فارسی زبان ادبی، میراث نخبگان همه اقوام ایران است

به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از مهر، دکتر محمود امیدسالار، شاهنامه‌پژوه برجسته و بازنشسته کتابخانه دانشگاه کالیفرنیا، در نشست مؤسسه میراث مکتوب به مناسبت روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت شهریار، ادعاهای نادرست درباره «قوم فارس» را رد کرد و زبان فارسی را زبان ادبیِ نخبگان همه اقوام ایران دانست.

به نوشته اکبر ایرانی، دکتر محمود امیدسالار به ایران‌دوستی و دلبستگی عمیق به شاهنامه و زبان فارسی شهره است. وی بازنشسته رشته کتابداری کتابخانه دانشگاه کالیفرنیاست و برخی از مقالاتش در نشریات میراث مکتوب منتشر شده است. صراحت لهجه، آمریکاستیزی و وطن‌دوستی او نیز از ویژگی‌های شناخته‌شده‌اش به شمار می‌رود. مجموعه مقالات او را انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرده است. امیدسالار از نویسندگان دانشنامه ایرانیکا است و به زبان انگلیسی تسلط کم‌نظیری دارد؛ همچنین آثاری را نیز به زبان انگلیسی تألیف کرده است. او هم‌اکنون یکی از پنج شاهنامه‌پژوه برجسته ایرانی است و جلد هفتم شاهنامه خالقی مطلق را به شکل شایسته تحقیق و تصحیح کرده است.

در این نشست، امیدسالار با اشاره به زبان ملی و رسمی ایرانیان و با استناد به منابع متعدد، سخنان خود را این‌گونه آغاز کرد: «مطالبی که در این فرصت مطرح می‌کنم، چند نکته مرتبط با زبان فارسی و نقش آن در فرهنگ و هویت ملی و نیز در روابط سیاسی ایران است.» او افزود: «بخشی از این موضوعات پیش‌تر از سوی اهل فضل مطرح شده، اما در این جلسه پس از بیان چند مقدمه، تاریخ تبدیل زبان‌های غربی به زبان‌های ملی را به اختصار مرور می‌کنم و سپس به بررسی ادعاهای نادرستی می‌پردازم که مدتی در ایران و به‌ویژه میان سیاست‌گذاران فرهنگی رواج پیدا کرده است.»

امیدسالار تصریح کرد: «ادعاهای مطرح‌شده عبارت‌اند از: نخست، وجود قومی با عنوان قوم فارس در ایران؛ دوم، اینکه زبان این قوم زبان فارسی است؛ و سوم، اینکه قوم فارس زبان خود را بر ایرانی‌هایی که زبان مادری‌شان فارسی نیست تحمیل کرده است.» وی ادامه داد: «پیام ضمنیِ ادعای سوم این است که اقلیت‌های ایرانی که زبان مادری‌شان فارسی نیست، باید سرزمین مستقل خود را داشته باشند تا از زیر سلطه قوم فارس خارج شوند؛ یا به‌طور مستقل یا در قالب فدراسیون. روشن است که چنین فرضی در نهایت به دنبال تجزیه ایران است. در کنار آن، تحریکاتی نیز برای تحقق این هدف در برخی مناطق مرزی کشور دیده می‌شود.»

این شاهنامه‌پژوه با بیان اینکه «ادعای اول یعنی وجود قومی به نام قوم فارس در ایران، اساساً واقعیت ندارد»، گفت: «وجود پارسیان در قرن ششم پیش از میلاد، در زمان هخامنشی‌ها، قابل استناد است؛ اما پس از انقراض هخامنشی‌ها، و شاید حتی در دوره خود آن‌ها، قوم و قبیله باستانی فارسی در گستره هویت ایرانی حل شد و به ایرانی‌ها پیوست.» امیدسالار تأکید کرد: «نام پارسی در متون یونانی و رومیِ پس از آن دوران، همان‌طور که استاد خالقی و دیگر پژوهشگران نشان داده‌اند، مشخصاً به معنای ایرانی به کار رفته است و نه مفهوم دیگری.»

