به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زینب آزاد: برای درک فضای یک نمایشگاه، گاهی نیازی به مراجعه به آمار و گزارشهای عملکرد نیست. کافی است کمی در میان غرفهها قدم بزنیم، چند محصول را بررسی کنیم، قیمتها را جویا شویم و سپس دوباره به غرفههای قبلی برگردیم. این رفتوآمد ساده ممکن است سؤالاتی را ایجاد کند که در هیچ بروشور یا نشست خبری یافت نمیشوند. نمایشگاه «ایراننوشت» نیز از این دست نمایشگاههاست. این نمایشگاه بهمنظور عرضه نوشتافزار ایرانی و حمایت از تولیدکنندگان داخلی ایجاد شده و خانوادهها را به خرید لوازم مدرسه از تولیدات ایرانی ترغیب میکند.
اما در میان این غرفهها، مواردی وجود دارد که باعث میشود کمی تأمل کنیم و دوباره به نام نمایشگاه نگاه کنیم. بهعنوان مثال، یک بسته نوشتافزار که شامل حدود هفت یا هشت دفتر است، در یک غرفه به قیمت یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان و در غرفهای دیگر به قیمت ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان عرضه میشود. دو غرفه در یک نمایشگاه، تنها چند قدم فاصله دارند و اختلاف قیمت یک میلیون و ۳۰۰ هزار تومان است. ممکن است با خود بگوییم که میان این دو محصول تفاوتهایی وجود دارد؛ مانند کیفیت کاغذ، برند، طراحی، تعداد صفحات یا هر چیز دیگری که از دید خریدار عادی پنهان مانده است. بنابراین نمیتوان تنها با مشاهده دو برچسب قیمت قضاوت کرد که یکی گرانفروشی کرده است. اما سؤال همچنان باقی است: وقتی تفاوت قیمت اینقدر زیاد است، چرا تفاوت محصول برای خریدار به همان اندازه واضح نیست؟
اما حقیقت این است که این دو محصول هیچ تفاوتی با هم ندارند و بهطور دقیق یکسان هستند با اختلاف قیمت یک میلیون و سیصد هزار تومان! ماجرا زمانی جالبتر میشود که متوجه شویم این بستهها وارداتی هستند. در اینجا سؤال دیگری مطرح میشود؛ سؤالی درباره خود عنوان نمایشگاه. «ایراننوشت» نام کوچکی نیست. پشت این نام باید ایده حمایت از تولیدکننده ایرانی، تقویت نوشتافزار داخلی و توجه به هویت فرهنگی محصولات وجود داشته باشد. خانوادهای که وارد چنین نمایشگاهی میشود، بهطور طبیعی با همین پیشفرض قدم میزند؛ اینکه اینجا قرار است بیشتر با محصول ایرانی مواجه شود و اگر کالایی وارداتی است، این موضوع حداقل برایش روشن باشد.
قرار نیست هر کالای وارداتی که در یک نمایشگاه عرضه میشود، محل اشکال باشد. بازار نوشتافزار، مانند بسیاری از بازارهای دیگر، ترکیبی از کالاهای داخلی و خارجی است. موضوع اصلی چیز دیگری است: نام نمایشگاه نباید باعث شود مرز میان تولید ایرانی و کالای وارداتی برای مصرفکننده کمرنگ شود. از طرف دیگر، اگر قرار است چنین نمایشگاهی محلی برای خرید خانوادهها باشد، قیمت نیز نمیتواند مسئله فرعی تلقی شود. خانوادهای که برای خرید نوشتافزار مدرسه آمده، معمولاً فقط یک دفتر نمیخرد. چند دفتر، مداد، خودکار، پاککن، جامدادی، کیف و دهها قلم دیگر باید تهیه شود. در چنین شرایطی، اختلاف یک میلیون و ۳۰۰ هزار تومان میان دو بسته، عدد کوچکی نیست؛ بهویژه وقتی خریدار در همان نمایشگاه و در فاصله چند قدمی با دو قیمت متفاوت مواجه میشود.
شاید مسئله اصلی همینجا باشد. «ایراننوشت» تنها نباید تولید ایرانی را کنار هم جمع کند؛ بلکه باید به خریدار کمک کند که خرید آگاهانهای داشته باشد. یعنی بداند کدام کالا ایرانی است، کدام وارداتی، تفاوت کیفیتها چیست و چرا دو محصول مشابه با فاصله زیادی از هم قیمتگذاری شدهاند. این شفافیت حتی به نفع خود تولیدکننده ایرانی نیز هست. وقتی محصول داخلی قرار است با کالای خارجی رقابت کند، نمیتوان تنها از مخاطب خواست «ایرانی بخر». باید محصول ایرانی آنقدر از نظر کیفیت، طراحی و قیمت قابل دفاع باشد که خرید آن برای مصرفکننده یک انتخاب منطقی باشد، نه صرفاً یک انتخاب از سر وظیفه.
سالهاست درباره هویت ایرانی در نوشتافزار صحبت میکنیم؛ درباره اینکه کودکان ما به جای شخصیتهای بیگانه، قهرمانها و نشانههای فرهنگ خودشان را روی دفتر و کیف مدرسه ببینند. این دغدغه مهمی است، اما هویت فرهنگی تنها با طرح روی جلد ساخته نمیشود. وقتی خانوادهای برای خرید وارد نمایشگاه میشود، قیمت، کیفیت و صداقت در معرفی کالا نیز بخشی از همان تجربه فرهنگی است. نمیتوان روی سردر، «ایران» را بزرگ نوشت و سپس انتظار داشت مخاطب درباره آنچه در غرفهها میبیند سؤال نپرسد. اتفاقاً هرچه نام یک نمایشگاه بزرگتر و ادعای آن جدیتر باشد، حساسیت روی جزئیات نیز باید بیشتر شود.
