به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از خبرگزاری مهر – مجله مهر؛ رویا سادات هاشمی: در جنوب کشور، برخی نامها تنها در کتابهای تاریخ یافت نمیشوند. کافی است به سمت بوشهر بروید و در میان نخلها و خانههای قدیمی قدم بزنید تا داستان مردانی را بشنوید که بیش از صد سال پیش برای حفظ سرزمین خود جنگیدند. رئیسعلی دلواری یکی از این نامهاست؛ جوانی که نامش با مقاومت مردم جنوب پیوند خورده و در کنار او، مردانی ایستادند که هر یک داستانی منحصر به فرد برای روایت دارند. آنچه از آن روزها باقی مانده، تنها چند نبرد و تاریخ و نام نیست، بلکه داستان مردمی است که خانه و زندگیشان را در میدان گذاشتند و فهمیدند که گاهی برای دفاع از آنچه دوست دارند، باید بهای سنگینی پرداخت. رئیسعلی رفت، اما روایت او همچنان در دل مردم مقاوم جنوب زنده است و هر بار که به مرزهای این سرزمین نگاه میکنند، غیرتشان به جوش میآید. رئیسعلی و یارانش هر یک راهی را ادامه دادند که از دلوار آغاز شده بود. این گزارش به قهرمان دلوار و افرادی پرداخته که پشت نام بزرگ رئیسعلی کمتر دیده شدهاند؛ آنهایی که بخشی از جنوب را به گورستان انگلیسیها تبدیل کردند و اکنون درس عبرتی برای کسانی هستند که به آب و خاک ایران چشم طمع دارند. از رد رشوه ۴۰ هزار پوندی انگلیس تا ایستادگی در برابر متجاوز در ۳۳ سالگی، این میانتیتر اولی را برای کسانی در نظر گرفتیم که شاید نخ تسبیح شخصیتهای این گزارش را به درستی نشناسند، یعنی خود رئیسعلی!
رئیسعلی دلواری هنوز به ۳۳ سالگی نرسیده بود که نامش در ماجرای مقاومت جنوب جاودانه شد. با ورود جنگ جهانی اول به ایران و اشغال بوشهر توسط انگلیسیها، دلوار دیگر یک آبادی دورافتاده نبود؛ قرار بود راه پیشروی نیروهای انگلیسی به سمت داخل کشور از این منطقه باز شود. اما رئیسعلی تصمیم دیگری داشت. او نیروهای محلی را گرد هم آورد و در کنار افرادی چون زایر خضرخان اهرمی، خالو حسین بردخونی و شیخ حسینخان چاهکوتاهی ایستاد. دلوار به یکی از پایگاههای اصلی مقاومت تبدیل شد. انگلیسیها نیز به سرعت متوجه شدند که با یک درگیری ساده مواجه نیستند. آنها تجهیزات و نیروی بیشتری داشتند، اما در زمین جنوب همیشه دست بالا را نداشتند. حمله به دلوار با مقاومت نیروهای رئیسعلی مواجه شد و انگلیسیها ناچار به عقبنشینی شدند. پس از آن، فشار بر رئیسعلی افزایش یافت. انگلیسیها حتی به او پیشنهاد رشوهای به ارزش ۴۰ هزار پوند دادند و سپس تهدید کردند که اگر از مقاومت دست برندارد، خانهها و نخلستانهای دلوار را ویران خواهند کرد. پاسخ منسوب به او بعدها بارها نقل شد: «خانه ما کوه است…»؛ یعنی چیزی نداریم که با تهدید ویرانش کنید و از مبارزه دست بکشیم. اما داستان رئیسعلی خیلی زودتر از آنچه باید به پایان رسید. در سوم سپتامبر ۱۹۱۵، در جریان شبیخون به مواضع انگلیسیها در تنگک، گلولهای از جانب یک خائن به پشت او اصابت کرد و در همان ۳۳ سالگی جان باخت. شهادت رئیسعلی پایان مقاومت نبود. خالو حسین، زایر خضرخان و دیگر یارانش هر یک در ادامه راه، داستان جداگانهای را رقم زدند؛ داستانی که نشان میداد ماجرای جنوب تنها به یک نفر محدود نمیشود.
