استقامت در برابر چالش‌ها

یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: در سال‌های ابتدایی جوانی، همکاری با فردی داشتم که در آستانه پیری، خود را ساده‌تر از آنچه که بود، نشان می‌داد. اما گاهی اوقات، او سخنانی می‌گفت که سال‌ها در ذهن باقی می‌ماند. یک روز به من گفت هر صبح که به محل کار می‌روی، کف دستت را از زیر به میز کارت بزن و ببین کدام یک به دیگری تمایل دارد؛ آیا دست تو به میز چسبیده یا میز به دست تو. اگر احساس کردی که دستت به میز می‌چسبد، بدان که در وضعیت خوبی نیستی. تو چیزی از این میز می‌گیری که خودت نداری. روزی که آن را از تو بگیرند، تنها میزت را از دست نداده‌ای؛ بخشی از آنچه که گمان می‌کردی هستی نیز از بین می‌رود و ضربه می‌خوری. اما اگر میز به دست تو می‌چسبد، داستان برعکس است. تو چیزی به میز افزوده‌ای و میز با تو وزن گرفته است. روزی که آن را از تو بگیرند، چیزی از تو کم نمی‌شود؛ بلکه آزاد می‌شوی.

میز تنها یکی از چیزهایی است که می‌توان این آزمایش را درباره‌اش انجام داد. انسان ممکن است به مقامش، شبکه ارتباطی‌اش، ثروتش، شهرتش یا نام خانوادگی‌اش چسبیده باشد. سوال همیشه یکی است؛ قدرت اصلی کدام طرف است؟ آیا این چیزها بر قدرت فرد افزوده‌اند یا از او نیرو گرفته‌اند؟ اگر فردا یکی از این موارد ناپدید شود، آیا صاحبش کوچک‌تر می‌شود یا فقط چیزی را که همراهش بوده از دست می‌دهد؟ نام پدر شاید دشوارترین آزمایش باشد. امری فیزیولوژیک که فرد برای به دست آوردنش هیچ تلاشی نمی‌کند. اگر پدر محترم و صاحب اعتبار عمومی باشد، نام او پیشاپیش درهایی را باز می‌کند، توجه‌ها را جلب می‌کند و به سخن فرزند وزنی می‌دهد که به نظر نمی‌رسد توان خود او باشد. بهره‌مند شدن از این موقعیت اجتناب‌ناپذیر است.

مسئله زمانی آغاز می‌شود که فرزند این اعتبار را مال خود بداند و شروع به خرج کردنش کند. فردی که از نام دیگری نیرو می‌گیرد، ممکن است بلندتر دیده شود، اما معلوم نیست قامت خودش در غیاب آن نام چه اندازه است. وضعیت زمانی حساس‌تر می‌شود که پدر مسئولیتی عمومی داشته باشد. مردی محترم، متعهد و پرتلاش ممکن است با زندگی حرفه‌ای خود اعتبار ساخته باشد، وارد سیاست شده باشد، در انتخابات رأی مردم را کسب کرده باشد و در دوره‌ای دشوار مسئولیت اداره نهادی مهم را بر عهده گرفته باشد. هیچ‌کدام از این‌ها ارث نیست. مردم به خانواده رأی نمی‌دهند و اختیار عمومی همراه نام خانوادگی میان فرزندان تقسیم نمی‌شود.

فرزند چنین فردی مانند هر شهروند دیگری حق سخن گفتن، موضع‌گیری و دفاع کردن دارد. اما اگر صدایش به دلیل نام پدر بلندتر شنیده می‌شود، مسئولیت مضاعفی دارد که از این نام استفاده نکند و از آن خرج نکند. دفاع نسنجیده گاهی بیش از حمله هزینه می‌سازد؛ به‌خصوص زمانی که دیگران قادر نباشند میان سخن مداخله‌جویانه شهروند و موقعیت خانوادگی او تفکیک کنند. همکار قدیمم درباره میز صحبت می‌کرد، اما قاعده‌اش فراتر از فقط میز بود. انسان باید آن‌قدر وزن مستقل داشته باشد که از منصب، شبکه، شهرت و حتی نام پدر مستقل باشد، نه متکی به آن‌ها. در این صورت، از دست دادن آن‌ها سقوط نیست؛ بلکه تنها جدا شدن چیزی از انسان است. و گاهی نام همین جدایی، آزادی است.

پیمایش به بالا