در میانهی یک کوچهی ساده و زیرِ سقفِ بازِ آسمان، قابی لبریز از حرکت، رهایی و شورِ کودکانه به ثبت رسیده است. پسربچهای با پیراهن و شلوارِ جین، در نقطهی مرکزیِ کادر ایستاده و دستهایش را گشوده تا توپی رنگارنگ را در آغوش بگیرد یا آن را به اوجِ آسمان بسپارد. توپِ چهلتکهی سرخ و آبی در میانهی هوا معلق است و تمامِ فضا را تحتِ تاثیرِ جاذبهی پرشورِ خویش قرار داده است؛ لحظهای کوتاه اما جاودانه که زمان در آن بازایستاده تا یک بازیِ ساده را به آیینی از شادمانی بدل کند.
درخشش و تمرکزِ بیبدیلی در چهرهی این کودک جاری است. چشمانِ روشنِ او چنان به مسیرِ پروازِ توپ گره خوردهاند که گویا هیچ چیزِ دیگری در جهانِ پیرامونش وجود ندارد؛ نگاهی خیره، پرشوق و لبریز از انتظار که از این گویِ گردِ معلق کنده نمیشود. لبخندِ نیمهباز و چهرهی برافروختهاش گواهی میدهد که در این ثانیهها، او فارغ از تمامِ هیاهوها و دغدغههای دنیا، غرق در لذتِ خالصِ حرکت و پرتاب است؛ لذتی که تمامِ وجودش را لبریز از انرژی و نشاط کرده است.
دستهای گشودهی او رو به بالا، تصویرگریِ زیبایی از تمنای پرواز و رسیدن به آرزوهاست. او با پاهایی استوار بر روی زمین ایستاده، اما تمامِ هوش و حواسش در گروِ اوج گرفتنِ توپ در دلِ آسمان است. این وضعیتِ قدرتمند و پرانرژی، نشان میدهد که بازی برای کودکان تنها یک سرگرمیِ زودگذر نیست، بلکه تمرینی است برای باور به تواناییهای خویش، لمسِ آزادی و پروراندنِ خواستههایی که میتوانند تا صعودِ بالا دستیافتنی باشند.
ارزشِ حقیقیِ این لحظه در پاسداشتِ شادمانیِ بیادعا و عزتمندانه نهفته است. در جریانِ سفرهای “مهدی صدیقیان ” پدرآرزوها، هدف تنها بخشیدنِ یک وسیله نیست، بلکه بیدار کردنِ همین شورِ خفته و ایجادِ فرصتی است برای اینکه هر کودک، قهرمانِ میدانِ زندگیِ خویش باشد. داشتنِ توپی نو و مناسب، به این پسربچه حسِ تعلق، استقلال و غرور بخشیده است؛ تا در گوشهی همین محله، بدونِ احساسِ کمبود، با تمامِ وجود بدود، پرتاب کند و از تهِ دل بخندد.
دیوارهای آجری، بافتِ صمیمیِ کوچه و گذرگاهِ سادهی پسزمینه، با حضورِ این شادمانیِ بیحد، رنگ و بویی تازه به خود گرفتهاند. این قاب ثابت میکند که برای خلقِ بزرگترین حماسههای کودکانه، نیازی به زمینهای سرسبزِ عریض و طویل یا امکاناتِ شگفتانگیز نیست؛ گاهی یک تکه آسفالتِ ساده و یک توپِ پررنگ کافی است تا کوچهای معمولی را به باشکوهترین میدانِ بازی و خاطرهسازی بدل سازد و به فضا روحِ حیات ببخشد.
“مهدی صدیقیان”روایتگر آرزوهای رنگی می گوید:
