بهشت همین‌جاست؛ در قلمروِ پاک‌ترین نگاه‌ها

وقتی میانه‌ی جنگلی سرسبز و آفتاب‌خورده می‌ایستی، جایی که نور از میانِ پولک‌های سبزِ برگ‌ها بر زمین می‌تابد، تازه معنای آن جمله‌ی ماندگار”مهدی صدیقیان” پدر آرزوها روشن می‌شود:

«مهم نیست کجایی، مهم این هست که با کیایی!»

این قابِ زمردین و درخشان، عالی‌ترین تجلیِ همین باور است. زیباییِ واقعیِ این جنگل، نه فقط به تنه‌های برافراشته‌ی درختان و طراوتِ برگ‌ها، بلکه به حضورِ بی‌غش و زلالِ پنج دخترک است که مثلِ شکوفه‌های بهاری در مرکزِ تصویر می‌درخشند. وقتی مجاورِ پاک‌ترین مخلوقاتِ خداوند باشی، هر نقطه‌ای از این زمینِ پهناور، پیشِ پایت به بهشت بدل می‌شود.

لوح‌هایی از جنسِ ارزش و افتخار

در دستِ بچه‌ها، لوح‌های رنگارنگِ «آرزوهای رنگی» دیده می‌شود؛ برگه‌هایی که با مدادهای رنگی و طرح‌های کودکانه آراسته شده‌اند. این لوح‌ها تنها سندهای یادگاری نیستند، بلکه نشانِ «دیده شدن» و اعتبار بخشیدن به رویاهای آن‌هاست. دخترکان با لباس‌های گل‌دار، روسری‌های صورتی و لبخندهای معصومانه، این لوح‌ها را طوری با افتخار جلوی سینه گرفته‌اند که گویی بزرگ‌ترین مدال‌های جهان را به دست آورده‌اند.

“مهدی صدیقیان” پدر آرزوها در پشتِ سرِ آن‌ها، با لبخندی آرام و نگاهی لبریز از رضایت ایستاده است؛ همچون سایه‌بانی امن که در میانه‌ی این طبیعتِ بکر، پناه و مشوقِ قدم‌های کوچکِ آن‌هاست. حضورِ او در پس‌زمینه، تکیه‌گاهی است تا بچه‌ها در سایه‌ی امنیت و محبتش، با جراتِ بیشتری رو به دوربین لبخند بزنند و لوح‌های افتخارشان را به رخِ جهان بکشند.

همنشینی با زلالی؛ کیمیای آرامش

هم‌نشینی با کودکان، تنفس در هوایی بی‌غل‌وغش است؛ جایی که هیچ نقابی بر چهره‌ها نیست و تمامِ واژه‌ها و نگاه‌ها از چشمه‌ی خلوص می‌جوشند. در کنارِ آن‌ها، هیاهوی جهانِ بزرگ‌سالان خاموش می‌شود و آدمی دوباره طعمِ سادگی، معصومیت و زیستن در لحظه را می‌چشد.

“مهدی صدیقیان” می گوید”

چه انتخابی زیباتر و والاتر از اینکه انسان تمامِ مسیرها، سفرها و خستگی‌ها را به جان بخرد تا تنها ساعتی را در کانونِ این پاکیِ مطلق سپری کند؟ این قاب، روایتی است از ثروتِ واقعیِ زندگی؛ ثروتی که در تراکمِ مال و مقام نیست، بلکه در همین خنده‌های صادقانه و نگاه‌های پر از امیدی پنهان شده که گردِ آدمی حلقه می‌زنند.

این عکس، تابلویی شاعرانه و جاودانه از پیوندِ طبیعت، هنر و پاکیِ خردسالی است. قابی که یادآوری می‌کند جغرافیای خوشبخت‌ی در هیچ نقطه و احداثی از زمین تثبیت نشده است؛ جغرافیا و بهشتِ واقعی، همان جایی است که دلت در کنارِ پاک‌ترین انسان‌ها می‌تپد و لبخندِ کودکی، خستگیِ تمامِ جاده‌ها را از تبارت می‌شوید.

 

 

پیمایش به بالا