به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از مهر، فرش ایرانی از دیرباز تنها برای پوشاندن کف خانهها مورد استفاده قرار نمیگرفته، بلکه جزئی از زندگی روزمره مردم بوده و با شیوه زندگی آنان ارتباط داشته است. در گذشته، بسیاری از خانوادهها روی زمین مینشستند و فرش و پشتی بخش مهمی از فضای خانه را تشکیل میداد. فرش علاوه بر زیبایی، کاربرد مشخصی در زندگی مردم داشت. نقش و نگار و رنگ فرش نیز تنها جنبه زیبایی نداشت و در شکلدهی به فضای خانه و حالوهوای آن تأثیرگذار بود. بسیاری از صنایعدستی دیگر نیز شرایط مشابهی داشتند. محصولاتی که امروزه بیشتر به عنوان وسایل تزئینی شناخته میشوند، در گذشته در زندگی روزمره مردم کاربرد داشتند و برای آنها کارکرد مشخصی وجود داشت. با تغییر سبک زندگی و غلبه فرهنگ غربی بر فرهنگ دیگر جوامع، بخشی از این کاربردها کمرنگ شده و برخی از این محصولات بیشتر به کالاهای تزئینی تبدیل شدهاند. در سالهای اخیر، با تغییر سبک زندگی، گسترش آپارتماننشینی و رواج مبلمان، شکل استفاده از فرش تغییر کرده و فرش ایرانی نتوانسته است خود را با زندگی امروز هماهنگ کند و متناسب با خانهها و نیازهای امروزی طراحی شود. مسئله فرش تنها به تغییر بافت و تولید آن محدود نمیشود و طراحی و کاربرد آن باید متناسب با زندگی امروز مورد توجه قرار گیرد.
به همین دلیل، با احمد عابدینی، طراح صنعتی، درباره تغییر کارکرد برخی صنایعدستی از جمله فرش ایرانی و فاصله گرفتن آن از زندگی روزمره و ضرورت طراحی دوباره آن و نقش نهادهای فرهنگی در حفظ آن گفتوگو کردیم.
* برخی پژوهشگران بر این باورند که در زندگیهای امروزی، فرش از یک محصول کاربردی به یک کالای صرفاً تزئینی تبدیل شده است. منظور از این تغییر کارکرد چیست؟ محصولاتی که بهطور روزمره در دسترس مردم هستند، از منظر طراحی صنعتی سه وجه دارند: یکی کاربرد یا عملکرد محصول، دیگری زیبایی و وجه سوم ارزشهای اقتصادی، اجتماعی، سنتی و فرهنگی آن محصول است. برای مثال، عملکرد ماشین لباسشویی، شستن لباس است. زیبایی آن به ظاهر و طراحی آن مربوط میشود. هیچگاه شما ماشین لباسشویی را به شکلی که فقط یک لگن داشته باشد و دکمهها و موتور و سیمهای آن در معرض دید باشد، استفاده نمیکنید؛ بنابراین محصول را زیبا طراحی میکنند. فرش نیز بهعنوان یک محصول، این ویژگیها را دارد. بسیاری از محصولاتی که از سنت قدیم ما باقی ماندهاند و امروز به آنها صنایعدستی میگوییم، در گذشته صرفاً برای تزئین ساخته نمیشدند و آنها محصولاتی کاربردی بودند. برای مثال، ظروف میناکاریشده در گذشته فقط برای اینکه روی طاقچه قرار بگیرند ساخته نمیشدند. این ظروف در زندگی روزمره استفاده میشدند و حتی ممکن بود برای پذیرایی از یک مهمان خاص از آنها به عنوان ظروف فاخر استفاده شود. اما امروز بسیاری از این محصولات کاربرد گذشته خود را از دست داده و به کالایی تزئینی تبدیل شدهاند، یعنی بخش کارکردی آنها کمرنگ شده و بیشتر جنبه زیباییشان باقی مانده است. در این اتفاق عوامل مختلفی میتواند دخیل باشد که باید بررسی شود، اما یکی از آنها قطعاً مسئله فرهنگی است. مدرنیسم به نوعی بر فرهنگ ما ایرانیها تأثیر گذاشته است و البته این مسئله فقط مختص مردم ما نیست و در همه دنیا این اتفاق افتاده است. دلیل دیگر این است که خود این محصولات هم مطابق با زندگیهای امروزی بهروز نشدهاند.