وقتی رئیسعلی رفت، زایر خضرخان ماند. زایر خضرخان اهرمی، مردی از تنگستان که نامش به سرعت در کنار نام رئیسعلی قرار گرفت، یکی از کسانی بود که ماند و راه او را ادامه داد. او در روزهای مقاومت، بهطور نزدیک با رئیسعلی همکاری داشت و پس از شهادت او نیز سلاح را زمین نگذاشت. زایر خضرخان و نیروهایش به خاییز رفتند؛ جایی که میتوانستند از آنجا دوباره حمله کنند و فشار را از روی نیروهایشان کم کنند. مدتی بعد به اهرم برگشت و مبارزه را از سر گرفت. زندگیاش در این سالها میان جنگ، فرار و بازگشت بود؛ یک روز در میدان، روز دیگر در کوه و روستا و دوباره بازگشت به میان مردم. انگلیسیها و نیروهای وابسته به آنها میخواستند مقاومت تنگستان را سرکوب کنند، اما زایر خضرخان حاضر نبود به این سادگی کنار برود. سالها گذشت تا سرانجام در فروردین ۱۳۰۱، داستان او به پایان رسید. زایر خضرخان در ماجرایی که منابع تاریخی از آن با عنوان توطئه یاد کردهاند، به همراه پسرش سامخان کشته شد. او بعد از رئیسعلی ماند، بارها عقب نشست و دوباره برگشت و تا سالها بعد، نگذاشت داستان مقاومت تنگستان همانجا که رئیسعلی افتاد، تمام شود.
شیخ حسینخان؛ سالار اسلام، یار ابدی رئیسعلی در میان مردان تنگستان، شیخ حسینخان چاهکوتاهی تنها یک خان محلی نبود. او که به «سالار اسلام» معروف بود، یکی از نزدیکترین همراهان رئیسعلی دلواری در روزهای جنگ با انگلیسیها به شمار میرفت. خاندان او نیز پیش از او با انگلیسیها درگیر شده بودند؛ به همین دلیل، وقتی نیروهای بریتانیا دوباره به جنوب رسیدند، شیخ حسینخان نیز راهش را از خانه و زندگی معمول جدا کرد و به جمع مبارزان پیوست. در نبرد دلوار، نیروهای او در کنار رئیسعلی جنگیدند. پس از عقبنشینی انگلیسیها از دلوار و بازگشتشان به بوشهر، ماجرا برای شیخ حسینخان تمام نشد. او به همراه رئیسعلی و زایر خضرخان، حملههایی به مواضع انگلیسیها انجام میدادند و فشار را از اطراف بوشهر ادامه میدادند. رئیسعلی که کشته شد، شیخ حسینخان همچنان در میدان ماند. چند سال بعد، در شعبان ۱۳۳۸ قمری، نیروهای او در نزدیکی چاهکوتاه به محاصره نیروهای انگلیسی درآمدند و خودش و چند تن از همراهانش در همان درگیری کشته شدند. جسد او در روستای امامزاده، از توابع بوشهر، به خاک سپرده شد. داستان شیخ حسینخان، داستان مردی است که نامش تنها در کنار رئیسعلی معنا پیدا نمیکند؛ او نیز یکی از همان افرادی بود که مقاومت جنوب را، حتی پس از از دست دادن رئیسعلی، ادامه داد.
محمدحسین برازجانی؛ صدایی که مقاومت را به راه انداخت. در میان یاران رئیسعلی، همه تفنگ به دست نبودند. شیخ محمدحسین برازجانی از آن افرادی بود که نقششان را باید کمی دورتر از میدان جنگ دید؛ جایی که تصمیم گرفته میشد مردم برای چه چیزی و در کنار چه کسی بایستند. وقتی خبر پیشروی انگلیسیها به جنوب رسید، برازجانی از چهرههای اثرگذار در همراه کردن مردم با مقاومت بود. او حکم جهاد علمای نجف را به رئیسعلی رساند و خود نیز بر ضرورت مقابله با نیروهای انگلیسی تأکید کرد. او تلاش داشت میان نیروهای محلی و علمای منطقه هماهنگی ایجاد کند؛ به همین دلیل در نشستهایی که برای ساماندهی مقاومت در برازجان شکل گرفت، در کنار چهرههایی مانند علی کازرونی و غضنفرالسلطنه حضور داشت. نقش برازجانی شاید به اندازه رئیسعلی در میدان جنگ دیده نشود، اما بدون چنین پشتوانهای، مقاومت جنوب تنها مجموعهای از جنگجویان پراکنده بود. او کمک کرد تا این مبارزه از یک واکنش محلی فراتر برود و رنگ یک مبارزه جمعی و همگانی به خود بگیرد.
