله داشته باشد.
برای مثال، در یک تیم زیر ۱۵ سال، کودکی که در ابتدای سال متولد شده است، ممکن است از نظر رشد جسمانی، قدرت عضلانی، قد و سرعت، برتری محسوسی نسبت به کودکی داشته باشد که در ماههای پایانی همان سال به دنیا آمده است.
این تفاوتها در دوران رشد میتوانند بر ارزیابی مربیان تأثیر بگذارند و موجب شوند بازیکنان دارای رشد جسمانی زودتر، بااستعدادتر تشخیص داده شوند و فرصتهای بیشتری برای تمرین، مسابقه و پیشرفت دریافت کنند.
در مطالعهای بر روی بازیکنان زیر ۱۵ سال کشور کرواسی، مشخص شد که ۶۳.۳ درصد از بازیکنان در دو سهماهه نخست سال متولد شده بودند.
این توزیع نامتوازن نشان میدهد که تفاوتهای مربوط به سن نسبی میتوانند در فرآیند انتخاب بازیکنان نقش داشته باشند.
پیامد چنین وضعیتی آن است که برخی کودکان مستعد، نه به دلیل فقدان توانایی، بلکه به سبب تفاوت در زمان رشد جسمانی، ممکن است فرصت کافی برای دیده شدن و شکوفایی استعداد خود پیدا نکنند.
بنابراین، استعدادیابی علمی باید از قضاوتهای شتابزده در سنین پایین فاصله بگیرد و به تفاوتهای فردی، مراحل بلوغ جسمانی و ظرفیت رشد بلندمدت بازیکنان توجه کند.
عدالت در استعدادیابی، تنها به معنای فراهم کردن فرصت حضور در زمین فوتبال نیست؛ بلکه به معنای فراهم کردن فرصت واقعی برای شکوفایی استعدادهای متفاوت است.
۳. آسیبهای روانی حذف از آکادمی و بحران هویت
یکی از مهمترین موضوعاتی که در نظام فوتبال پایه کمتر مورد توجه قرار میگیرد، پیامدهای روانی کنار گذاشته شدن بازیکنان از آکادمیهاست.
برای بخش بزرگی از بازیکنانی که به فوتبال حرفهای نمیرسند، پایان حضور در آکادمی ممکن است تجربهای دشوار و گاه آسیبزا باشد؛ بهویژه زمانی که نوجوان، تمام هویت و آینده خود را با فوتبالیست شدن پیوند داده باشد.
گزارشهای میدانی نشان دادهاند که برخی بازیکنان کنار گذاشتهشده احساس میکنند «۲۰ سال از زندگی خود را هدر دادهاند» و با احساس ناکامی، کاهش عزتنفس، اضطراب و بحران هویت مواجه میشوند.
پژوهشها همچنین نشان میدهند که بیش از ۵۰ درصد از بازیکنان جوان تصور میکنند در آینده به فوتبال حرفهای خواهند رسید، درحالیکه واقعیتهای آماری، احتمال بسیار پایینتری را نشان میدهند.
این فاصله میان انتظار و واقعیت میتواند یکی از زمینههای فرسودگی ورزشی، کاهش انگیزه و ترک ورزش در نوجوانان باشد.
در مطالعهای که بر روی ۸۶۴ ورزشکار نوجوان انجام شد، مشخص گردید نوجوانانی که در گروه روانشناختی پرخطر، با ویژگیهایی همچون فرسودگی بالا، بیانگیزگی و اضطراب رقابتی قرار داشتند، ۳.۸۶ برابر بیشتر از سایر ورزشکاران در معرض ترک ورزش در سال بعد بودند.
یکی از مفاهیم مهم در این زمینه، محدودشدگی زودهنگام هویت (Identity Foreclosure) است.
تصور کنید کودکی از سن ۶ یا ۷ سالگی وارد فوتبال شده و بخش بزرگی از دوران کودکی خود را به تمرین، مسابقه و تلاش برای حرفهای شدن اختصاص داده است. اگر همین نوجوان در سن ۱۵ یا ۱۶ سالگی از آکادمی کنار گذاشته شود، ممکن است با پرسشی عمیق مواجه گردد:
«اگر فوتبالیست نباشم، پس چه کسی هستم؟»
این پرسش نشان میدهد که ناکامی ورزشی، در برخی شرایط، میتواند به بحرانی فراتر از زمین فوتبال تبدیل شود.
مطالعات و گزارشهای مربوط به بازیکنان کنار گذاشتهشده نشان میدهند که چنین تجربهای ممکن است با افسردگی، اضطراب، احساس بیارزشی و در موارد شدید، افکار خودکشی همراه باشد.
این پیامدها برای همه بازیکنان یکسان نیستند، اما اهمیت حمایت روانشناختی و آمادگی برای مسیرهای جایگزین زندگی را آشکار میسازند.
