نگاهی به وسعتِ رویا؛ وقتی چشم‌ها تمامِ داستان را می‌گویند

در زلال‌ترین زاویه‌ی این قاب، چشمانی خیره مانده‌اند که واژه‌ها در برابرِ شکوه و عمقِ آن‌ها رنگ می‌بازند. دخترکی با موهای فرخورده و پیچ‌واپیچ، همچون موج‌های خرمایی‌رنگ، در میانه‌ی سرسبزیِ طبیعت ایستاده و تمامِ معنای تصویر را در سیاهیِ نافذِ مردمک‌هایش خلاصه کرده است. نگاهی عمیق، معصوم و بی‌نهایت پاک که بدون هیچ گفتاری، روایتی از حیای کودکانه، رازهای پنهان و انتظاری زلال را به زیباترین شکلِ ممکن به تصویر می‌کشد.

برگه‌ی سفیدی که با دو دستِ کوچک بالاکشیده شده، مانندِ سپری سبک و شاعرانه، نیمه‌ی پایینِ چهره‌اش را پوشانده است. بر بالای این کاغذ، موشکِ کاغذیِ سرخ‌رنگ در کنارِ بادبادکی پرنقش‌ونگار میانِ ابرهای گچی پرواز می‌کنند؛ نشانه‌هایی از دنیای بلندپروازانه‌ی خردسالی. اما بدنه و مرکزِ کاغذ هنوز کاملاً سپید و خالی است؛ بومی دست‌نخورده که منتظرِ نشستنِ واژه‌ها، خطوط و آرزوهای نگفته‌ی این صاحبِ چشمانِ افسونگر است.

“مهدی صدیقیان”روایت گر آرزوهای رنگی می گوید:

“خیره شدن به این چشم‌ها، مواجهه با زلال‌ترین بخشِ هستی است. نگاهی که نه خنده‌ای دروغین در آن است و نه اندوهی ساختگی؛ بلکه سرشار از حضوری ناب و پرسشگر است که مستقیماً به عمقِ جانِ بیننده و عدسیِ دوربین نفوذ می‌کند. این چشم‌های درخشان و استوار، حتی در پسِ حجابِ کاغذ، توانسته‌اند تمامِ توجهِ قاب را به تسخیرِ خود درآورند و به بیننده یادآوری کنند که گاهی بزرگ‌ترین و عمیق‌ترین حرف‌ها، در قفل شدنِ یک نگاهِ خاموش پنهان شده است.”

آری؛امتدادِ این نگاه، جوهره‌ی اصلیِ تمامِ دویدن‌ها و سفرهای مهدی صدیقیان«پدر آرزوها» و همراهانش را معنا می‌بخشد. رویارویی با کودکی که این‌گونه با خلوص و اعتماد به دوربین نگاه می‌کند، همان نقطه‌ای است که تمامِ خستگی‌ها به فراموشی سپرده می‌شود. برگه‌ی سفیدی که در دستِ اوست، رمزِ همان پیوندِ میانِ ما و اوست؛ نویدی از اینکه قرار است رویای پشتِ این چشم‌ها شنیده شود و بر این پهنه‌ی سپید، نقشی از تحققِ آرزو حک گردد.

“مهدی صدیقیان “می گوید:

“پیمودنِ جاده‌های دور و رسیدن به این گوشه‌ی سبز و آرام، تنها برای این بود که چنین گوهرهایی از معصومیت و زیبایی کشف شوند. کودکی که شاید در کنجِ یک روستا دور از غوغای جهان زندگی می‌کند، اما در نگاهش ثروتی از صفا و وقار نهفته است که هیچ داراییِ مادی به پای آن نمی‌رسد. این قاب اثبات می‌کند که رسالتِ اصلیِ پروژه، پیش از هر چیز، محترم شمردنِ همین حضورِ پاک و شنیدنِ نجوای نگاهِ کودکان بوده است.”

این عکس، تابلویی بی‌نظیر، جاویدان و شاعرانه از تلاقیِ رویا و معصومیت است. موشکِ سرخ و بادبادکِ رنگارنگ روی برگه فردا پرواز خواهند کرد و کلمات روی این کاغذِ سپید نوشته خواهند شد، اما ماندگارترین بخشِ این خاطره، همین چشم‌های درخشان باقی می‌ماند. نگاهی ناب از دخترکِ موفرفری که برای همیشه بر لوحِ جانِ این جریانِ انسان‌دوستانه حک شد تا یادآورِ این حقیقت باشد که زیباترین آرزوها، در عمقِ همین چشمانِ زلال متولد می‌شوند.این روایتی جاودان و رویایی زلال است که “مهدی صدیقیان”و تیم همراهش به آن جان و روح بخشیده است.

پیمایش به بالا