او سپس افزود: «از آنجا که قومی با عنوان قوم فارس وجود ندارد، این قوم زبان نیز ندارد. پیش از ورود به اصل بحث، باید چند مفهوم را که گاه موجب سوءتفاهم می‌شود از هم تفکیک کنیم: زبان مادری، زبان ادبی (که زبان معیار نیز خوانده می‌شود)، زبان رسمی، و زبان بین‌المللی یا لینگوا فرانکا.»

امیدسالار با اشاره به وضعیت زبان‌ها در ایران گفت: «در میان زبان‌های رایج در ایران، تنها زبان فارسی است که می‌تواند با ادبیات جهانی رقابت کند؛ یعنی هیچ‌یک از زبان‌های محلیِ رایج در ایران ادبیاتی ندارند که بتواند در سطح ادبیات جهان عرض اندام کند.» وی خاطرنشان کرد: «خیام، مولانا، سعدی، حافظ و فردوسی—که زبان مادری‌شان الزاماً دقیقاً شبیه فارسی ادبی نبوده و احتمالاً به یکی از لهجه‌های رایج در زمان خود سخن می‌گفتند—آثاری آفریدند که بدون تکیه بر حمایت دولت مقتدر ایرانی، سال‌هاست به‌عنوان میراث ادبیات جهانی شناخته می‌شود.»

وی توضیح داد: «زبان مادری زبانی است که انسان در دامان مادر می‌آموزد، کاربرد روزانه دارد و سینه به سینه منتقل می‌شود؛ این زبان به میزان سواد کاربران آن ربطی ندارد و سادگی یا پیچیدگی دستوری و تصریف‌های آن نیز موضوعیت ندارد.»

امیدسالار همچنین ادامه داد: «زبان ادبی، زبانِ دوم است که انسان آن را در مدرسه می‌آموزد؛ بنابراین داشتن سواد از لوازم آشنایی با این زبان است. زبان ادبی را نخبگان جامعه می‌سازند و برخلاف زبان مادری که شفاهی است و تغییرناپذیرتر به نظر می‌رسد، زبان ادبی در نوشتار محدود و نوعی زبان مصنوع است که دستور و قواعد مدون دارد؛ به همین دلیل آهسته‌تر از زبان مادری دچار تغییر می‌شود. کلمات و جملاتِ زبان مادری که در تلفظ‌های گوناگون به کار می‌روند، در زبان ادبی یک صورت مشخص پیدا می‌کنند؛ برای نمونه در عربی ادبی مفهوم «خوب» با «جَیِّد» بیان می‌شود، اما در عربی محاورۀ عربستان به «زین»، در عراق به «خوس» و در مصر به «کویّس» تلفظ می‌گردد. بنابراین همواره فاصله‌ای میان زبان مادری و زبان ادبی وجود دارد.»

این پژوهشگر در ادامه گفت: «زبان ملی مفهومی نوظهور است که تحت تأثیر ایدئولوژی ناسیونالیسم شکل گرفته و ایجاد آن در اروپا از قرن نوزدهم میلادی قدیمی‌تر نیست. برخلاف زبان ادبی که به دلیل جایگاه و اعتبارش به کار می‌رود و ارتباطی به وجود یا نبود ملت و دولت خاص ندارد، زبان ملی وابسته به شکل‌گیری دولت و هویت ملی است.»

امیدسالار با بیان نمونه‌هایی از اروپا گفت: «در اروپای گذشته، زبان ادبی همان لاتین بود که نخبگان آن را می‌دانستند و می‌نوشتند، اما عوام اروپا لهجه‌ها و زبان‌های متفاوت خودشان را داشتند. از قرن نوزدهم به بعد که ملت‌های اروپایی شکل گرفتند، هر کشور یکی از لهجه‌های محلی منطقه خود را—بر اساس نیازهای دیوانی و تجاری—به عنوان زبان ملی انتخاب کرد و با حمایت مراکز سیاسی و نخبگان فرهنگی آن لهجه را گسترش داد تا به زبان ملی آن سرزمین تبدیل شود.»