کودکی که در کنار فوتبال، تحصیلات، روابط اجتماعی و علایق متنوع خود را حفظ کرده باشد، در مواجهه با تغییر مسیر ورزشی از پشتوانههای بیشتری برخوردار خواهد بود.
ازاینرو، ضروری است که باشگاهها از همان مراحل ابتدایی، به سلامت روان و شکلگیری هویت چندبعدی بازیکنان توجه کنند.
۴. فشارهای خانوادگی و پیامدهای اجتماعی
خانواده یکی از مهمترین عوامل حمایتکننده در رشد ورزشی کودکان است؛ اما اگر این حمایت با انتظارات سنگین و فشارهای نامتناسب همراه شود، ممکن است به عاملی آسیبزا تبدیل گردد.
در بسیاری از خانوادهها، والدین با پرداخت شهریه آکادمیها، تهیه تجهیزات ورزشی، اختصاص زمان و تحمل رفتوآمدهای طولانی، تلاش میکنند زمینه موفقیت فرزند خود را فراهم آورند.
این حمایت زمانی میتواند به فشار روانی تبدیل شود که کودک احساس کند موظف است در برابر هزینهها و فداکاریهای والدین، حتماً به موفقیت حرفهای دست یابد.
در چنین شرایطی، کودک دیگر صرفاً برای علاقه و لذت شخصی فوتبال بازی نمیکند، بلکه ممکن است برای جبران زحمات خانواده، اثبات توانایی خود یا جلوگیری از ناامید کردن والدین به میدان برود.
پژوهشهای روانشناسی ورزش نشان میدهند که فشار نامتناسب والدین، از عوامل مرتبط با فرسودگی ورزشی و ترک ورزش در نوجوانان است.
در صورت عدم موفقیت، ممکن است کودک با احساس شرم و گناه مواجه شود و والدین نیز سرخوردگی، خشم یا ناامیدی را تجربه کنند. تداوم چنین وضعیتی میتواند بر کیفیت روابط خانوادگی تأثیر بگذارد.
از سوی دیگر، تمرکز افراطی بر فوتبال ممکن است فرصتهای تحصیلی، روابط دوستانه خارج از محیط ورزش و تجربه فعالیتهای اجتماعی را محدود کند. در نتیجه، برخی نوجوانان پس از کنار گذاشته شدن از آکادمی، ممکن است با احساس انزوا، طردشدگی یا کاهش اعتمادبهنفس مواجه شوند و در شرایط آسیبپذیر، به رفتارهای پرخطر مانند مصرف مواد، خشونت یا کنارهگیری اجتماعی گرایش پیدا کنند.
در روانشناسی ورزش، از پدیدهای با عنوان والدین صحنه (Stage Parents) نیز یاد میشود؛ والدینی که گاه آگاهانه یا ناآگاهانه، آرزوهای تحققنیافته خود را از طریق موفقیت فرزندان دنبال میکنند.
این والدین ممکن است با دخالت مداوم در تصمیمهای مربیان، اعتراض شدید به داوران، انتقاد از عملکرد فرزند و مقایسه او با سایر بازیکنان، فشار روانی بیشتری بر کودک وارد کنند.
چنین رفتارهایی نهتنها میتوانند به سلامت روان کودک آسیب برسانند، بلکه ممکن است روابط خانواده با مربیان و محیط ورزشی را نیز دچار تنش کنند.
بنابراین، والدین باید میان حمایت از تلاش کودک و وابسته کردن ارزش او به نتیجه تفاوت قائل شوند.
کودک باید بداند که محبت و پذیرش خانواده، به تعداد گلها، نتیجه مسابقات یا احتمال حرفهای شدن او وابسته نیست.
۵. راهکارهای علمی برای توسعه پایدار بازیکنان جوان
پس از بررسی واقعیتهای آماری و چالشهای موجود، پرسش اساسی آن است که چگونه میتوان نظام فوتبال پایه را بهگونهای اصلاح کرد که ضمن پرورش استعدادهای برتر، سلامت و آینده سایر کودکان نیز مورد توجه قرار گیرد؟
یکی از چارچوبهای علمی در این زمینه، مدل توسعه بلندمدت ورزشی است.
این مدل تأکید میکند که پرورش بازیکن، فرآیندی تدریجی و ۸ تا ۱۲ ساله است و برنامههای آموزشی باید متناسب با مراحل رشد جسمانی و روانی کودکان طراحی شوند.
در چارچوب مطرحشده، سه مرحله اصلی برای توسعه بازیکنان در نظر گرفته میشود.
مرحله نخست، کشف و آشنایی با ورزش، از زیر ۷ تا زیر ۱۱ سال است. در این مرحله، تمرکز اصلی باید بر بازیهای متنوع، یادگیری مهارتهای حرکتی پایه، ایجاد علاقه به ورزش و تجربه لذتبخش فعالیت گروهی باشد، نه رقابت شدید و نتیجهگرایی زودهنگام.
