به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از خبرگزاری مهر، سرویس دین، حوزه و اندیشه، سیده فاطمه سادات کیایی: همه ما از کارکردهای دین آگاهیم و میدانیم که ادیان با چه هدفی به وجود آمدهاند و چه آموزههایی را به بشریت ارائه میدهند. هدف تمامی ادیان هدایت انسانها به سوی رستگاری است و آنچه در فطرت آدمی نهفته است را روشن میکنند. ادیان باید وجهه انسانی و الهی جهان هستی و معاد را به ما نشان دهند و ما را با اندیشههای وحیانی و خدایی آشنا کنند. اما دین تنها زمانی میتواند در زندگی انسان و جامعه تأثیرگذار باشد که پیام آن به درستی به مردم منتقل شود و با مسائل و دغدغههای آنان پیوند بخورد. این ارتباط به نوعی میتواند به گفتوگو میان آموزههای دینی و زندگی روزمره انسانها منجر شود که از آن با عنوان «تبلیغ دینی» یاد میشود.
در سنت ادیان الهی، هدایت مردم همواره با دعوت و رساندن پیام خداوند همراه بوده است. پیامبران الهی حرکت خود را با دعوت آغاز کردند و در ادامه، با گفتوگو، آموزش، تبیین و پاسخ به پرسشها و شبهات، تلاش کردند تا پیام الهی را برای مردم قابل فهم و قابل لمس کنند. در این میان، تبلیغ به عنوان یکی از مسیرهای ارتباط دین با جامعه بروز میکند که هدف آن تنها انتقال گزارهها و احکام دینی نیست، بلکه اثرگذاری نیز جزو شروط آن به شمار میآید. در اینجا نقش مبلغ به وضوح نمایان میشود. مبلغ زمانی میتواند در این مسیر اثرگذار باشد که علاوه بر شناخت درست از آموزههای دینی، زبان و شرایط مخاطب خود را بشناسد و مسائل روز جامعه را در نظر بگیرد تا بتواند میان مفاهیم دینی و واقعیتهای زندگی مردم ارتباط برقرار کند.
به همین دلیل، تبلیغ هم جنبه آموزشی دارد و هم فرهنگی و اجتماعی و میتواند زمینهساز گفتوگو، اعتماد و ارتباط میان جامعه و نهادهای دینی باشد. این موضوع در دوره معاصر پیچیدگی بیشتری پیدا کرده است. مردم امروز پیامهای متنوعی را از مسیرهای مختلف دریافت میکنند و فضای مجازی، شبکههای اجتماعی و رسانههای نوین، دسترسی به دیدگاههای گوناگون را تسهیل کردهاند. در چنین شرایطی، مخاطب تنها شنونده یک پیام نیست، بلکه او مقایسه میکند، سؤال میپرسد و درباره یک موضوع از منابع مختلف اطلاعات میگیرد و گاهی حتی پیش از مواجهه با مبلغ، پاسخهای متفاوتی برای پرسش خود پیدا کرده است. بنابراین، تبلیغ دینی نیز برای اثرگذاری بیشتر باید بتواند خود را با این تغییرات هماهنگ کند.
تجربه تاریخی اسلام نشان میدهد که ارتباط مستقیم با مردم، شناخت شرایط اجتماعی و پاسخ به مسائل واقعی جامعه، همواره بخشی از مسیر هدایت بوده است. پیامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) در مواجهه با مردم، صرفاً به بیان آموزهها اکتفا نمیکردند و متناسب با شرایط، پرسشها و نیازهای مخاطبان با آنان سخن میگفتند. بنابراین، تبلیغ را میتوان یکی از عناصر اصلی در رساندن پیام دینی و شکل دادن به رابطه میان دین و جامعه دانست، رابطهای که کیفیت آن میتواند بر میزان حضور و اثرگذاری آموزههای دینی در زندگی اجتماعی تأثیر بگذارد.
در ایران نیز پس از ورود اسلام، عالمان دینی و روحانیون در بسیاری از دورههای تاریخی تنها نقش آموزشی و عبادی نداشتند و به عنوان بخشی از نیروهای اثرگذار اجتماعی شناخته میشدند. مسجد، منبر، مجالس دینی و ارتباط مستقیم علما با مردم، زمینهای برای انتقال مفاهیم دینی و در عین حال ارتباط با مسائل اجتماعی فراهم میکرد. این ارتباط در مقاطع مختلف تاریخی خود را در قالبهای گوناگون نشان داده است. در نهضت تنباکو، روحانیت توانست با اتکا به ارتباط گسترده با مردم، یک مطالبه اجتماعی را به حرکتی فراگیر تبدیل کند. در جریان انقلاب اسلامی نیز شبکه مساجد، روحانیون و مجالس مذهبی در سازماندهی اجتماعی و انتقال پیام انقلاب نقش قابل توجهی داشتند. در واقع، تبلیغ دینی در کنار وظیفه انتقال آموزههای دینی، بخشی از ظرفیت ارتباط اجتماعی روحانیت با مردم را نیز تشکیل میداد.