وی تصریح کرد: «گزینش زبان ملی الزاماً با تعداد کاربران آن زبان ارتباط مستقیم ندارد؛ مثلاً در جمهوری ایرلند که طبق قانون اساسی، زبان ایرلندی زبان ملی معرفی شده، پس از یک قرن تلاش برای ترویج و استانداردسازی آن، کمتر از ده درصد از ایرلندی‌ها توان استفاده از این زبان را دارند. همچنین در میان قوم باسک در شمال اسپانیا، تنها حدود سی درصد از آن‌ها—که خود بسیار هم ناسیونالیست هستند—با زبان باسکی آشنایی دارند.»

امیدسالار سپس جمع‌بندی کرد: «منظور من این است که برخلاف نظریه فیلسوف آلمانی یوهان گوتلیب هردر که می‌گفت فلان ملت به این دلیل وجود دارد که زبان و ادبیات مخصوص خودش را دارد، جریان ناسیونالیست‌ها بر این باور است که باید برای هر ملتِ مورد ادعا یک زبان ساخت. نوع دیگر زبان، زبان بین‌المللی یا لینگوا فرانکا است که زبان میان قومی نیز خوانده می‌شود؛ زبانی که از سرزمین یک قوم به مناطق دیگر گسترش می‌یابد و اقوام دیگر آن را به عنوان زبان دوم می‌آموزند تا نیازهای خود را—چه تجاری، چه دیوانی و چه نظامی—برطرف کنند. معمولاً پیروزی‌های نظامی در گسترش زبان‌های بین‌المللی نقش تعیین‌کننده دارند و در گسترش زبان فارسی هم، پیروزی‌های نظامی اقوام غیرایرانی یعنی ترکان و مغولان مؤثر بوده است؛ اما خود ایرانی‌ها هرگز زبانشان را به زور بر قومی تحمیل نکردند.»

او در ادامه گفت: «در اروپا، زبان لاتین تا میانه قرن هفدهم—و در برخی مناطق، به‌ویژه در اروپای شرقی، تا قرن‌های هجدهم و نوزدهم—زبان ادبی و رسمی بود، اما مردم همان سرزمین‌ها زبان‌های خودشان را داشتند و از زبان‌ها و لهجه‌های محلی استفاده می‌کردند. با استثنائاتی مانند زبان آنگلوساکسونی در قرن نهم و دهم و زبان فرانسوی در قرن سیزدهم میلادی، چیزی از زبان‌های محلی به شکل مکتوب در دست نیست، چون بسیاری از آن‌ها اساساً کتبی نبودند. پس از شکل‌گیری دولت‌های اروپایی در قرن نوزدهم، هر دولت یکی از زبان‌های رایج در قلمرو خود را برگزید و نخبگان به تدریج دستور زبان و قواعد کاربردی آن را تدوین کردند؛ سپس همان زبان به عنوان زبان ملی در نهادهای آموزشی و رسمی به کار گرفته شد و دیگر زبان‌ها به حاشیه رفتند.»

امیدسالار تأکید کرد: «بنابراین هر انسان منصفی می‌فهمد که تعمیم این برداشت‌ها—که بر اساس تاریخ شکل‌گیری زبان‌های اروپایی به دست آمده—به زبان فارسی و فضای فرهنگی ایران، تصمیمی معقول و درست نیست.»

وی افزود: «تعارضی که به بهانه اختلاف زبان میان قوم موهوم فارس و سایر اقوام ایرانی، و نیز با هدف القای تقابل زبان فارسی با دیگر زبان‌های رایج در ایران ایجاد شده، بهانه‌ای برای رسیدن به هدفی شوم یعنی تجزیه ایران است.»

این پژوهشگر در پایان سخنان خود گفت: «ایرانیانی که این تبلیغات را باور کرده و گمان می‌کنند افرادی از یک قوم خیالی فارس بر این کشور سوار شده و اقوام دیگر را استثمار می‌کنند، باید توجه کنند که رئیس‌جمهور این کشور ترک است و نیز وزرا و رهبران نظامی از اقوام موجود در همین سرزمین‌اند؛ همچنین رهبر شهید کشور هم اصالتاً ترک بوده است. بنابراین ظاهراً قوم موهوم فارس هم باید آماده اعتراض و ناله باشد که ترک‌ها بر سرش سوار شده‌اند.»

