احترام به بیضائی؛ الگویی برای نسل‌های آینده

“`html

به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از خبرگزاری مهر، مجلس یادبود بهرام بیضائی با عنوان «آخرین شب تابستان» در تاریخ سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۵ به همت انجمن منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران تئاتر و ماهنامه عصر روشن در سالن جلیل شهناز خانه هنرمندان ایران برگزار گردید.

در آغاز این مراسم، کلیپی از تمامی فیلم‌های بیضائی به نمایش درآمد که با اجرای زنده موسیقی توسط فرزین طهرانیان، مدرس و نوازنده گیتار همراه بود.

علیرضا بهرامی، روزنامه‌نگار و مدیرمسئول ماهنامه عصر روشن، در ادامه مراسم یادآور شد که اگرچه رویدادهای ناگوار و شرایط دشواری که از زمستان سال گذشته آغاز شد و تا پاسی از بهار ادامه یافت، فرصتی برای برگزاری به‌موقع این مراسم فراهم نکرد، اما پاسداشت حرمت استادان ضرورتی است که نباید به فراموشی سپرده شود. وی تأکید کرد: بهترین الگوسازی برای نسل‌های آینده، در گرو شناخت جایگاه واقعی استادان و حرمت نهادن به پیشکسوتان است.

زرگر در ادامه سخنان خود به خاستگاه خانوادگی و سال‌های رشد بیضائی اشاره کرد و گفت: بیضائی در خانواده‌ای اهل فرهنگ و ادب به دنیا آمد. او از همان کودکی و نوجوانی بی‌قراری مدام داشت که با دیوارهای تنگ مدرسه سازگاری نداشت. در همین گریزهای مداوم از مدرسه بود که سینما را کشف کرد. به گفته خودش، پولی که پدر برای ناهار به او می‌داد، ذخیره می‌کرد تا در سالن‌های تاریک سینما، فیلم‌های روز به‌ویژه سینمای سامورایی ژاپن را تماشا کند.

زرگر به شیدایی زودهنگام بیضائی در دوران دبیرستان پرداخت و اظهار کرد: او در آن زمان کتابی از ادبیات کهن و نمایشنامه‌های ژاپنی به زبان انگلیسی به دست آورد و تنها با اتکا به یک دیکشنری و پشتکاری باورنکردنی، نمایشنامه‌ای را ترجمه کرد. بیضائی خود در جایی با طنزی حسرت‌بار گفته است «تئاتر وقتی هیچ‌کس را پیدا نکرد، دیوانه‌وار سر راه من قرار گرفت!»

سخنان زرگر به شیوه خاص بیضائی در مواجهه با اسناد تاریخی و متون کهن اختصاص داشت و گفت: دلخوری بیضائی جوان از نشست‌های سنتی ادیبان عصر، او را به بازخوانیِ باستانی و دگرگون‌ساز متون رساند. در هیچ‌کدام از آثار بیضائی نمی‌بینید که متن مرجع صرفاً بازتولید شود؛ بلکه قلم او به این متون رنگ، پیرنگ و روحی دیگر می‌بخشد. بیضائی تاریخ را آن‌گونه که مورخان درباری نوشته‌اند بازگو نمی‌کند و قصه‌ها را با روایت فاتحان نمی‌گوید؛ او به سراغ لایه‌های پنهان و صدای فرودستان می‌رود.

زرگر تحلیل خود را با بررسی «مرگ یزدگرد» پی گرفت و گفت: در پیشانی‌نوشت نمایشنامه و فیلم «مرگ یزدگرد» می‌خوانیم «پس یزدگرد به سوی مرو گریخت و به آسیابی درآمد؛ آسیابان او را به طمع جامه و گوهر در خواب کشت … .» اما بیضائی جسورانه‌ترین و ساختارشکنانه‌ترین تمهید نمایشی را به کار می‌گیرد؛ پادشاهی که از پیش کشته شده و در بازگویی‌های چندگانه و متضاد زن آسیابان، مرد آسیابان و دخترشان بارها و بارها پیش چشم سردار و موبد جان می‌گیرد و باز می‌میرد!

زرگر با واکاوی ساختار زبانی آثار بیضائی، به تشریح ابعاد نوآورانه نثر او پرداخت و عنوان کرد: بیضائی با حذف زوائد کلامی و پیوندهای منثور دست‌وپاگیر، بر هیجان، ضرباهنگ و حس نمایشی متن افزود. او با شاعرانه‌کردن توضیحات صحنه و تمهیدات اجرایی، زبان درام را اوج بخشید.

در ادامه این نشست، مهناز رونقی استاد دانشگاه و پژوهشگر سینما و ارتباطات، سخنان خود را با اشاره به خاستگاه چندوجهی جهان بیضائی آغاز کرد و گفت: جداسازی ادبیات از سینما و تئاتر در جهان فکری و هنری بهرام بیضائی کاری دشوار و ناممکن است. بیضائی یکی از مهم‌ترین انگیزه‌هایی بود که مرا شیفته سینما کرد. سینمای او بازآفرینی یک افسانه کهن است و کل کارنامه بیضائی همین تلاقی باشکوه است: اسطوره، افسانه، تاریخ، ادبیات و حماسه گرد هم می‌آیند تا تجربه‌ای ناب از تصویر خلق شود.

رونقی با ادای احترام به نخستین ساخته بلند سینمایی بیضائی افزود: وقتی به کارنامه بیضائی می‌اندیشم، ناخودآگاه نخستین اثری که در ذهنم طنین‌انداز می‌شود، فیلم «رگبار» است. محتوای اثر تکان‌دهنده است؛ روایتی از یک روشنفکر و معلم شریف که با تمام تلاشش برای ساختن و دگرگونی، در جامعه پیرامون خود تا پایان غریبه می‌ماند.

