آیا از چالش‌های مبارک فرار کنیم؟

یادداشت مهمان، حسن مجیدیان: در ایام و سالگرد حادثه انفجار پیجرها در لبنان که توسط باند تروریستی صهیونیستی انجام شد، یکی از بهترین اقدام‌ها مطالعه کتاب «دشواری مبارک» است. من معمولاً در کتاب‌های این‌چنینی به مقایسه می‌پردازم و خودم را مورد سنجش قرار می‌دهم تا ببینم اگر شخصیت‌های این کتاب مقاوم و مبارز هستند، من با ناله‌ها و شکایت‌هایم کجا ایستاده‌ام؟ حقیقت این است که برخی کتاب‌ها انسان را خجالت‌زده می‌کنند؛ به گونه‌ای که امیری اسفندقه در شعری می‌گوید: «دارم خجالت می‌کشم از اینکه انسانم…» در روزهای پایانی شهریور ۱۴۰۳، پیجرهای اعضای حزب‌الله در نقاط مختلف بدنشان منفجر شد و تعداد زیادی شهید و هزاران نفر دیگر مجروح و نابینا شدند. آیا واقعاً از اسرائیل پلیدتر وجود دارد؟! حتی عقل جن و شیطان هم نمی‌تواند به چنین جنایتی فکر کند که اسرائیل آن را طراحی و اجرا کرده است. این جنایت هولناک با شروع جنگ و شهادت سید مقاومت به حاشیه رفت. دشمنان بخشی از نیروی رزم حزب‌الله را به مرخصی اجباری فرستادند تا کار حزب خدا را یکسره کنند. کتاب «دشواری مبارک» به بررسی چیستی و چرایی این ماجرا می‌پردازد. از کجا و از چه کسانی؟ از همراهان این جانبازان شریف و از زبان مادران و همسران آنان. در جریان سفر و همراهی مادران و همسران مجروحان به ایران، نویسنده از این فرصت بهره‌برداری کرده و چهل روایت خواندنی را در اختیار ما قرار داده است. تمام روایت‌ها به گونه‌ای بیان شده‌اند که بی‌انصافی است از کنار حتی یکی از آن‌ها به راحتی بگذریم. هر کدام تلخ و شیرین، داستان را روایت کرده‌اند. روایت‌هایی پر از جزئیات و کاملاً دست اول که صحنه‌های جانخراش و دلخراش ترکیدن پیجرهای تبدیل شده به بمب در دستان و چشمان عزیزان ما در حزب‌الله را ترسیم می‌کنند. در این کتاب اگرچه تلخی و درد به جان مخاطب سرازیر می‌شود و شاید برای برخی از افراد ترسی از شقاوت و پلشتی اسرائیل ایجاد کند، اما در عین حال تمام کتاب درس و افتخار و امید به آینده‌ای است که لبنانی‌های قهرمان خواهند ساخت. تعجب من از این مردمان مقاوم این است که چگونه این همه بزرگ و کوه شدند لبنانی‌ها؟ چقدر عظیم و سترگ و شگفت‌انگیز. این مادران، همسران و جوانان مجاهد به واسطه فرهنگ مبارزه و فرهنگ اسلام جهادی به اینجا رسیده‌اند که این درد و دشواری را مبارک و عطیه و امتیاز می‌دانند. آن‌ها این درد را در درگاه الهی به حساب بزرگ جانباز اسلام، آقا عباس ابن علی علیه‌السلام می‌گذارند و خوشحالند که شرمنده حسین و عباس نشده‌اند! این کتاب و این روایت‌ها بدون شک یکی از فاخرترین آثار دفتر ادبیات بیداری حوزه هنری انقلاب اسلامی است که باید برای معرفی و نمایاندن آن فکری عاجل اندیشیده و کاری در خور انجام داد. برخی روایت‌های این کتاب مانند رزمنده‌ای که در تونل مجروح می‌شود یا آن رزمنده ایرانی که عروسش او را با همین چشم‌های فدای شده می‌خواهد یا آن خانواده پر بچه‌ای که حسن و حیدرشان در ایام حضور پدر در ایران شهید می‌شوند، می‌توانند پایه‌گذار نوشتن کتابی مجزا و مفصل و حتی ساخت فیلمی درخور باشند. گوهرها و گنجینه‌ها و روایت‌های روان این کتاب، حیف است در حصار همین یک کتاب محصور بمانند. این کتاب باید مقدمه‌ای برای پرداخت‌های بسیاری به جانبازان عزیز این حادثه باشد، ان‌شاءالله. در ابتدا اشاره کردم و در خاتمه نیز می‌گویم که من و خوانندگان کتاب «دشواری مبارک» باید بنشینیم و لحظه‌ای تأمل کنیم که ما کجاییم و چه کرده‌ایم و چه هزینه‌ای برای اسلام داده‌ایم و آیا زخم و لطمه و دردی برای مقاومت تحمل کرده‌ایم یا فقط به طور ادعایی و تنبلانه به روایت‌های این‌چنینی نگاه می‌کنیم؟ من می‌ترسم که سوژه‌های این کتاب، حجت‌هایی باشند که فردا خدا در مقابل ایشان یقه‌ام را بگیرد و حالم را بگیرد. اگر این کتاب را خواندیم، باید راه بیفتیم. باید از حالت قبلی خود رها شویم. باید به سراغ دشواری‌های مبارک الهی و انسانی برویم که منتظر دیدار ما هستند. چنین باد.

پیمایش به بالا