هوش مصنوعی، مسئولیت‌های انسانی را به عهده نگیرد!

یادداشت مهمان، محمد رحمانی، پژوهشگر حوزه سیاستگذاری فرهنگی و تربیتی: هوش مصنوعی یک وسوسه بزرگ را به همراه دارد: هر کاری را که می‌توان به ماشین سپرد، چرا خودمان انجام دهیم؟ اگر هوش مصنوعی می‌تواند متن را خلاصه کند، چرا باید به‌طور کامل بخوانیم؟ اگر می‌تواند پاسخ سؤال را بنویسد، چرا باید برای صورت‌بندی پاسخ تلاش کنیم؟ و اگر می‌تواند تحلیل کند، استدلال بسازد و پیشنهاد دهد، چه مقدار از فرایند شناخت باید همچنان بر عهده خود انسان باقی بماند؟ یونسکو در سپتامبر ۲۰۲۶ و در جریان «هفته یادگیری دیجیتال»، به مسئله‌ای به نام برون‌سپاری شناختی توجه کرده است؛ خطری که در آن یادگیرنده به‌تدریج تفکر و قضاوت انتقادی خود را به سامانه‌های هوش مصنوعی واگذار می‌کند.

البته برون‌سپاری شناختی پدیده تازه‌ای نیست. انسان همواره بخشی از بار ذهنی خود را به ابزارها منتقل کرده است. نوشتن حافظه را بیرونی کرده، ماشین‌حساب محاسبه را آسان کرده و موتور جست‌وجو نیاز به حفظ حجم زیادی از اطلاعات را کاهش داده است. تمدن انسانی اساساً بدون چنین ابزارهایی قابل تصور نیست. بنابراین مسئله، برون‌سپاری «بار شناختی» نیست؛ بلکه برون‌سپاری «قابلیت شناختن» است. ماشین‌حساب می‌تواند یک محاسبه طولانی را انجام دهد، درحالی‌که من هنوز می‌دانم مسئله چیست، چرا باید محاسبه شود و آیا پاسخ معقول است. اما اگر صورت‌بندی مسئله، انتخاب شواهد، استدلال، نقد و تصمیم را نیز یکجا به ماشین بسپارم، دیگر فقط از یک ابزار استفاده نکرده‌ام؛ بخشی از عاملیت شناختی خود را نیز واگذار کرده‌ام.

هوش مصنوعی مولد این مرز را حساس‌تر کرده است، زیرا برخلاف بسیاری از فناوری‌های قبلی، فقط «کار» را انجام نمی‌دهد؛ بلکه وارد همان فرایندهایی شده است که نظام تربیتی قرار بوده در انسان پرورش دهد: خواندن، نوشتن، تحلیل، استدلال، خلاقیت و قضاوت. از همین‌جا یک پرسش اساسی برای آینده مدرسه شکل می‌گیرد: کدام فعالیت‌های شناختی را، حتی وقتی امکان واگذاری آن‌ها به هوش مصنوعی وجود دارد، نباید به ماشین واگذار کنیم؟ اگر هدف تکلیف فقط تولید یک مقاله هزارکلمه‌ای باشد، هوش مصنوعی می‌تواند آن را انجام دهد. اما اگر هدف این بوده که دانش‌آموز مسئله‌ای را بفهمد، منابع را مقایسه کند، استدلال بسازد و از موضع خود دفاع کند، یک متن خوب دیگر نشانه کافی برای تحقق یادگیری نیست.

هوش مصنوعی در واقع ضعف قدیمی نظام آموزشی را آشکار کرده است: ما بارها محصول یادگیری را با خود یادگیری اشتباه گرفته‌ایم. نمونه‌هایی که یونسکو در سال ۲۰۲۶ برجسته کرده نیز از همین جهت جالب‌اند. در پروژه فنلاندی «Generation AI»، دانش‌آموز صرفاً مصرف‌کننده هوش مصنوعی نیست؛ بلکه فناوری را بررسی و نقد می‌کند و در طراحی آن مشارکت دارد. در پروژه «Redação Paraná» برزیل نیز دانش‌آموز ابتدا می‌نویسد، سپس هوش مصنوعی بازخورد می‌دهد، معلم مداخله می‌کند و دانش‌آموز دوباره متن خود را بازنویسی می‌کند. منطق تربیتی این تجربه‌ها را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: اول خودت فکر کن؛ سپس از هوش مصنوعی کمک بگیر؛ و در نهایت دوباره خودت داوری کن.

این اصل ما را به تمایز دیگری می‌رساند: تفاوت میان اصطکاک زائد و اصطکاک تربیتی. فناوری می‌تواند جست‌وجوی مکانیکی، رونویسی یا کارهای تکراری را حذف کند؛ اما درگیری با مسئله، تحمل ابهام، اشتباه‌کردن، ساختن استدلال و دفاع از یک تصمیم، «اتلاف وقت» نیستند. بخش مهمی از تربیت دقیقاً در همین اصطکاک‌ها اتفاق می‌افتد. از این منظر، باسوادترین فرد در عصر هوش مصنوعی الزاماً کسی نیست که بهترین پرامپت را می‌نویسد؛ بلکه ممکن است کسی باشد که می‌داند چه چیزی را نباید به هوش مصنوعی واگذار کند.

همان‌طور که در عصر خودرو هنوز ورزش می‌کنیم تا بدنمان تحلیل نرود، شاید در عصر هوش مصنوعی نیز به «ورزش شناختی» نیاز داشته باشیم؛ موقعیت‌هایی که انسان عمداً خودش می‌خواند، می‌نویسد، استدلال می‌کند و تصمیم می‌گیرد. مسئله اصلی برون‌سپاری شناختی این نیست که هوش مصنوعی چه مقدار از کار ذهن ما را انجام خواهد داد؛ بلکه مسئله این است که پس از سال‌ها زندگی در کنار ماشینی که می‌تواند بخواند، بنویسد و تحلیل کند، چه مقدار از توان خواندن، نوشتن، تحلیل و داوری هنوز در خود ما باقی خواهد ماند؟ و این، پیش از آنکه مسئله فناوری باشد، مسئله تربیت است.

پیمایش به بالا