به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از مهر، در طول تاریخ کهن ایران، هرگاه بیگانهای به خاک ما تعرض کرده، مردان و زنانی با نشان دادن اوج وطنپرستی و مبارزه با دشمنان، تاریخ را با مقاومت و افتخار رقم زدهاند. روزهای سخت و تاریک زیادی بر سرزمین ایران و مردم آن گذشته است، اما این تیرگی همواره با یک برگ زرین همراه بوده است؛ اینکه در هیچ دورهای ایرانیان مستعمره کشور دیگری نشدند و اگرچه اشغال ایران به چپاول اموال این مردم انجامید، اما هرگز تمامیت ارضی کشور به دست بیگانگان نیفتاد. تاریخ نشان میدهد که در هر دورهای که دشمن قصد تعرض به ایران را داشت، مردم از هر قوم و قبیلهای در برابر آن ایستادگی کردند و در دورههایی که مورد ستم و حمله قرار گرفتند، حتی در صورت شکست، پس از مدتی همچون ققنوس دوباره سربرآورده و به مبارزه پرداختند. روحیه ملی و دینی ایرانیان هیچگاه اجازه نداد که در برابر دشمن سر خم کنند و صحنههای ماندگاری از ایستادگی، شجاعت و غیرت را به نمایش گذاشتند. نهادهای مردمی و شکلگیری گروههای مبارز با رهبری رهبران محلی برای حفظ ایران همواره وجود داشته است. تاریخ این سرزمین مملو از ارادههایی است که برای دفاع از وطن، شمشیر و اسلحه به دست گرفتند و با ایمانی راسخ که زاییده فرهنگ غنی ایرانی و ایمان معنوی بود، با دشمن خارجی درگیر شدند. حتی در شرایطی که دولت مرکزی نتوانست ارتشی منسجم را در برابر دشمن بسیج کند، این طوایف و اقوام بودند که با روحیه دلاوری و غرور ملی به میدانهای نبرد علیه بیگانه رفتند.
در میان نام بزرگمردان و مبارزان وطن، نام رئیسعلی دلوار جایگاه ویژهای دارد و روز شهادت او، روز مبارزه با استعمار نامگذاری شده است. رئیسعلی دلواری در سالی که بنا بر روایات تاریخی میان سالهای ۱۲۶۰ و ۱۲۶۱ خورشیدی (برابر با ۱۲۹۹ هجری قمری و ۱۸۸۱ یا ۱۸۸۲ میلادی) در نوسان است، در روستای دلوار متولد شد؛ روستایی که امروزه به شهری پررونق در بخش دلوار از توابع شهرستان تنگستان در استان بوشهر تبدیل شده است. ریشههای تبار او به نورآباد ممسنی میرسد؛ سرزمینی که اجدادش پس از ترک آن و مهاجرت به سواحل خلیج فارس، در دلوار ساکن شدند و از این رو این خاندان اصیل را میتوان از تبار لرهای ممسنی دانست. او در دامان پدری به نام «زایر محمد» و مادرش «شهین» پرورش یافت. پدرش از کدخدایان و بزرگان خوشنام دلوار و مادرش از بانوان اصیل تنگستان بود و هرچند تاریخ، جزئیات دقیقی از فراز و نشیبهای زندگی زایر محمد در اختیارمان قرار نداده است، اما اسناد تاریخی گواهی میدهند که او تا پس از شهادت فرزند دلاورش در قید حیات بود. نام نیک پدرش چنان در تاریخ درخشید که پس از شهادت رئیسعلی، به لقب پرافتخار «معینالاسلام» مزین گشت و روایت شده است که در جریان بازگشت احمدشاه قاجار از اروپا و ورودش به بندر بوشهر، پادشاه وقت او را به حضور پذیرفت و به پاس فداکاریهای فرزندش، لقب «شجاعالدین» را به وی اعطا کرد.
رئیسعلی دوران کودکی و نوجوانی خود را در همان زادگاهش سپری کرد و در کنار تحصیلات مکتبخانهای به آموزش تیراندازی و اسبسواری مشغول شد. او توانست در سن کم به فنون رزمی مسلط شود و همین امر از او در جوانی مبارزی نستوه ساخت. در کنار این فنون رزمی، او با قرآن مجید انس گرفت و جان خود را با اشعار حکیمانه حافظ و سعدی و لطافت ادبیات فارسی صیقل داد. افزون بر این، آیین پهلوانی و فتوت را نیز به همان شیوهای که در میان مردان غیور ساحلنشین مرسوم بود، در نهاد خود نهادینه کرد. تمامی این آموزههای جسمانی و معنوی در کنار هم، شخصیتی بینظیر از او پدید آورد به گونهای که از همان ایام کودکی و نوجوانی، به عنوان جوانی دلیر، شجاع و بیباک شناخته میشد و به واسطه همین برجستگیهای اخلاقی و جسمانی، جایگاهی ویژه و تکیهگاهی محکم در میان همسالانش یافت تا روزی به سرداری بزرگ برای دفاع از حریم میهن بدل شود.
