۴۷ سال اقتدار جمهوری اسلامی؛ ثمره اراده قوی مردم

به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از مهر، آیت‌الله سیداحمد علم‌الهدی شامگاه دوشنبه در تجمع «علمداران بصیرت، وارثان شهادت» که با حضور طلاب بسیجی تیپ امام صادق(علیه‌السلام) و مردم انقلابی مشهد در بوستان جهان‌شهر برگزار شد، به جایگاه صف مؤمنان در برابر دشمنان خدا اشاره کرد و اظهار داشت: امیدوارم این حماسه ارزشمند و این ابراز شهامت، نصیب یکایک ما شود تا در مقابل صاحب اصلی خود، ولی‌امر(صلوات‌الله‌علیه)، وظیفه خود را انجام دهیم و به‌عنوان سربازان منتظر، با قدرت و همت در خط مقابله و مبارزه با دشمنان ایشان بایستیم.

وی با بیان اینکه خداوند متعال در قرآن کریم در میان تمام صفوف بشری، سیاسی و اجتماعی، یک صف را تعریف کرده است، افزود: ذات مقدس پروردگار درباره مؤمنانی که در خط ولایت، در برابر اطاعت پروردگار و فرمان الهی ایستادگی می‌کنند و با دشمنان خدا می‌جنگند، تعبیر «بنیان مرصوص» را به کار برده است. آیت‌الله علم‌الهدی ادامه داد: بنیان مرصوص به معنای ساختمانی است که از سرب ساخته شده و در میان فلزات، سرب از محکم‌ترین و نفوذناپذیرترین فلزات به شمار می‌رود که به‌سادگی قابل تخریب نیست. خداوند متعال صفی را که در خط ولایت و در مقابل دشمنان خدا ایستادگی می‌کند، به چنین بنیانی تشبیه کرده است.

وی تصریح کرد: امیدواریم این صف باعظمتی که شما برادران و عزیزان، نوکران بااخلاص درگاه ولی‌عصر(ارواحنا فداه)، تشکیل داده‌اید، مصداق کامل همان بنیان مرصوصی باشد که خداوند متعال در قرآن کریم اعلام فرموده است. نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی با اشاره به آیه‌ای که در ابتدای سخنان خود قرائت کرد، گفت: این آیه مربوط به ماجرای «حمراءالاسد» است؛ پس از آنکه پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از جنگ احد بازگشتند، با تمام ضایعاتی که مسلمانان در این جنگ از نظر شهادت و جانبازی متحمل شده بودند، جمعیتی که بخشی از آنان به شهادت رسیده و بخش دیگری نیز مجروح و جانباز شده بودند، همراه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به مدینه بازگشتند.

وی افزود: آن شب از خانه‌های مدینه صدای ناله بلند بود؛ یا صدای ناله خانواده‌هایی که عزیزشان به شهادت رسیده بود و یا ناله جانبازان و مجروحانی که از شدت درد و سوز جراحت‌های جنگی در رنج بودند. آیت‌الله علم‌الهدی ادامه داد: در همین شرایط، چند نفر از اصحاب اطراف خانه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را برای حفاظت از ایشان در برابر احتمال شبیخون دشمن محاصره کرده و کشیک می‌دادند. در این هنگام، سیاهی‌ای را دیدند که در سایه دیوار حرکت می‌کند و به سمت خانه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌آید. او را گرفتند و صورتش را باز کردند. مردی عرب بود که گفت برای رساندن خبری بسیار فوری، قاطع و محکم آمده و به هر شکل ممکن باید پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را ببیند.

وی گفت: اصحاب به او گفتند اکنون وقت ملاقات با رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیست؛ چراکه پیامبر تازه از جنگ بازگشته و در حال استراحت است. در همین هنگام در خانه باز شد و پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بیرون آمدند و فرمودند اجازه دهید جلو بیاید و ببینیم چه کاری دارد. نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی بیان کرد: آن مرد جلو آمد و عرض کرد: «یا رسول‌الله! من از حمراءالاسد خدمت شما می‌رسم.» حمراءالاسد در فاصله چند منزلی مدینه، در مسیر مکه قرار داشت. او گفت: مشرکان در حمراءالاسد اجتماع کرده‌اند و پس از آنکه از جنگ احد فرار کردند، یکدیگر را پیدا کرده و دور هم جمع شده‌اند و می‌گویند چرا ما از جنگ فرار کردیم؛ در حالی که پیروز بودیم و مسلمانان شکست خورده بودند.