امیدسالار در بخش پایانی به ظرفیت‌های زبان فارسی اشاره کرد و گفت: «زبان فارسی به عنوان زبان ملیِ ایرانی ویژگی‌هایی دارد؛ مهم‌ترین آن این است که برخلاف بسیاری از زبان‌های ملی اروپایی که پس از شکل‌گیری ملت‌های اروپایی ساخته شدند، فارسی از گذشته‌های دور جایگاه یک زبان بین‌المللی و نیز زبانی ادبی با کاربرد گسترده را پیدا کرد؛ این اتفاق نه با حمایت یک دولت خاص، بلکه به شکلی طبیعی و تدریجی رخ داد.»

وی ادامه داد: «حتی در انقلاب مشروطه، کسانی که قانون اساسی ایران را نوشتند—با وجود اینکه زبان مادری برخی از آن‌ها فارسی نبود—نیازی ندیدند در متن قانون ذکر کنند که فارسی زبان رسمی دولت ایران است؛ گویا رسمی بودن زبان فارسی برای تنظیم‌کنندگان قانون اساسی، امری بدیهی تلقی می‌شد.»

امیدسالار افزود: «به نزدیک‌ترین احتمال‌ها، از عصر هخامنشی، فارسی زبان یک امپراتوری بزرگ بود که ساکنان غیرایرانی آن—از جمله سربازان اجیر، کارگران، تجار و بردگانی که زبان‌های دیگری داشتند—برای برقراری ارتباط با یکدیگر و نیز با ایرانیانی که به عنوان میزبان محسوب می‌شدند، ناچار به یادگیری فارسیِ آن دوره بودند.»

وی گفت: «فرایند فراگیری زبان در بزرگسالان با فراگیری آن در کودکان تفاوت دارد؛ بزرگسالان زبان را ناقص‌تر می‌آموزند و اغلب آن را شکسته و محدود، فقط برای فهماندن منظور، به کار می‌گیرند. متخصصانی مانند آنتوان میه، اوزوالت سیسینیری و بوئوتاس چنین نتیجه‌گیری کرده‌اند که میان اختلاط ایرانیان با جمعیت‌های تحت حکومت آنان و ساده‌تر شدن ساختار صرفی فارسی باستان ارتباطی وجود دارد.»

امیدسالار ادامه داد: «به همین دلیل آنتوان میه در مقاله‌های منتشرشده در سال ۱۹۱۲ نوشت که تکامل سریع زبان فارسی در سراسر قلمرو ایران را می‌شود احتمالاً با این واقعیت توجیه کرد که این زبان نخستین زبان هندواروپایی بود که در خدمت یک امپراتوری بزرگ، یعنی امپراتوری هخامنشی، قرار گرفت. فتوحات پی‌درپی این امپراتوری دامنه استفاده از این زبان را در منطقه وسیع گسترش داد. میه همچنین می‌گوید هر زبانی که به زبان یک امپراتوری تبدیل می‌شود دچار بحرانی عمیق خواهد شد که بر سرعت تغییر در آن تأثیر می‌گذارد و معتقد است فارسی باستان به همین علت سریعاً دگرگون شد.»

او در ادامه به پژوهش‌های جدید اشاره کرد و گفت: «در سال ۲۰۰۷، جان مکورتر زبانشناس آمریکایی که در دانشگاه کلمبیا تدریس می‌کند و در زبان‌های کورال تخصص دارد، کتاب مهمی با عنوان «Language Interrupted: Signs of Non-Native Acquisition in standard Grammar of Endangered Languages» منتشر کرد. فصل ششم این کتاب به بررسی علت ساده شدن ساختار تصریفی زبان فارسی از زمان هخامنشی‌ها تا امروز اختصاص یافته است. همچنین امسال یکی از شرق‌شناسان آمریکایی که در دانشگاه ییل تدریس می‌کند، در کتابی با عنوان «فارسی باستان؛ تاریخ زبان‌شناختی» که از سوی انتشارات دانشگاه کمبریج منتشر شده، تکوین فارسی باستان را بر اساس همین نظریه مورد مطالعه قرار داده است.»

پیمایش به بالا