دوران جوانی رئیسعلی دلواری با اوجگیری حضور استعمار انگلیس در خلیج فارس و تحولات پرتلاطمی که سرنوشت ایران را دستخوش تغییر میکرد، همزمان بود. در آن سالها، دو قدرت بزرگ روسیه و انگلستان که به ترتیب از شمال و جنوب (از طریق هند) ایران را در محاصره داشتند، بر پایه قراردادی که در سال ۱۹۰۷ میلادی میان خود منعقد کرده بودند، کشور را به دو منطقه نفوذ شمالی و جنوبی و یک منطقه بیطرف در میانه تقسیم کردند؛ اما ضعف حاکمیت مرکزی ایران چنان بود که هر دو قدرت بهتدریج بیطرفی کشور را نادیده گرفتند و قوای روس از شمال و نیروهای انگلیس از جنوب به خاک ایران تجاوز کردند. پیش از آن و در پی کودتای ضدانقلابی لیاخوف روسی علیه مشروطهخواهان در سال ۱۳۲۶ قمری (۱۹۰۸ میلادی) و استقرار دوران استبداد صغیر محمدعلیشاه قاجار، بوشهر به یکی از کانونهای اصلی مقاومت در برابر استبداد تبدیل شده بود؛ کانونی که روحانی برجستهای همچون آیتالله سید مرتضی علمالهدی در مرکز آن قرار داشت و رئیسعلی دلواری به همراه همرزمان تنگستانی و دشتیاش با او همکاری میکرد. این نیروها طی یک هجوم ناگهانی موفق شدند بوشهر را از لوث عناصر وابسته به دربار پاکسازی کنند و اداره امور گمرک و انتظامات شهر را در دست بگیرند، اما این پیروزی بر دولت بریتانیا گران آمد و آنان برای تضعیف مشروطهخواهان و حفظ منافع اقتصادی خود در جنوب ایران، سرکوب عناصر انقلابی را در دستور کار قرار دادند.
رئیسعلی که مردی نبود به آسانی از عقاید و آرمانهایش دست بکشد، فعالیت گستردهای را علیه منافع انگلیسیها در جنوب ایران آغاز کرد و اقتصاد بازرگانی بریتانیا در بوشهر را بهشدت به خطر انداخت. انگلیسیها در واکنش، «احمد خان دریا بیگی»، حاکم دستنشاندۀ بوشهر، را تحریک کردند تا به دلوار حمله کند و احمد خان نیز با پشتگرمی حمایت انگلیسیها چندین بار به تنگستان و حوالی دلوار یورش برد، اما تمامی این حملات با مقاومت شجاعانه رئیسعلی و یارانش دفع شد؛ چنانکه روایت شده احمد خان بارها شخصاً به دیدار رئیسعلی رفت و به او پیشنهاد رشوت داد و گفت هر مبلغی بخواهد در اختیارش میگذارد به شرط آنکه دست از جنگ بردارد، اما رئیسعلی در پاسخی قاطع به او گفت: «برو به اربابت بگو ایرانی غیرت دارد و غیرت قیمت ندارد.»
با آغاز جنگ جهانی اول و اتحاد روسیه و انگلستان در برابر آلمان، نیروهای انگلیسی به بهانه مقابله با نفوذ آلمان و حفظ نظم و امنیت، اشغال تدریجی مناطق ساحلی جنوب ایران را شدت بخشیدند. بوشهر که از نظر تجاری و جایگاه ژئوپلیتیکی در خلیج فارس برای انگلستان اهمیتی راهبردی داشت، هدف اصلی این تجاوز قرار گرفت و حضور کنسول آلمان در این شهر بهانهای به دست انگلیسیها داد تا ابتدا مقامات کنسولی آلمان را دستگیر کنند و سپس در ۱۷ مرداد ۱۲۹۴ شمسی، با وجود اعتراض رسمی دولت ایران، بوشهر و نواحی ساحلی اطراف آن را به اشغال خود درآورند. یک روز پس از این اشغال، چهارده تن از ساکنان بوشهر علیه اشغالگران اعتراض کردند، اما چون آمادگی نبرد مسلحانه نداشتند، دستگیر و به هندوستان تبعید شدند. این حرکات تجاوزکارانه برای رئیسعلی دلواری به هیچوجه قابل تحمل نبود و او آنها را نقض آشکار حق حاکمیت ملی و استقلال ایران میدانست. در همین ایام، علمای بزرگ جنوب ایران از جمله آیتالله سید عبدالحسین لاری و سید عبدالله بلادی بوشهری نیز علیه قوای انگلیس واکنش نشان دادند و با صدور فتوا، کلیه مسلمانان را به نبرد با متجاوزان فراخواندند.