* منظورتان از بهروز شدن، تغییر در طراحی این محصولات است یا در کاربرد و کارکرد آن؟ منظورم هر دو است؛ هم طراحی و هم کاربرد. فرهنگ فرشنشینی در گذشته دلیلی داشته است. ما ایرانیها و بهطور کلی مردم شرق، به دلایل مختلف روی زمین مینشستیم و این شیوه نشستن فلسفه و حکمتی داشته است. با تغییر فرهنگ و سبک زندگی و آمدن مبلمان، فرش متناسب با این شرایط جدید طراحی نشد. امروزه در برخی خانهها، تمام سطح خانه با کفپوش یا سرامیک پوشانده شده و تنها بخش کوچکی از فضای خانه با فرش پوشیده میشود. به همین دلیل فرش دوباره به سمت یک محصول تزئینی پیش میرود. در گذشته فرشهای کوچکی که در اطراف و بخشهای مختلف خانه قرار میگرفتند، فقط جنبه تزئینی نداشتند. این فرشها به این دلیل قرار میگرفتند که فرد در تمام فضای خانه مجبور نباشد روی زمین سرد و سخت راه برود. امروز بسیاری از خانهها سرامیک دارند و فرد مجبور است از دمپایی استفاده کند، زیرا راه رفتن روی سرامیک هم از نظر سرما و هم از نظر سختی سطح، مشکلاتی ایجاد میکند. بنابراین کاربرد فرش علاوه بر پوشاندن کف خانه، بخشی از سبک زندگی و فرهنگ استفاده از فضای خانه بوده است. در گذشته حتی نقش و نگارهای فرش اهمیت داشت. نقش و نگار و رنگ فرش میتواند در فضای خانه تأثیر بگذارد. اما متأسفانه به اسم مدرنیسم و مینیمالیسم، بسیاری از فرشهای قدیمی ایرانی را حذف میکنیم و میگوییم شلوغ است، در حالی که وقتی یک فرد خارجی فرشهای ایرانی را میبیند، خوشش میآید و از آن استقبال میکند، زیرا چیزی را در آن میبیند که در فرهنگ خودش خلا آن را احساس میکرده است. اما ما چون از ابتدا این نقشها و رنگها را داشتیم، شاید دیگر متوجه ارزش آن نشویم. رنگ فرش نیز اهمیت دارد. مثلاً رنگ قرمز در فرشهای ایرانی، رنگی گرم است و میتواند فضای خانه را گرمتر نشان دهد. رنگها در فضای خانه تأثیر دارند و این موضوع از نظر روانشناسی رنگ نیز قابل بررسی است. شاید لازم باشد درباره این موضوعات پژوهش بیشتری انجام شود، اما بسیاری از این ویژگیها فلسفهای داشتند و باید آنها را شناخت.
* اگر قرار باشد فرش را برای زندگی امروز بهروز کنیم، چگونه میتوان بدون اینکه اصالت و ارزشهای فرهنگی آن از بین برود، این کار را انجام داد؟ باید ارزشهای آن حفظ شود. یعنی کاربردش باید باقی بماند و در عین حال با توجه به زندگی امروزی طراحی شود. مثلاً باید بررسی کنیم که فرش در آپارتماننشینی امروز چه کاربردی میتواند داشته باشد. حتی در مبلمان میتوان از فرش استفاده کرد. این امکان وجود دارد که خود مبل یا رویه مبل از فرش باشد و به جای پلاستیک یا پارچه، از فرش استفاده شود. اینها مسائلی است که باید برایشان طراحی شود، دربارهشان فکر شود، ذائقهسنجی صورت بگیرد و حتی ذائقهسازی شود. هم باید ذائقه مردم را سنجید و هم برای ایجاد ذائقه جدید فرآیند طراحی داشت. ممکن است مشتری در ابتدا چیزی را نپسندد، اما اگر شکل و شمایل آن درست طراحی شود، میتواند به محصولی تبدیل شود که با ذائقه او تناسب داشته باشد.
* برای اینکه این اتفاق بیفتد، چه نهادهایی لازم است وارد عمل شوند؟ مؤسساتی مانند میراث فرهنگی باید پشت این موضوع بیایند. میراث فرهنگی نباید کاری کند که وقتی چیزی از بین رفت، تازه به سراغ آن بروند و درباره آن صحبت کنند. ما نباید اجازه دهیم این میراث فرهنگی بمیرد. اکنون داریم میبینیم که فرش در حال نابودی است؛ مشکل فرش این است که امروزی نشده و طراحی نشده است. باید این موضوعات بررسی شود. میراث فرهنگی باید در این زمینه سرمایهگذاری کند و کار را به محققان و پژوهشگران بسپارد تا بررسی کنند که فرش چگونه میتواند امروزی شود و چه اقداماتی باید برای آن انجام شود. میراث فرهنگی همانطور که مراقب است بناهای تاریخی ما، از جمله تخت جمشید، از بین نروند، باید مراقب فرش هم باشد. فرش دارد جلوی چشم ما از بین میرود و اگر مردم فرش را به عنوان محصولی که در خانههایشان به آن نیاز دارند نخرند، صنعت فرش هم به مرور آسیب میبیند. اینجاست که باید عملکرد میراث فرهنگی را دید و پرسید که آیا این نهاد فقط وظیفه حفظ میراث موجود را دارد یا باید برای احیای آن کاری انجام دهد. فرش چیزی نیست که فقط در موزه نگهداری شود. اگر فرش از یک محصول کاربردی به یک محصول تزئینی تبدیل شود و کاربردش را از دست بدهد، به مرور خود صنعت فرش نیز از بین خواهد رفت. میراث فرهنگی نباید فقط به میراثی فکر کند که از بین رفته است. باید قبل از مرگ یک میراث، برای احیای آن اقدام کند.