مرز میان خبرنگاران و اینفلوئنسرها به تدریج محو می‌شود

به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از مهر، سال‌ها پیش، در زمان وقوع یک رویداد مهم در یک شهر یا کشور، مسیر دریافت خبر برای بسیاری از مردم تقریباً مشخص بود: تلویزیون، رادیو، روزنامه یا خبرگزاری. ممکن بود برخی افراد یک رسانه را بیشتر از دیگری مورد اعتماد قرار دهند، اما مفهوم «منبع خبر» برای اکثر افراد واضح بود. اما امروز، یک خبر ممکن است از صفحه اول یک روزنامه آغاز شود، در شبکه‌های اجتماعی بازنشر گردد، با تغییراتی در یک کانال دیگر منتشر شود، در یک ویدئوی کوتاه توسط یک اینفلوئنسر توضیح داده شود، در یک گروه خانوادگی به اشتراک گذاشته شود و در نهایت، کسی همان خبر را از یک چت‌بات هوش مصنوعی بپرسد.

در چنین شرایطی، مسئله تنها این نیست که «چه چیزی درست است؟» بلکه سؤال اصلی این است که «به چه کسی باید اعتماد کرد؟» گزارش ۲۰۲۶ مؤسسه رویترز درباره مصرف اخبار، که بر اساس بررسی نزدیک به ۱۰۰ هزار نفر در ۴۸ بازار تهیه شده، تصویر روشنی از این تغییرات ارائه می‌دهد: اعتماد عمومی به خبر در جهان به ۳۷ درصد کاهش یافته که پایین‌ترین سطح در داده‌های این گزارش از سال ۲۰۱۵ تا کنون است. این گزارش همچنین نشان می‌دهد که شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های ویدئویی به منابع پرکاربردتری برای دریافت خبر نسبت به تلویزیون و وب‌سایت‌ها و اپلیکیشن‌های اختصاصی رسانه‌ها تبدیل شده‌اند.

اما آیا این اعداد به این معناست که مردم به هیچ خبری اعتماد ندارند؟ نه، ماجرا پیچیده‌تر است. در همان گزارش، بسیاری از برندهای خبری مشخص همچنان سطح قابل توجهی از اعتماد مخاطب را حفظ کرده‌اند. مسئله بیشتر شبیه تغییر شکل اعتماد است: مخاطب دیگر الزاماً به «رسانه» به‌عنوان یک نهاد اعتماد نمی‌کند، بلکه ممکن است به یک خبرنگار، یک کارشناس، یک کانال، یک چهره رسانه‌ای یا حتی شبکه‌ای از دوستان خود اعتماد کند. این بدان معناست که ما از عصر «خبر» وارد عصر «مذاکره دائمی بر سر اعتبار خبر» شده‌ایم. یکی از دلایل اصلی تغییر رابطه مردم با خبر، انفجار تعداد منابع است.

در مدل سنتی، مخاطب با تعداد محدودی رسانه روبه‌رو بود. اما امروز تقریباً هر فردی می‌تواند تولیدکننده محتوا باشد. گوشی تلفن همراه هم‌زمان دوربین، استودیو، دستگاه تدوین، رسانه انتشار و ابزار توزیع است. نتیجه این شده که مرز میان خبرنگار، مفسر، شاهد عینی، اینفلوئنسر و کاربر عادی در بسیاری از موقعیت‌ها کمرنگ شده است. گزارش مذکور نشان می‌دهد که حدود ۴۶ درصد پاسخ‌دهندگان در بازارهای بررسی‌شده از نوعی محتوای خبری از سوی تولیدکنندگان و اینفلوئنسرها استفاده می‌کنند و ۲۷ درصد نیز از تولیدکنندگان یا اینفلوئنسرهایی که مشخصاً روی خبر تمرکز دارند، خبر دریافت می‌کنند. با این حال، مخاطبان به‌طور متوسط تولیدکنندگان محتوا را از نظر اعتمادپذیری و بی‌طرفی پایین‌تر از برخی ویژگی‌های دیگر مانند صمیمیت و قابل‌فهم بودن ارزیابی کرده‌اند. این یک تناقض مهم است: مردم ممکن است به یک منبع کمتر اعتماد کنند، اما همچنان از آن استفاده کنند.

