به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از خبرگزاری مهر، گروه دین، حوزه و اندیشه، سینا سفالگر: در چند دهه اخیر، چهره شهرها و زندگی روزمره ما بهطور قابل توجهی دگرگون شده است. اتوبانها گسترش یافتهاند، سدها و نیروگاهها احداث شدهاند، دسترسی به اینترنت و فناوریهای ارتباطی افزایش یافته و بسیاری از کالاها و خدماتی که در گذشته لوکس یا دور از دسترس به نظر میرسیدند، اکنون بخشی از زندگی روزمره شهروندان شدهاند. از منظر «رفاه مادی»، جامعه در بسیاری از زمینهها مسیر پیشرفت را طی کرده است. اما در کنار این تغییرات، یک سوال اساسی همچنان مطرح است: چرا افزایش امکانات لزوماً به افزایش رضایت از زندگی منجر نمیشود؟ پاسخ این سوال ممکن است در تفاوت میان «نوسازی (مدرنیته)» و «توسعه» نهفته باشد. نوسازی بهعنوان ابزاری میتواند با ساخت کارخانه، جاده، سد، شبکه ارتباطی و خرید یا تولید فناوری تحقق یابد. اما توسعه، مفهومی وسیعتر است و علاوه بر زیرساخت، کیفیت روابط اجتماعی، احساس امنیت، اعتماد، مشارکت، فرصت انتخاب و توانایی افراد برای تأثیرگذاری بر سرنوشت خود را نیز شامل میشود. ممکن است جامعهای از نظر امکانات فیزیکی پیشرفت کند، اما اگر شهروندان احساس کنند ارتباطشان با یکدیگر تضعیف شده یا آینده قابل پیشبینی نیست، افزایش رفاه مادی لزوماً احساس رضایت را افزایش نمیدهد.
از سوی دیگر، رضایت پدیدهای نسبی است. انسان تنها امکانات امروز خود را با گذشته مقایسه نمیکند بلکه آن را با انتظارات، امکانات دیگران و تصویری که از آینده دارد نیز میسنجد. به همین دلیل، توسعه اقتصادی بدون تحول در کیفیت روابط اجتماعی و بدون افزایش حس اعتماد و تعلق، ممکن است حتی به افزایش فاصله میان «آنچه داریم» و «آنچه فکر میکنیم باید داشته باشیم» منجر شود. بنابراین مساله، مخالفت با اتوبان، فناوری یا زیرساخت نیست بلکه مساله این است که زیرساخت را با توسعه اشتباه نگیریم. جاده میتواند فاصله دو شهر را کاهش دهد، اما لزوماً فاصله میان انسانها را کاهش نمیدهد. فناوری میتواند ارتباط را تسهیل کند، اما بهتنهایی اعتماد نمیسازد. توسعه زمانی معنا پیدا میکند که پیشرفت ابزارهای زندگی با ارتقای کیفیت زندگی اجتماعی و انسانی همراه شود.
از این رو، به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از خبرگزاری مهر، در گفتگو با «محمود امینی»، دکترای روابط بینالملل، کارشناس رسانه و محقق حوزه حکمرانی، به بررسی چند علامت سوال مهم در این رابطه پرداخته شده است. مشروح گفتگو را در ادامه مطالعه فرمایید.
اجازه دهید گفتوگو را با یک پرسش ساده آغاز کنیم. چرا با وجود گسترش امکانات و زیرساختها، الزاما احساس نمیکنیم زندگی رضایتبخشتر شده است؟ زیرا رفاه و رضایت دو مفهوم یکسان نیستند. رفاه تا حد زیادی به امکانات قابل اندازهگیری مربوط میشود، مثلاً دسترسی به مسکن، حملونقل، انرژی، آموزش، خدمات درمانی یا فناوری. اما رضایت از زندگی به مجموعهای از عوامل مادی و غیرمادی وابسته است. فرد ممکن است خودروی بهتری داشته باشد، سریعتر به مقصد برسد و به اینترنت پرسرعت دسترسی داشته باشد، اما همزمان احساس کند آیندهاش مبهم است، به دیگران اعتماد کافی ندارد یا فرصت اثرگذاری بر محیط زندگی خود را ندارد. این دو موضوع را نباید با هم اشتباه گرفت.
پس شما میان «نوسازی» و «توسعه» تفاوت قائل هستید؟ دقیقاً. نوسازی را میتوان تا حد زیادی با تغییر ابزارها مشاهده کرد. ساخت یک اتوبان، راهاندازی کارخانه یا توسعه شبکه ارتباطی، نمونههای بارز نوسازی هستند. اما توسعه یک فرآیند عمیقتر است. اگر ابزارهای مدرن وارد جامعه شوند اما نگرشها، نهادها و روابط اجتماعی متناسب با آنها تحول پیدا نکنند، ممکن است با نوعی “مدرنیزاسیون ناقص” روبهرو شویم.
یعنی ممکن است جامعه از نظر تکنولوژیک مدرن شود، اما از نظر اجتماعی نه؟ بله. داشتن گوشی هوشمند یا استفاده از خودروهای پیشرفته، بهخودیخود جامعه مدرن نمیسازد. مدرنیته فقط مجموعهای از کالاها نیست بلکه نوعی تغییر در نگرش به فرد، زمان، قانون، مسوولیت، انتخاب و رابطه با دیگری است. وقتی شهروند بتواند برای زندگی خود برنامهریزی کند، به قواعد عمومی اعتماد داشته باشد، تفاوتها را تحمل کند و احساس کند صدایش در جامعه شنیده میشود، آنجا با بخشی از معنای توسعه مواجهیم.
