نقاشی‌هایی که مخاطب را در جغرافیای ناآرامی‌ها شریک می‌کنند

یادداشت مهمان-منیژه صالح‌پناه، استاد دانشگاه، نویسنده و فیلمنامه‌نویس؛ در نمایشگاه «جغرافیای خاموش» معصومه یعقوبی‌زاده، آثار به دور از بازنمایی صرف مکان، به فضایی برای بیان وضعیت‌های عاطفی تبدیل می‌شوند. در این فضا، رنگ، بافت و حرکت قلم‌مو، گاهی از شکل دقیق اشیا و پیکره‌ها اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. آثار رنگ‌روغن این مجموعه، با گرایشی اکسپرسیونیستی، جهانی را به نمایش می‌گذارند که در آن مرز میان منظره، معماری و پیکره به طور مداوم جابه‌جا می‌شود و تصویر، بیشتر از آنکه روایتی روشن ارائه دهد، تجربه‌ای حسی و تأویل‌پذیر خلق می‌کند.

در یکی از تابلوها، آسمانی سرخ و نارنجی بر فراز توده‌های تیره و فشرده گسترده شده است. فرم‌های عمودی در بخش پایینی، یادآور سیمای شهری یا ساختارهای صنعتی هستند. با این حال، ضربه‌قلم‌های آزاد و رنگ‌گذاری‌های ناآرام، این تداعی‌ها را از قطعیت دور می‌کنند. پیکره‌ای سفید در مرکز اثر، همچون نقطه‌ای روشن از دل تیرگی بیرون می‌آید و نگاه را به سوی خود جلب می‌کند. تقابل سرخی آسمان، تیرگی زمینه و سفیدی پیکره، تنشی بصری ایجاد می‌کند که فضای تابلو را ملتهب و ناپایدار می‌سازد.

در تابلویی دیگر، رنگ به گستره‌ای محدود از سیاه، سفید و خاکستری تقلیل یافته است. حرکت‌های پهن و موج‌وار قلم‌مو، در کنار فرم‌های عمودی و تیره، منظره‌ای چندپهلو می‌سازند؛ تصویری که می‌تواند یادآور آب متلاطم، سازه‌های فرسوده یا فضایی شهری باشد، بدون آنکه به هیچ‌یک از این خوانش‌ها محدود شود. برای من، این اثر بیش از دیگر تابلوهای نمایشگاه تداعی‌کننده دریایی تیره و کف‌آلود بود؛ دریایی که حرکت موج‌هایش با سنگینی و تیرگی محیط درهم می‌آمیزد. قدرت اثر در همین امکان تداعی نهفته است: مخاطب به جای دریافت معنایی از پیش تعیین‌شده، در ساختن معنای تصویر مشارکت می‌کند.

در اثری دیگر، چهره‌ها و فرم‌های انسانی از میان لکه‌های اُخرایی، زرد، قهوه‌ای، قرمز و خاکستری نمایان می‌شوند. پیکره‌ها با خطوط دقیق و مرزبندی‌های روشن تعریف نشده‌اند، بلکه از تراکم و برخورد رنگ‌ها شکل می‌گیرند. باقی‌ماندن بخش‌هایی از زمینه سفید، در کنار بافت متراکم رنگ، به ترکیب نوعی گسست و تنفس می‌بخشد. در این تابلو، چهره بیش از آنکه موضوعی برای بازنمایی واقع‌گرایانه باشد، به سطحی برای تجربه رنگ، ماده و حضور انسانی تبدیل می‌شود.

در دو اثر دیگر، پیکره‌ها و فرم‌های عمودی نقش برجسته‌تری دارند. در یکی، گروهی از آدم‌ها در فضایی خاکستری و تیره گرد آمده‌اند؛ پیکره سرخ‌پوش و لکه‌های زرد میان جمع، کانونی روشن می‌سازند، در حالی‌که پیکره‌ای تیره در سوی دیگر ترکیب، فاصله‌ای محسوس با گروه دارد. در دیگری، فرم‌های عمودی و معماری‌مانند در زمینه‌ای از سیاه، سفید و خاکستری بالا آمده‌اند و زرد درخشان در مرکز تصویر، در برابر تیرگی پیرامون خود جلوه‌ای متمرکز و پرانرژی پیدا می‌کند. کشیدگی ضربه‌قلم‌ها در هر دو اثر، فرم‌ها را از سکون بیرون می‌آورد و به سطح بوم کیفیتی سیال می‌بخشد.

وجه پیونددهنده این آثار، تأکید بر حرکت قلم‌مو، تضادهای رنگی و فرم‌هایی است که میان بازنمایی و انتزاع در نوسان‌اند. تکرار ساختارهای عمودی و حضور گسترده تیرگی، به مجموعه انسجام بصری می‌دهد؛ در عین حال، تفاوت در شدت رنگ‌ها و میزان آشکار بودن پیکره‌ها، تجربه تماشای آثار را از یکنواختی دور می‌کند. بافت برجسته و آشکاربودن رد قلم‌مو نیز صرفاً ویژگی‌هایی فنی نیستند؛ بلکه در شکل‌دادن به نیروی عاطفی تصویر سهم دارند. با این حال، در برخی تابلوها غلبه عناصر عمودی و تیرگی زمینه، ترکیب را به الگویی آشنا نزدیک می‌کند؛ تنوع در سازمان‌دهی فرم‌ها و ایجاد فضاهای بصری متفاوت می‌تواند این ظرفیت را در آثار آینده گسترش دهد.

در گفتگویی کوتاه با معصومه یعقوبی‌زاده، او از نقش الهام لحظه‌ای در روند کارش گفت که گاه اثری از غروب تا صبح به پایان می‌رسد و معمولاً جز به ندرت، به بازنگری و اصلاح دوباره آن بازنمی‌گردد. این توضیح، در کنار ضربه‌قلم‌های آشکار و حضور بی‌واسطه رنگ، زمینه‌ای برای درک حس فوریت و حرکت در آثار فراهم می‌کند؛ هرچند ارزش نقاشی‌ها را باید پیش از هر چیز در آنچه بر سطح بوم شکل گرفته، جستجو کرد. عنوان «جغرافیای خاموش» نیز در مواجهه با این مجموعه معنایی گشوده پیدا می‌کند. جغرافیای این نقاشی‌ها، مکان‌هایی مشخص و قابل‌شناسایی نیست؛ بلکه از توده‌های رنگ، پیکره‌های نیمه‌آشکار، تیرگی‌ها و مسیرهای پُرتحرک قلم‌مو ساخته شده است. خاموشی عنوان، در برابر شدت رنگ‌ها و حرکت سطح بوم، نه نشانه سکون، بلکه به فضای ناگفته‌ای اشاره می‌کند که آثار پیش روی مخاطب می‌گشایند: جهانی که به جای توضیح‌دادن، با رنگ و ماده سخن می‌گوید.

پیمایش به بالا