وی افزود: آنان گفته بودند ما در برابر یک نفر فرار کردیم؛ علی(علیه‌السلام) تنها کسی بود که به ما حمله می‌کرد و همین یک نفر توانست لشکر سه هزار نفری ما را فراری دهد. آنان می‌گفتند ما نباید چنین می‌کردیم و باید همین حالا به مدینه حمله کنیم؛ زیرا مدینه دیگر رزمنده‌ای ندارد و تنها عده‌ای زخمی و مجروح در کنار پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) باقی مانده‌اند که توان جنگیدن ندارند. آیت‌الله علم‌الهدی اظهار کرد: آن مرد گفت من آمده‌ام به شما خبر بدهم که آنان آماده حمله به مدینه هستند. پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به بلال دستور دادند در میان جامعه فریاد بزند. بلال در نیمه‌شب فریاد زد و مسلمانان در حالی که از بدن‌هایشان خون و زخم جاری بود، از خانه‌ها بیرون آمدند.

وی ادامه داد: مسلمانان از اینکه پیامبر آنان را فراخوانده است، سؤال کردند. پیامبر فرمودند همین حالا باید همگی دسته‌جمعی به سمت حمراءالاسد حرکت کنیم و دشمن را تعقیب کنیم. افرادی که بدن‌هایشان زخمی و دست و پایشان قطع شده بود، چگونه می‌توانستند دوباره به جنگ بروند؟ نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی با اشاره به وضعیت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) پس از جنگ احد گفت: در وجود مقدس امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) حدود ۹۰ زخم کاری وارد شده بود و زخم‌های ایشان را بسته بودند. حضرت در بستر آرمیده بودند، اما از بستر حرکت کردند و نزد پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمدند. پیامبر پرچم را به دست امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) دادند و فرمودند فرمانده لشکر تو هستی.

امام جمعه مشهد مقدس افزود: لشکر اسلام به سمت حمراءالاسد حرکت کرد و خود پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز همراه آنان بودند؛ با همان افرادی که مجروح و زخمی بودند و از بدن‌هایشان خون جاری می‌شد. پیامبر فرمودند غیر از کسانی که در جنگ احد شرکت کرده‌اند، فرد دیگری حق ندارد با ما همراه شود. آیت‌الله علم‌الهدی ادامه داد: جابر بن عبدالله انصاری نقل می‌کند که جوانی ۱۹ ساله بودم و نزد پیامبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) آمدم و عرض کردم می‌خواستم در جنگ احد همراه شما باشم، اما پدرم نیز می‌خواست شرکت کند. اگر پدرم نزد شما آمد و از شما خواست، به من امر کنید که عائله او را نگهداری کنم تا او بتواند در جنگ احد شرکت کند. پدرم در احد شرکت کرد و به شهادت رسید و من از حضور در احد محروم ماندم. اکنون اجازه دهید همراه شما باشم. پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به من اجازه دادند و فرد دیگری اجازه نیافت.

وی گفت: مسلمانان به سمت حمراءالاسد حرکت کردند و آیه «الَّذِینَ قِیلَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ» در آنجا بر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نازل شد. عضو شورای عالی حوزه علمیه خراسان ادامه داد: از طرف دیگر، همان فردی که خبر آماده شدن مسلمانان برای تعقیب مشرکان را برده بود، با سرعت خود را به حمراءالاسد رساند و به ابوسفیان گفت: خبر تازه‌ای برای شما آورده‌ام؛ پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) با لشکری انبوه حرکت کرده و در تعقیب شماست و به‌زودی به شما خواهد رسید و ممکن است دوباره دچار جنگ شوید.

وی افزود: ابوسفیان نیز به همراهان خود گفت: حالا که ما از جنگ نجات پیدا کرده‌ایم، درست نیست دوباره خود را درگیر جنگ کنیم. آنان از حمراءالاسد پا به فرار گذاشتند و رفتند. نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی ادامه داد: وقتی پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به حمراءالاسد رسیدند، از تمام کفار تنها دو نفر در آنجا باقی

پیمایش به بالا