اما یک نکته دیگر نیز وجود دارد که نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت. «ایراننوشت» در اصل باید بستری برای دیدهشدن و فروش محصول ایرانی باشد؛ جایی که تولیدکنندهای که در بازار عادی برای رساندن محصولش به دست مصرفکننده با هزار مانع روبهروست، بتواند چند روز مستقیم با خریدار ارتباط برقرار کند و محصولش را عرضه کند. این اتفاق، اگر بهدرستی اجرا شود، میتواند مثبت باشد. حتی میتوان گفت یکی از معدود جاهایی است که تولیدکننده ایرانی میتواند بدون عبور از چند لایه واسطه، خود را به خانوادهها معرفی کند.
اما همینجا یک سؤال جدی مطرح میشود: اگر نمایشگاههایی مانند «ایراننوشت» قرار است بار فروش و معرفی تولیدکننده ایرانی را به دوش بکشند، پس در طول سال چه اتفاقی برای این تولیدکننده میافتد؟ آیا نهادی که اساساً باید متولی حمایت از تولیدکننده و ایجاد مسیر فروش برای او باشد، توانسته چنین بستری را در بازار عادی فراهم کند؟ یا تولیدکننده باید صبر کند تا نمایشگاه برپا شود و چند روز فرصت پیدا کند محصولش را بفروشد؟ مسئله برای تولیدکننده تنها تولید کردن نیست. محصول وقتی از کارخانه یا کارگاه بیرون میآید، تازه بخش سخت ماجرا آغاز میشود؛ باید دیده شود، به فروش برسد، هزینه تولیدش برگردد و امکان ادامه کار فراهم شود. اگر این زنجیره در بازار وجود نداشته باشد، برگزاری یک نمایشگاه هرچقدر هم بزرگ باشد، نمیتواند مشکل اصلی را حل کند. نمایشگاه میتواند یک فرصت باشد، اما نمیتواند جای بازار را بگیرد.
از این طرف، اگر قرار است «ایراننوشت» تکیهگاه فروش تولید ایرانی باشد، انتظار میرود این حمایت در قیمتگذاری، شفافیت، معرفی درست محصول و حتی تفکیک کالای ایرانی از کالای وارداتی نیز خود را نشان دهد. تولیدکنندهای که برای طراحی، تولید و عرضه محصول ایرانی هزینه کرده، نباید در همان فضایی قرار بگیرد که کالای وارداتی بدون توضیح روشن درباره منشأ و تفاوت قیمت، در کنار او عرضه میشود. در واقع سؤال تنها این نیست که «ایراننوشت» چقدر به تولیدکننده ایرانی کمک میکند؛ سؤال مهمتر این است که چرا تولیدکننده ایرانی برای فروش محصولش تا این اندازه به چنین نمایشگاههایی وابسته است؟ اگر قرار است حمایت از تولید ایرانی یک سیاست جدی باشد، باید در تمام طول سال برای آن بازار ساخته شود، نه اینکه تمام امید تولیدکننده به چند روز نمایشگاه و حضور خانوادهها در یک سالن گره بخورد.
اینجاست که نام «ایراننوشت» دوباره اهمیت پیدا میکند. وقتی یک نمایشگاه با نام ایران، با هدف حمایت از تولید ایرانی و با شعار عرضه محصولات داخلی شکل میگیرد، انتظار مخاطب تنها دیدن چند محصول با طرح ایرانی نیست؛ انتظار این است که پشت این عنوان، یک زنجیره واقعی حمایت از تولیدکننده نیز وجود داشته باشد. وگرنه ممکن است نمایشگاه چند روز شلوغ باشد، فروش نیز اتفاق بیفتد، اما تولیدکننده بعد از پایینکشیدن کرکره غرفه دوباره به همان مسئله همیشگی برگردد: محصولم را کجا و به چه قیمتی بفروشم؟ اگر «ایراننوشت» قرار است به معنای واقعی کلمه نمایشگاه نوشتافزار ایرانی باشد، باید در چند زمینه با خود صادق باشد: در معرفی کالاها، در قیمتها و در نسبتی که میان تولید ایرانی و کالای وارداتی برقرار میکند. اینکه یک بسته هفت یا هشتتایی در یک غرفه یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان باشد و چند قدم آنطرفتر ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان، شاید بهتنهایی تخلفی را ثابت نکند، اما حتماً یک سؤال جدی ایجاد میکند؛ سؤالی که بد نیست برگزارکنندگان نمایشگاه برایش پاسخ روشنی داشته باشند. در نهایت، همه چیز به اعتماد برمیگردد. خانوادهای که برای خرید به «ایراننوشت» میآید، باید احساس کند نام نمایشگاه قرار است کارش را سادهتر کند، نه اینکه مجبور باشد خودش میان دهها قیمت و محصول تفاوتها را کشف کند. اگر قرار است «ایران» در این نمایشگاه تنها یک اسم نباشد، باید بتوان ردّ آن را در کیفیت، قیمت، شفافیت و احترام به انتخاب مردم نیز مشاهده کرد.