مرحله دوم، پیشرفت و توسعه مهارتها، از زیر ۱۳ تا زیر ۱۷ سال است. در این دوره، آموزش مهارتهای تکنیکی، تاکتیکی و آمادگی جسمانی متناسب با سن رشد اهمیت بیشتری پیدا میکند. درعینحال، مربیان باید تفاوتهای فردی و مراحل بلوغ جسمانی نوجوانان را در نظر بگیرند.
مرحله سوم، گذار به فوتبال بزرگسالان، از زیر ۱۹ تا زیر ۲۳ سال است. در این مرحله، بازیکنان برای ورود به رقابتهای بزرگسالان، حضور احتمالی در تیم اول و مواجهه با شرایط حرفهای آماده میشوند.
اهمیت این مدل در آن است که بهجای تأکید بر موفقیت فوری، رشد تدریجی و متوازن بازیکن را در اولویت قرار میدهد.
چارچوب علمی دیگری که در سالهای اخیر مورد توجه قرار گرفته، رویکرد زیستبوممحور توسعه بازیکن است.
این رویکرد تأکید میکند که شکوفایی استعداد، تنها حاصل تمرینهای فنی نیست، بلکه به تعامل میان بازیکن، مربی، محیط تمرین و فرهنگ باشگاه بستگی دارد.
در این چارچوب، استفاده از بازی آزاد (Deliberate Play) و روشهای آموزشی مبتنی بر بازی اهمیت ویژهای دارد.
این روشها با ایجاد موقعیتهای متنوع و نزدیک به شرایط واقعی مسابقه، فرصت تصمیمگیری، خلاقیت، همکاری و یادگیری فعال را برای بازیکنان فراهم میکنند و میتوانند به حفظ انگیزه و لذت ورزشی کمک کنند.
یکی دیگر از ضرورتهای توسعه پایدار، حمایت آموزشی و طراحی مسیر جایگزین یا «پلنB» برای بازیکنان است.
با توجه به اینکه بخش بزرگی از بازیکنان آکادمیها به فوتبال حرفهای نمیرسند، برنامهریزی برای آینده تحصیلی و شغلی آنان نباید به زمان حذف از آکادمی موکول شود.
در این زمینه، تجربه باشگاههای پیشرو در انگلیس قابلتوجه است. بر اساس مقررات لیگ برتر انگلیس، باشگاهها موظف شدهاند برای بازیکنانی که از آکادمی کنار گذاشته میشوند، راهبرد گذار سهساله در نظر بگیرند.
این برنامه شامل حمایت آموزشی، کمک به ادامه تحصیل، آمادگی برای ورود به دانشگاه و حمایتهای مرتبط با آینده شغلی است.
گزارشها نشان میدهند که بازیکنان جوان آکادمیها در آزمونهای GCSE عملکردی بالاتر از میانگین ملی داشتهاند و تعداد بیشتری از آنان به دانشگاه راه یافتهاند.
این تجربه نشان میدهد که توجه همزمان به ورزش و تحصیل میتواند فرصتهای بیشتری برای آینده بازیکنان فراهم کند.
در کنار این اقدامات، متخصصان روانشناسی ورزش بر رعایت سه اصل اساسی از سوی والدین تأکید دارند:
نخست، حفظ تحصیل و علایق متنوع کودک. فوتبال نباید موجب حذف سایر فرصتهای رشد شود و کودک باید بداند که موفقیت تحصیلی، مهارتهای اجتماعی و شناخت استعدادهای دیگر نیز ارزشمند هستند.
دوم، جدا کردن هویت کودک از نتیجه ورزشی. والدین باید محبت و پذیرش خود را مستقل از موفقیت یا شکست فرزند نشان دهند. جملهای ساده مانند «من تو را برای بازی کردنت دوست دارم، نه فقط برای گل زدنت» میتواند بیانگر این نگرش باشد.
سوم، پذیرش عدم قطعیت و آمادگی برای مسیرهای متفاوت زندگی. خانوادهها باید از همان آغاز بدانند که شانس حرفهای شدن در دامنه کلی مطرحشده بسیار محدود است و برای اکثریت بازیکنانی که به این سطح نمیرسند نیز باید آیندهای سالم، شاد و سازنده در نظر گرفته شود.
اجرای این راهکارها نیازمند همکاری خانوادهها، مربیان، مدیران باشگاهها و نهادهای آموزشی است.
هدف نهایی آن است که موفقیت یک آکادمی، تنها با تعداد قراردادهای حرفهای سنجیده نشود، بلکه سلامت روانی، پیشرفت تحصیلی، رشد شخصیت و آمادگی بازیکنان برای زندگی نیز بخشی از معیارهای ارزیابی آن باشد.