دلیل این امر واضح است. اعتماد تنها عامل مصرف رسانه‌ای نیست. سرعت، جذابیت، راحتی، سرگرم‌کنندگی و امکان تعامل نیز از اهمیت بالایی برخوردارند. ممکن است یک رسانه رسمی خبر را دقیق‌تر و مستندتر ارائه کند، اما یک ویدئوی یک‌دقیقه‌ای در شبکه اجتماعی همان اتفاق را سریع‌تر، ساده‌تر و جذاب‌تر توضیح دهد. مخاطب ممکن است برای فهم اولیه به ویدئو مراجعه کند و سپس، اگر موضوع برایش مهم بود، برای راستی‌آزمایی به منبع رسمی مراجعه کند.

بنابراین کاهش اعتماد لزوماً به معنای حذف خبر از زندگی مردم نیست؛ بلکه می‌تواند به معنای تغییر مسیر رسیدن خبر به ذهن مخاطب باشد. وقتی درباره کاهش اعتماد به رسانه صحبت می‌کنیم، معمولاً نخستین چیزی که به ذهن می‌رسد اخبار جعلی است. اما پژوهش‌های مربوط به اعتماد رسانه نشان می‌دهند که ماجرا گسترده‌تر است. در یک مطالعه پژوهشی درباره دلایل بی‌اعتمادی به رسانه‌ها در چند کشور، مخاطبان بیش از هر چیز درباره سوگیری، جهت‌گیری و تصور وجود منافع سیاسی یا اقتصادی در پشت خبرها ابراز نگرانی کرده بودند. بنابراین حتی اگر خبری از نظر فنی درست باشد، مخاطب ممکن است به دلیل نحوه انتخاب موضوع، تیتر، عکس، ترتیب اطلاعات یا نوع روایت احساس کند رسانه واقعیت را از زاویه خاصی به او ارائه می‌کند. این تمایز بسیار مهم است: اعتماد به خبر با درست بودن یک خبر یکی نیست.

یک خبر می‌تواند درست باشد اما مخاطب به رسانه منتشرکننده اعتماد نداشته باشد. برعکس، ممکن است یک مخاطب به منبعی اعتماد داشته باشد و به همین دلیل ادعای منتشرشده از سوی آن را راحت‌تر بپذیرد. مخاطب تنها با «نام رسانه» تصمیم نمی‌گیرد؛ تجربه‌های قبلی او نیز در این تصمیم دخالت دارند. اگر رسانه‌ای چند بار خبری را منتشر کند که بعداً نادرست از آب دربیاید، اصلاحیه منتشر کند یا خبر را بدون شفاف‌سازی کافی تغییر دهد، ممکن است مخاطب نه‌تنها آن خبر خاص، بلکه اخبار بعدی آن رسانه را نیز با تردید بیشتری نگاه کند. اعتماد مانند اعتبار یک حساب بانکی است؛ یک اشتباه لزوماً آن را نابود نمی‌کند، اما تکرار خطا برداشت مخاطب از اعتبار را تغییر می‌دهد.

ورود شبکه‌های اجتماعی به حوزه خبر، یک اتفاق دوگانه بوده است. از یک طرف، انحصار تولید و توزیع خبر تا حد زیادی شکسته شده است. شهروندان می‌توانند از محل حادثه تصویر منتشر کنند، شاهد عینی می‌تواند روایت خود را بیان کند و رسانه‌های کوچک می‌توانند موضوعاتی را مطرح کنند که شاید در رسانه‌های بزرگ کمتر دیده شوند. از طرف دیگر، همین تکثر باعث شده تشخیص منبع اصلی دشوارتر شود. یک تصویر ممکن است بدون ذکر تاریخ منتشر شود. یک ویدئو ممکن است مربوط به کشور دیگری باشد اما با توضیحی جدید بازنشر شود. یک جمله ممکن است از متن اصلی جدا شود و معنای دیگری پیدا کند. در چنین محیطی، سرعت انتشار از سرعت راستی‌آزمایی جلو می‌زند. پژوهشی درباره عوامل مؤثر بر پذیرش و واکنش کاربران به اخبار جعلی نیز، از جمله، فرسایش اعتماد به منابع خبری سنتی، استفاده از اخبار جعلی برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی و افزایش قطبی‌شدن اجتماعی را از چالش‌های مهم محیط رسانه‌ای دانسته و بر اهمیت سواد رسانه‌ای و اطلاعاتی تأکید کرده است. بنابراین بحران اعتماد فقط بحران رسانه نیست؛ بحران تشخیص نیز هست.