با این حال، شرایط جامعه امروز با گذشته تفاوت زیادی کرده است. مخاطب امروز، رسانههای متنوعتری در اختیار دارد، سبک زندگیها تغییر کرده، پرسشهای تازهای درباره دین و جامعه شکل گرفته و بخش قابل توجهی از ارتباطات اجتماعی به فضای مجازی منتقل شده است. همین تغییرات باعث شده شیوههایی که در دورهای میتوانستند ارتباط مؤثری با مخاطب برقرار کنند، لزوماً همان کارکرد گذشته را نداشته باشند.
در چنین شرایطی، بحث درباره میزان اثرگذاری تبلیغ دینی در ایران، دیگر فقط به تعداد مبلغان یا میزان حضور آنان در مناطق مختلف محدود نمیشود. مسئله گستردهتر از عملکرد یک فرد است و مجموعهای از عوامل میتوانند در فاصله گرفتن پیام دینی از مخاطب نقش داشته باشند، از نحوه مدیریت و سیاستگذاری گرفته تا آموزش مبلغ، محتوای ارائهشده، شرایط اجتماعی و فرهنگی و حتی نگاه خود مخاطب به دین و مبلغان. در مقالهای که یاور عیوضی، سیدمرتضی میرتبار و سیدمهدی حسینی با عنوان «نگاهی آسیبشناسانه به موانع کارآمدی نظام تبلیغ دینی در ایران» آن را نگاشتهاند به این مسئله پرداخته شده که چه عواملی بر عملکرد مبلغ، مجموعه نظام تبلیغی و موانع بر سر راه اثربخشی تبلیغ تأثیر گذاشتهاند. این نگاه از آن جهت قابل توجه است که اگر تبلیغ دینی را یک نظام ارتباطی بدانیم، اختلال در هر بخش میتواند بر بخشهای دیگر نیز اثر بگذارد. مبلغی که آموزش کافی ندیده باشد، محتوایی که با مسئله مخاطب تناسب نداشته باشد، مدیریتی که از شرایط جدید اجتماعی شناخت کافی نداشته باشد یا مخاطبی که نسبت به نهادهای دینی بیاعتماد شده باشد، هر یک میتوانند بخشی از این زنجیره را با مشکل مواجه کنند.
یافتههای این بررسی نشان میدهد در میان حوزههای مختلف آسیبشناسی، مسائل مدیریتی بیشترین سهم را به خود اختصاص دادهاند و حدود ۴۲ درصد از آسیبهای شناساییشده در این حوزه قرار میگیرند. این میزان نشان میدهد که بخشی از مشکلات تبلیغ دینی را نمیتوان صرفاً با توصیه به مبلغان یا تغییر شیوه سخنرانی برطرف کرد و باید به ساختار مدیریت و سیاستگذاری تبلیغ نیز توجه داشت. سیاستگذاری بدون پشتوانه کافی علمی و پژوهشی، غلبه نگاههای سنتی، کمتوجهی به ابزارهای ارتباطی جدید و ضعف در برنامهریزی از جمله مسائلی است که در این بخش مورد توجه قرار گرفته است. توزیع نامتوازن و گاه بدون برنامه مبلغان، نبود هماهنگی کافی میان نهادهای فعال در عرصه تبلیغ، ضعف در آموزش و نظارت و کمبود سازوکارهای دریافت بازخورد از میدان تبلیغ نیز بخشی دیگر از این مشکلات را تشکیل میدهد. در واقع، وقتی نهادهای مختلف هر یک بخشی از فعالیتهای تبلیغی را بدون هماهنگی کافی دنبال کنند، ظرفیتهای موجود به جای آنکه در کنار یکدیگر قرار بگیرند، ممکن است به صورت جزیرهای عمل کنند. نتیجه چنین وضعیتی میتواند تکرار فعالیتها در برخی حوزهها، خلأ در برخی حوزههای دیگر و دشواری در ارزیابی دقیق عملکرد نظام تبلیغ باشد. از همین منظر، مدیریت به یکی از نقاط کلیدی در کارآمدی تبلیغ تبدیل میشود، زیرا تصمیمهای مدیریتی میتوانند بر انتخاب و آموزش مبلغ، نوع محتوا، نحوه ارتباط با مخاطب، استفاده از رسانههای جدید و حتی شیوه ارزیابی فعالیتهای تبلیغی اثر بگذارند.