سخنان پایانی
اساتید ارجمند و حاضران گرامی؛
آنچه در این سخنرانی مورد بررسی قرار گرفت، تلاشی بود برای نگاهی واقعبینانهتر و انسانیتر به مسیر پرورش استعدادهای فوتبال؛ مسیری که با امید و رؤیا آغاز میشود، اما برای بخش بزرگی از کودکان و نوجوانان، الزاماً به فوتبال حرفهای ختم نخواهد شد.
آمارها نشان میدهند که دستیابی به فوتبال حرفهای، یک استثناست، نه یک قاعده. تنها ۱ تا ۵ درصد از بازیکنان آکادمیها به قرارداد حرفهای تماموقت میرسند و احتمال حضور در بالاترین سطوح فوتبال، در بسیاری از شرایط، محدودتر است.
در کنار این واقعیت، عواملی همچون اثر سن نسبی، فشارهای خانوادگی، فرسودگی ورزشی و بحران هویت میتوانند مسیر رشد نوجوانان را پیچیدهتر کنند.
بااینحال، این یافتهها نباید موجب کاهش علاقه کودکان به فوتبال شوند؛ بلکه باید ما را به بازنگری در شیوههای آموزش، استعدادیابی و حمایت از بازیکنان جوان دعوت کنند.
مسئله اصلی آن نیست که چرا همه کودکان نمیتوانند فوتبالیست حرفهای شوند؛ زیرا ماهیت رقابتی ورزش قهرمانی، چنین امکانی را فراهم نمیکند. مسئله مهمتر آن است که چرا گاهی نرسیدن به فوتبال حرفهای، در ذهن کودک و خانواده او، معادل شکست در زندگی تلقی میشود.
ما باید میان ناکامی در دستیابی به یک هدف ورزشی و شکست در فرآیند رشد انسانی تفاوت قائل شویم.
کودکی که سالها فوتبال بازی کرده، نظم و مسئولیتپذیری را آموخته، کار گروهی را تجربه کرده، با شکست و پیروزی آشنا شده و توانایی مدیریت دشواریها را در خود پرورش داده است، حتی اگر هرگز به لیگ حرفهای راه پیدا نکند، میتواند دستاوردهایی ارزشمند برای تمام زندگی خود داشته باشد.
اما تحقق چنین نتیجهای نیازمند نظامی است که در آن، بازیکن پیش از آنکه یک استعداد ورزشی تلقی شود، انسانی در حال رشد و دارای نیازهای جسمی، روانی، عاطفی و اجتماعی شناخته شود.
در چنین نظامی، انتخاب نشدن به معنای بیاستعداد بودن نیست، کنار گذاشته شدن به معنای بیارزش شدن تلقی نمیشود و پایان یک مسیر ورزشی، به پایان امید و انگیزه برای زندگی تبدیل نخواهد شد.
اجازه دهید در پایان، بار دیگر به همان کودک ابتدای سخنرانی بازگردیم؛ کودکی که با کفشهای کوچک و رؤیاهای بزرگ، نخستین قدمهای خود را در زمین فوتبال برداشت.
شاید سالها بعد، نام او بر پیراهن یکی از بزرگترین باشگاههای جهان نقش ببندد و شاید مسیر زندگی او به سوی دانشگاه، آموزش، پژوهش، کارآفرینی یا حرفهای متفاوت هدایت شود.
آنچه اهمیت دارد، این است که در هر دو حالت، او بتواند با سلامت روان، عزتنفس، مهارتهای فردی و اجتماعی و امید به آینده، مسیر زندگی خود را ادامه دهد.
اگر کودکی پس از سالها حضور در آکادمی، به فوتبال حرفهای نرسد، اما انسانی سالمتر، مسئولیتپذیرتر، توانمندتر و امیدوارتر شده باشد، نمیتوان تجربه ورزشی او را شکستخورده دانست.
رسالت واقعی ما تنها آن نیست که از میان هزاران کودک، چند ستاره فوتبال بسازیم؛ رسالت بزرگتر آن است که اجازه ندهیم در مسیر ساختن آن چند ستاره، آینده و امید هزاران کودک دیگر نادیده گرفته شود.
زیرا ارزشمندترین دستاورد یک نظام ورزشی، تنها قهرمانانی نیستند که بر سکوی افتخار میایستند، بلکه انسانهایی هستند که با سلامت، آگاهی، عزتنفس و امید، از مسیر ورزش وارد جامعه میشوند.
فوتبال باید بخشی از زندگی کودک باشد، نه تمام آن؛ و موفقیت واقعی زمانی رقم میخورد که حتی پایان رؤیای فوتبالیست شدن، پایان فرصتهای زندگی نباشد.
از توجه و همراهی ارزشمند شما سپاسگزارم.

