در امتدادِ خاک و غربت؛ جایی که حتی نان را هم باید از دوردست می‌آوردند

در پس‌زمينه‌ی اين تصویر، دیوارهای آجریِ نیمه‌کاره، سقف‌های گلی و کوهی از کاه‌دان‌های آفتاب‌خورده به چشم می‌خورد؛ نشانه‌هایی خاموش از دورافتادگیِ مطلقی که در آن، حتی اولیه ترین امکاناتِ زندگی چون یک نانوایی ساده نیز وجود نداشت. دیاری محروم که برکتِ نانش را باید از فرسنگ‌ها آن‌طرف‌تر می‌آوردند، اما درست در دلِ همین خاکی‌ترین و فراموش‌شده‌ترین نقطه، لبخندهایی متولد شد که به تمامِ سختی‌های راه معنا بخشید.

در پیشانیِ قاب، جمیعِ کودکان و نوجوانانِ روستا—از پسربچه‌های پا برهنه و قد و نیم‌قد گرفته تا دخترکانِ شال‌به‌سر—صف کشیده‌اند و با افتخار، هدایا، جعبه‌های بازی و رویاهای برآورده‌شده‌شان را رو به دوربین گرفته‌اند. پسربچه‌ای با جعبه‌ی بزرگِ موتورسیکلت در دست، دیگری با ماشینِ کنترلی و دخترکان با لبخندهای شرم‌آگین و بی‌ریا، در کنار هم قابی زنده از امید ساخته‌اند. دست‌های بالای بچه‌ها و برقِ چشمانشان گواهی است بر این‌که شادمانی، حتی در محروم‌ترین خاک‌ها نیز قابلیتِ ریشه دواندن دارد.

در میانه‌ی جمعیت، “مهدی صدیقیان” روایتگر آرزوهای رنگی دکتر”مژده افشار” دبیر جشنوار‌ه همراه با دیگر اعضای تیم با دست‌های بالا رفته و چهره‌هایی گشاده ایستاده‌اند. حضوری صمیمانه و بی‌مرز که نشان می‌دهد رنجِ جاده‌های طولانی و گذر از مسیرهای صعب‌العبور، تنها با یک هدف پیموده شده است: رسیدن به همین کودکانِ صبور تا بدانند در پسِ این محرومیت‌های تلخ، فراموش نشده‌اند و آرزوهایشان برای آدم‌هایی در فرسنگ‌ها دورتر، محترم و ارزشمند است.

ایستادن روی این خاکِ فراخ و بی‌آب‌وعلف، نمادی از جوهره‌ی اصلیِ سفرهای نهدی صدیقیان«پدر آرزوها»ست. جریانی که هدفش ماندن در آسایشِ شهرها نبود، بلکه جستجوی نشانه‌های امید در دورترین نقاطی بود که دستِ کمتر کسی به آن‌جا می‌رسید. در روستایی که بوی نانِ تازه در کوچه‌هایش نمی‌پیچید، این عطرِ مهربانی و شورِ کودکانه بود که فضا را پر کرد و برای روزها و ماه‌ها، خاطره‌ای شیرین بر لوحِ خاطرِ اهالی باقی گذاشت.

مواجهه با چهره‌ی تک‌تکِ این بچه‌ها و پسربچه‌ی سمتِ راست که با خنده‌ای نجیب دست تکان می‌دهد، مزدِ تمامِ خستگی‌های راه است. پیمودنِ مسیرهایی که هیچ تابلویی برای راهنمایی نداشت و رسیدن به آبادی‌هایی که در محرومیت محصور شده بودند، درست در همین نقطه و با ثبتِ این عکسِ دسته‌جمعی به بار نشست. این هدیه‌ها شاید ساده به نظر برسند، اما برای این کودکان، پیامی بزرگ از جنسِ دیده شدن و اهمیت داشتن بودند.

این عکس، تابلویی افتخارآمیز و ماندگار از جسارتِ رفتن تا ناپیداترین نقطه‌هاست؛ روایتی عمیق که نشان می‌دهد عشق و تعهد هیچ مرز و جغرافیایی نمی‌شناسد. «روستایی که حتی نانوایی نداشت» حالا در خاطره‌ی این جریان، به نقطه و میعادی بدل شده که در آن، نانِ مهربانی تقسیم شد و ثبتِ دست‌های بالا رفته‌ی بچه‌ها، ثابت کرد که امید را می‌توان حتی در دورافتاده‌ترین کوچه‌های خاکیِ کشور نیز زنده نگه داشت.

پیمایش به بالا