مخاطب امروز با مسئله‌ای مواجه است که نسل‌های قبل کمتر با آن روبه‌رو بودند: ممکن است چیزی را ببینم که واقعی به نظر می‌رسد، اما ندانم واقعاً چیست. عصر «همه‌چیز را دیده‌ام» یک پیامد مهم این وضعیت، تغییر نگرش مخاطب به خود مفهوم حقیقت است. وقتی فرد بارها با خبرهای متناقض مواجه می‌شود، ممکن است به جای بررسی دقیق‌تر، به یک نتیجه ساده برسد: «هیچ‌کس راست نمی‌گوید.» این جمله خطرناک‌تر از یک خبر جعلی منفرد است. زیرا خبر جعلی را می‌توان اصلاح کرد، اما اگر مخاطب به این نتیجه برسد که اصولاً هیچ منبعی قابل اعتماد نیست، انگیزه او برای بررسی و راستی‌آزمایی نیز کاهش پیدا می‌کند.

در چنین فضایی، شک می‌تواند از یک ابزار عقلانی به یک عادت ذهنی تبدیل شود. شک سالم می‌پرسد: منبع این خبر چیست؟ سندش کجاست؟ آیا منابع مستقل دیگری آن را تأیید کرده‌اند؟ آیا این تصویر واقعاً مربوط به همین اتفاق است؟ اما شک افراطی می‌گوید: «همه دروغ می‌گویند.» این دو وضعیت کاملاً متفاوت‌اند. گزارشی نشان می‌دهد هم‌زمان با کاهش اعتماد، نگرانی درباره اخبار جعلی نیز افزایش یافته و ۶۲ درصد پاسخ‌دهندگان در ۴۸ بازار گفته‌اند درباره اینکه چه چیزی در فضای آنلاین واقعی و چه چیزی جعلی است، نگران‌اند. در عین حال، مردم هنوز هنگام بررسی خبر مشکوک به منابع خبری مورد اعتماد، منابع رسمی و راستی‌آزماها مراجعه می‌کنند.

بنابراین مخاطب هنوز به دنبال حقیقت است؛ فقط مسیر رسیدن به آن دشوارتر شده است. چرا مردم گاهی از خبر فرار می‌کنند؟ مسئله دیگری که با کاهش اعتماد پیوند خورده، «گریز از خبر» است. وقتی خبر دائماً با بحران، جنگ، تورم، بیماری، جرم، اختلاف سیاسی، بلایای طبیعی و اخبار نگران‌کننده همراه باشد، مصرف مداوم آن می‌تواند برای بخشی از مخاطبان خسته‌کننده یا اضطراب‌آور شود. این نکته به‌ویژه برای نسل جوان مهم است. جوان امروز ممکن است اخبار را کمتر از طریق صفحه نخست یک روزنامه یا بخش خبری تلویزیون دنبال کند، اما در طول روز بارها و بارها با قطعاتی از خبر روبه‌رو شود: یک تیتر در اینستاگرام، یک ویدئو در یوتیوب، یک پیام در کانال، یک توییت یا پست و سپس یک تحلیل کوتاه.

در نتیجه ممکن است فرد بگوید «من اخبار نمی‌خوانم»، اما عملاً در معرض اخبار بیشتری از نسل‌های گذشته قرار داشته باشد. این همان تغییری است که مفهوم «مصرف خبر» را دشوار می‌کند. شاید آینده خبر نه متعلق به رسانه‌ای باشد که بیشتر از همه حرف می‌زند، بلکه متعلق به رسانه‌ای باشد که به مخاطب کمک می‌کند بفهمد کدام بخش از آنچه می‌شنود را می‌توان با اطمینان دانست و کدام بخش هنوز در قلمرو تردید است. در جهانی که هر تلفن همراه می‌تواند یک رسانه باشد و هر هوش مصنوعی می‌تواند در چند ثانیه متنی شبیه خبر تولید کند، اعتماد دیگر یک سرمایه از پیش‌داده‌شده نیست؛ باید برای هر خبر، هر روز و تقریباً از نو ساخته شود.

پیمایش به بالا