پس از عوامل مدیریتی، عملکرد مبلغان با حدود ۲۷ درصد، دومین سهم را در میان آسیبهای شناساییشده دارد. این مشکلات تنها به میزان دانش دینی مبلغ محدود نمیشود و ابعاد مختلفی را دربرمیگیرد. در حوزه روش، استفاده از شیوههای تقلیلگرایانه، عاطفی یا کماستدلال میتواند باعث شود پیام دینی نتواند با مخاطبی که با پرسشهای پیچیده و چندلایه مواجه است، ارتباط کافی برقرار کند. در کنار آن، برخی مسائل رفتاری و اخلاقی و همچنین ضعف در شناخت مسائل روز جامعه، میتواند بر تصویر مخاطب از مبلغ و در نهایت بر میزان پذیرش پیام اثر بگذارد. بخشی از مسئله نیز به نوع نگاه برخی مبلغان به فضای مجازی و رسانههای جدید مربوط میشود. در شرایطی که بخش مهمی از زندگی اجتماعی افراد در این فضاها جریان دارد، فاصله گرفتن از این عرصه میتواند فاصله میان مبلغ و مخاطب را بیشتر کند. توانایی برقراری ارتباط با گروههای مختلف اجتماعی نیز اهمیت ویژهای دارد. مخاطبان از نظر سن، تحصیلات، سبک زندگی، تجربه اجتماعی و نوع دغدغههایشان یکسان نیستند و طبیعتاً نمیتوان با یک زبان و یک شیوه ثابت با همه آنان ارتباط برقرار کرد. شناخت مخاطب و انتخاب زبان مناسب برای هر گروه، بخشی از مهارت تبلیغی است که در شرایط امروز اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
بخش دیگری از مشکلات به خود پیام و محتوایی مربوط میشود که در فرآیند تبلیغ در اختیار مخاطب قرار میگیرد. پیام دینی زمانی میتواند ارتباط برقرار کند که مخاطب بتواند نسبت آن را با زندگی خود درک کند و پاسخ مسائل و دغدغههایش را در آن ببیند. یکی از آسیبهایی که در این زمینه مورد توجه قرار گرفته، تمرکز بیش از اندازه بر برخی موضوعات عبادی و کمتوجهی به طیف گستردهتری از مسائل و پرسشهای اجتماعی و فکری است. مخاطب امروز ممکن است درباره خانواده، هویت، اخلاق، عدالت، سبک زندگی، روابط اجتماعی، آینده، تحولات فرهنگی و نسبت دین با مسائل جدید پرسش داشته باشد. اگر تبلیغ نتواند این پرسشها را ببیند، احتمال فاصله گرفتن مخاطب افزایش پیدا میکند. موضوع شبهات نیز در همین چارچوب قرار میگیرد. دسترسی گسترده مردم به اطلاعات و دیدگاههای مختلف باعث شده شبهات و پرسشهای دینی در مدت کوتاهی در جامعه منتشر شوند. پاسخگویی به این مسائل، نیازمند محتوایی دقیق، مستدل و در عین حال قابل فهم است، محتوایی که نه از پیچیدگی علمی فاصله بگیرد و نه ارتباط خود را با زبان مخاطب از دست بدهد.
تبلیغ در خلأ اتفاق نمیافتد. حتی اگر مدیریت مناسب باشد، مبلغ آموزشدیده باشد و محتوای مناسبی نیز در اختیار او قرار گیرد، باز هم تبلیغ در خلأ انجام نمیشود. هر فعالیت تبلیغی در یک محیط اجتماعی، فرهنگی و رسانهای مشخص شکل میگیرد و همین محیط میتواند بر نتیجه آن اثر بگذارد. گسترش رقبای فرهنگی، تغییرات سبک زندگی، تحولات رسانهای و ضعف زیرساختهای لازم برای حضور مؤثر در فضای مجازی از جمله عواملی هستند که شرایط تبلیغ را دشوارتر کردهاند. از سوی دیگر، نحوه بازنمایی دین و روحانیت در برخی رسانهها نیز میتواند بر نگاه مخاطب اثر بگذارد. شرایط اقتصادی و سیاسی جامعه نیز از این معادله جدا نیست. مخاطب، دین را در کنار تجربه واقعی خود از جامعه میبیند و ممکن است برخی مشکلات و ناکامیهای موجود را با نهادهای دینی یا ساختارهای مرتبط با دین پیوند دهد. بنابراین فعالیت تبلیغی نمیتواند نسبت به تجربه اجتماعی مردم بیتفاوت باشد.
مخاطبی که دیگر مخاطب گذشته نیست، در کنار مدیریت، مبلغ، پیام و محیط اجتماعی، خود مخاطب نیز یکی از عناصر مهم این نظام ارتباطی است. مخاطب امروز نه فقط دریافتکننده پیام، بلکه در بسیاری از موارد تولیدکننده، بازنشرکننده و منتقد محتواست. او میتواند یک پیام دینی را با دهها روایت دیگر مقایسه کند و درباره آن نظر بدهد. در چنین فضایی، نگرش منفی نسبت به برخی مبلغان، بحران هویت و نسبت دادن ناکارآمدیها و مشکلات موجود به دین میتواند بر میزان پذیرش پیام دینی اثر بگذارد. بنابراین اگر قرار است تبلیغ دوباره بتواند نقش مؤثری در ارتباط دین و جامعه ایفا کند، شناخت مخاطب باید به یکی از اجزای اصلی برنامهریزی تبلیغی تبدیل شود. شناخت مخاطب به معنای دانستن چند ویژگی جمعیتشناختی نیست، بلکه نیازمند فهم مسائل، نگرانیها، زبان، تجربه زیسته و حتی نوع مواجهه او با رسانههاست. بدون چنین شناختی، ممکن است محتوایی از نظر تولیدکننده بسیار مناسب باشد، اما برای مخاطب قابل درک نباشد.