در این میان، سرمایه اجتماعی چه نقشی دارد؟ نقش بسیار مهمی دارد. سرمایه اجتماعی را میتوان تا حدی با اعتماد، همکاری، شبکههای ارتباطی و احساس تعلق اجتماعی توضیح داد. جامعهای که افراد در آن به یکدیگر و به قواعد عمومی اعتماد بیشتری دارند، ظرفیت بالاتری برای حل مسائل جمعی دارد. برعکس، اگر هر فرد تصور کند باید فقط به فکر خودش باشد، هزینه زندگی اجتماعی بالا میرود. حتی یک مساله ساده مثل رانندگی، پرداخت مالیات یا رعایت قوانین عمومی میتواند به نمونهای از همین مساله تبدیل شود.
اما آیا کاهش اعتماد و رضایت را میتوان صرفاً به توسعه نامتوازن نسبت داد؟ نه. باید احتیاط کنیم. رضایت عمومی تحت تأثیر مجموعهای از عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و حتی روانشناختی است. تورم، نااطمینانی نسبت به آینده، تغییرات سبک زندگی، فشارهای شغلی، تحولات خانواده و گسترش مقایسه اجتماعی از طریق شبکههای ارتباطی، همگی میتوانند بر احساس رضایت تأثیر بگذارند. بنابراین نباید دنبال یک علت واحد بگردیم.
نقش شبکههای اجتماعی در این میان چیست؟ آیا آنها رضایت را کاهش دادهاند؟ فناوری دو چهره دارد. از یک طرف ارتباط را آسانتر کرده و دسترسی به اطلاعات را افزایش داده است و از طرف دیگر، مقایسه اجتماعی را هم تشدید کرده است. فرد امروز فقط زندگی خودش را نمیبیند. دائماً با تصویر گزینششدهای از زندگی دیگران مواجه است. خانه، سفر، درآمد، موفقیت و سبک زندگی دیگران در صفحه تلفن همراه ظاهر میشود. این مقایسه مداوم میتواند احساس کمبود ایجاد کند، حتی اگر سطح واقعی رفاه فرد نسبت به گذشته افزایش یافته باشد.
بنابراین افزایش امکانات میتواند انتظارات را هم افزایش دهد؟ دقیقاً چنین است. یکی از پارادوکسهای توسعه همین است. وقتی امکانات بیشتر میشود، افق انتظارات هم گسترش پیدا میکند. فردی که دیروز یک موضوع و امکانات را نمیشناخت، امروز آن را حق طبیعی خود میداند. این اتفاق لزوماً منفی نیست. افزایش انتظار میتواند موتور پیشرفت باشد. اما اگر میان انتظارات و امکان تحقق آنها فاصله زیادی ایجاد شود، نارضایتی شکل میگیرد.
پس آیا میتوان گفت مشکل ما «زیادی زیرساخت» و «کمبودهای انسان» است؟ این تعبیر شاید کمی اغراقآمیز باشد. زیرساخت اتفاقاً ضروری است و بدون آن توسعه امکانپذیر نیست. مساله این است که زیرساخت را نقطه پایان توسعه تصور نکنیم. ساخت جاده، مدرسه و بیمارستان لازم است، اما کافی نیست. باید ببینیم این امکانات چگونه در زندگی مردم اثر میگذارند و آیا به افزایش فرصت، امنیت، اعتماد و کیفیت روابط اجتماعی منجر میشوند یا خیر.
اگر بخواهیم از این وضعیت عبور کنیم، اولویت چیست؟ باید تعریف توسعه را گستردهتر کنیم. در کنار شاخصهای اقتصادی و فیزیکی، شاخصهایی مانند اعتماد اجتماعی، کیفیت حکمرانی، رضایت از زندگی، احساس امنیت، مشارکت مدنی و کیفیت محیط زیست هم اهمیت دارند. همچنین باید به شهروندان امکان داد در مسائل محلی و عمومی نقش فعالتری داشته باشند. انسان زمانی از جامعه خود احساس رضایت بیشتری میکند که فقط مصرفکننده خدمات نباشد، بلکه خود را بخشی از فرایند ساختن جامعه بداند.
یعنی اتوبان و مسائل شبیه به آن همچنان مهم هستند، اما کافی نیستند؟ دقیقاً. اتوبان زمان سفر را کاهش میدهد. توسعه خوب باید کیفیت زندگی را افزایش دهد. سد میتواند آب و برق فراهم کند. توسعه باید به انسان امکان دهد آینده خود را با اطمینان بیشتری بسازد. فناوری میتواند ارتباط را سریع کند. جامعه توسعهیافته باید کاری کند که این ارتباط به اعتماد و همکاری هم تبدیل شود.
پس شاید پرسش اصلی این نباشد که «چقدر ساختهایم»، بلکه این باشد که «چقدر زندگی بهتر شده است»؟ همینطور است. توسعه را نباید فقط از ارتفاع پلها، طول بزرگراهها یا تعداد کارخانهها اندازه گرفت. پرسش نهایی این است که این دستاوردها چه تغییری در تجربه روزمره انسان ایجاد کردهاند. اگر شهروند امکانات بیشتری دارد اما احساس تنهایی، بیاعتمادی یا بیثباتی میکند، باید در تعریف موفقیت تجدیدنظر کنیم. توسعه واقعی زمانی اتفاق میافتد که پیشرفت بیرونی با احساس بهبود درونی و اجتماعی همراه شود.