خالو حسین؛ مردی که بعد از رئیسعلی هم جنگید. خالو حسین بردخونی از رئیسعلی بزرگتر بود، اما این اختلاف سن باعث نشد که فاصلهای میانشان ایجاد شود. پیوند خانوادگی آنها از سالهای کودکی آغاز شده بود و بعدها در میدان مبارزه نیز کنار هم قرار گرفتند. خالو حسین پیش از جنگ جهانی اول، در جریان مشروطه نیز در بوشهر جنگیده بود؛ به همین دلیل وقتی انگلیسیها در سال ۱۲۹۴ به جنوب آمدند، به همراه ۱۵ نفر از تفنگچیهایش به رئیسعلی پیوست. او در نبرد دلوار در کنار رئیسعلی جنگید و پس از آن نیز در چند شبیخون به مواضع انگلیسیها همراه او بود. اما بخش عجیبتر داستانش پس از مرگ رئیسعلی آغاز شد. هنوز چند روزی از شهادت او نگذشته بود که خالو حسین پیشنهاد حمله به بوشهر را مطرح کرد. نیروهای مقاومت راه افتادند و در کوه کزی، حوالی بوشهر، درگیری سختی شکل گرفت. خالو حسین در همان نبرد از ناحیه ران و بازو زخمی شد. وقتی فشنگهایش تمام شد، دیگر راهی برای ادامه تیراندازی نداشت و به اسارت انگلیسیها درآمد. او را به بصره بردند و نزدیک یک سال در اسارت ماند تا سرانجام آزاد شد و به بردخون برگشت. اما اسارت نیز پایان کارش نبود. سالها بعد، وقتی حکومت رضاخان برای خلع سلاح نیروهای جنوب وارد عمل شد، خالو حسین دوباره مقابل نیروهای دولتی ایستاد و این بار نیز زندان نصیبش شد. او در سال ۱۳۲۵ درگذشت؛ مردی که یک بار در کنار رئیسعلی جنگیده بود، یک بار پس از مرگ او به میدان برگشته بود و حتی بعدتر نیز حاضر نشد به سادگی سلاحش را زمین بگذارد.
غضنفرالسلطنه؛ مردی که جنوب را تنها نگذاشت. میرزا محمدخان برازجانی، معروف به غضنفرالسلطنه، از چهرههای اثرگذار مقاومت جنوب بود. او پیش از جنگ جهانی اول نیز با رئیسعلی دلواری و دیگر روسای منطقه برای مقابله با نفوذ انگلیس همکاری کرده بود. با آغاز جنگ، نیروهای برازجان را جمع کرد و در کنار دیگر مبارزان جنوب ایستاد. پس از شهادت رئیسعلی، غضنفرالسلطنه با نیروهایش به سمت سربست چغادک رفت تا مسیر پیشروی انگلیسیها به سمت برازجان و شیراز را مسدود کند. سپس به منطقه کوهستانی لرده رفت؛ جایی که نیروهایش چند روز با انگلیسیها درگیر شدند و مردم محلی نیز در کنارشان ایستادند. غضنفرالسلطنه تنها در میدان جنگ نماند؛ او در برازجان مدرسهای ساخت و برای آبادانی شهر نیز تلاش کرد. زندگیاش در سال ۱۳۰۸، در جریان درگیری با نیروهای حکومت رضاخان، به پایان رسید. شاید به همین دلیل است که نام او برای مردم برازجان تنها یادآور یک جنگجو نیست.