این عضو هیئت علمی دانشگاه در تحلیل وجوه ساختاری و نظری آثار بیضائی تشریح کرد: چند شاخصه بنیادین در آثار بیضائی شایسته تأمل است. نخست، زبان آرکائیک و فاخر اوست که مخاطب را از غرق‌شدگی منفعلانه در احساسات بازمی‌دارد و او را وامی‌دارد تا جهان اثر را با چشم خرد و تعقل بنگرد. نکته دوم، زیبایی‌شناسی ویرانه در سینمای اوست که هرگز جنبه دکوراتیو ندارد، بلکه یک تمثیل بنیادین تاریخی است. بیضائی زمان خطی را در هم می‌شکند و با زمان اسطوره‌ای سخن می‌گوید؛ او از منظری سراسر انتقادی، تاریخ را دوباره می‌نویسد.

رونقی با تأکید بر موضع تاریخی بیضائی اظهار کرد: گزاره معروفی است که می‌گوید «تاریخ را همواره فاتحان و پیروزمندان می‌نویسند، اما هنر و ادبیات قلمرو شکست‌خوردگان است». بیضائی دقیقاً دست روی کسانی می‌گذارد که در حاشیه تاریخ زیسته‌اند؛ شکست‌خوردگان، قربانیان هجوم‌ها و رانده‌شدگان به انزوا.

در بخش دیگری از این مجلس یادبود، الهام باقری مدرس، نویسنده و پژوهشگر ادبیات و اسطوره‌شناسی، با یادآوری سابقه پژوهش‌های خود پیرامون جهان اساطیری بهرام بیضائی گفت: سال‌ها پیش، در پایان‌نامه کارشناسی ارشدم با عنوان «تقابل اسطوره و تاریخ در آثار بهرام بیضائی» به این پرسش بنیادین پرداختم که چرا بیضائی با چنین شور و حدتی در گذشته و اسطوره گشت‌زنی می‌کند؟ او به دنبال چه چیزی بود که پیش روی گزاره‌های قطعی تاریخ علامت تعجب می‌گذاشت و ساختار اسطوره‌ها را زیر و رو می‌کرد؟

باقری با تجلیل از شخصیت فرهنگی بیضائی افزود: برای نگارش آن رساله، فرصتی استثنایی فراهم شد و توانستم ۲ روز تمام روبه‌روی استاد بنشینم و پرسش‌هایم را مطرح کنم. حالا که سال‌ها از آن روزها گذشته، می‌بینم خود بیضائی نیز به اسطوره پیوسته است؛ درست همان‌طور که شخصیت‌های تاریخی را در آثاری چون «دیباچه نوین شاهنامه» و «مرگ یزدگرد» اسطوره‌زدایی یا اسطوره‌سازی کرد.

در تاریخ و ادب ما ۲ بهرام نمادین زیسته‌اند؛ یکی بهرام خونریز فلک و دیگری بهرام پادشاه. اما تردیدی ندارم که تاریخ این سرزمین، بهرام بیضائی را به عنوان سومین بهرام اسطوره‌ای و فرهنگساز ایران ثبت خواهد کرد.

در ادامه محمد رضایی‌راد مدرس، نویسنده و کارگردان تئاتر، سخنان خود را با تمرکز بر سویه اخلاقی و فکری زیست بیضائی آغاز کرد و گفت: وقتی از بهرام بیضائی سخن می‌گوییم، تنها از یک فرد یا کارنامه یک نمایشنامه‌نویس حرف نمی‌زنیم؛ سخن بر سر بیضائی بودن به مثابه یک وضعیت انسانی و انفرادی خاص در این جهان است. او نشانه بارز زیست یگانه، خودانگیخته و مستقل هنرمندی است که در تمام طول دهه‌ها، علیرغم همه فشارها، تلاطم‌ها و تغییر جهت بادها، با سرسختی کم‌نظیری بر بنیان‌ها و پیش‌نهادهای نخستین فکری خویش وفادار ماند.

رضایی‌راد با اشاره به التهابات اجتماعی، جنگ‌ها و بحران‌های سیاسی سال‌های اخیر، به روایت ناگفته‌ای از پشت‌صحنه ارتباط با حلقه استنفورد پرداخت و افزود: در کوران بحران‌ها، تنش‌ها و جنگ‌های اخیر، همواره از شاگردان و دوستانی که در دانشگاه استنفورد تا واپسین روزها در کنار بیضائی بودند پیگیر حال و احوالش می‌شدم. حقیقت این است که درون من یک اضطراب و هول مداوم جریان داشت؛ همواره نگران بودم که مبادا در این اتمسفر قطبی‌شده، او به ورطه موضع‌گیری‌هایی کشیده شود که از افق بلند فکری‌اش فاصله داشته باشد.

این نمایشنامه‌نویس با ستایش مقاومت بیضائی در برابر مصادره‌شدن توسط جریان‌های مختلف توضیح داد: او بار دیگر نشان داد که فردیت یک هنرمند واقعی یعنی چه. با وجود همه اصرارها و فشارهای سنگینی که به او وارد می‌شد تا در یکی از این قطب‌ها و سوگیری‌های رایج روزمره جا بگیرد، او به هیچ روی حاضر به چنین کاری نشد. او از دستگاه فکری مستقل خود فرمان می‌برد؛ هنرمندی با این پیشینه عظیم، آگاه است که چشم‌های یک تاریخ و فرهنگ به او نگریسته‌اند.

“`

پیمایش به بالا