در پی این تحولات، اتحادی از خانها و دلیران منطقه به رهبری رئیسعلی دلواری، زایر خضر خان و شیخ حسین خان چاهکوتاهی شکل گرفت که با پشتیبانی آلمانیها انسجام و قدرت بیشتری یافت و مبارزین تنگستانی و دشتی را برای رویارویی مستقیم با قوای اشغالگر بسیج کرد. رئیسعلی در رأس این نیروها حملات مؤثری را علیه قوای انگلیسی مستقر در بوشهر سازماندهی کرد و بهویژه با شبیخونهای شبانه، ضربات و تلفات سنگینی بر دشمن وارد آورد؛ از جمله در یکی از همین شبیخونها موفق شد دو تن از افسران بلندپایه انگلیسی را به همراه چند سرباز هندی به هلاکت برساند. این اقدامات برای انگلیسیها غیرقابل تحمل بود تا آنجا که در ۲۶ رمضان ۱۳۳۳ قمری با چهار ناو جنگی و صدها نفر سرباز، بوشهر را بهطور کامل به اشغال خود درآوردند و چند روز بعد، در اوایل شوال همان سال (برابر با ۱۳ اوت ۱۹۱۵ میلادی)، نیروی دریایی بریتانیا با چندین فروند ناو جنگی و صدها سرباز هندی و انگلیسی، برای دستگیری و نابودی رئیسعلی و قوای او مستقیماً به ساحل دلوار یورش بردند.
زمانی که استعمار انگلیس عزم خود را برای اشغال بوشهر و پیشروی به سوی شیراز جزم کرد، پیش از هر اقدام نظامی، دست به دامان تطمیع و تهدید شد تا مانع از سدّ مستحکم مقاومت رئیسعلی دلواری گردد. بدین منظور، نمایندگانی با پیشنهادی وسوسهانگیز شامل چهل هزار پوند به دلوار گسیل شدند تا در ازای بیطرفی رئیسعلی، مسیر را برای تجاوز نیروهای اشغالگر هموار سازند؛ اما پاسخ کوبنده او این بود که چگونه میتواند در برابر به خطر افتادن استقلال ایران سکوت اختیار کند. پس از شکست در این دیپلماسیِ فریبکاره، انگلیسیها به تهدیدِ ویرانی خانهها و قطع نخلهایش روی آوردند، اما رئیسعلی در پاسخی تاریخی و غرورآفرین، کوهستان را خانه و پناهگاه خود خواند و انهدام آن را خارج از حیطه قدرت امپراتوری بریتانیا دانست و تا آخرین حد امکان برای مقاومت اعلام آمادگی کرد. سرانجام پس از ناکامی در تمامی شگردهای سیاسی، قوای بریتانیا در ۲۶ رمضان ۱۳۳۳ قمری، بدون هیچگونه اخطار قبلی به بندر استراتژیک و تجاری بوشهر یورش بردند و آن را به اشغال خود درآوردند. این تجاوز آشکار به موقعیت ژئوپلیتیک و شریان حیاتی اقتصاد جنوب، خشم مرزنشینان غیور تنگستان را برانگیخت و رئیسعلی دلواری بار دیگر به عنوان رهبر بلامنازع قیام، زمام امور را در دست گرفت تا از حریم وطن دفاع کند. از آنجا که انگلیسیها همزمان با اشغال بوشهر، قصد تصرف دلوار را نیز در سر میپروراندند؛ منطقهای که پیشتر طعم تلخ شکست از دلاوریهای تنگستانیها را چشیده بود، رئیسعلی به همراه یاران همپیمان خود چون شیخ حسینخان چاهکوتاهی و زایرخضرخان اهرمی، در مقام تدارک یک دفاع جانانه و غافلگیرانه برآمد.
در نبردی نابرابر اما سرنوشتساز، نیروهای متجاوز انگلیسی که قریب به پنج هزار نفر بودند، در دام تاکتیکی و کمینهای مرگبار مبارزان تنگستانی در دلوار گرفتار آمدند و تلفات سنگینی را متحمل شدند. پیروزیهای درخشان و عملیات چریکی رئیسعلی تا تابستان ۱۹۱۵ میلادی، نه تنها روحیه مقاومت را در سراسر منطقه زنده نگه داشت، بلکه سایر دلیران را نیز به یورش او فراخواند. این خیزش استعمارستیز چنان ضربه کاری به پیکره نیروی دریایی انگلیس وارد کرد که آنان را وادار ساخت تا برای سرکوب این قیام خاموشنشدنی، دست به دامان اعزام نیروهای کمکی از عراق و هند شوند و در نهایت، برای در هم شکستن اراده پولادین مدافعان دلوار، به بمباران بیامان و ویرانگر این دیار بپردازند.
جنگ و گریز میان دلیران تنگستان و دشتستان به رهبری رئیسعلی دلواری و سیصد تفنگدار برازجانی به فرماندهی غضنفرالسلطنه از یک سو، و نیروهای بریتانیا و خوانین همپیمان آنها از سوی دیگر، تا شهریور ۱۲۹۴ شمسی به صورت پیاپی و پراکنده ادامه یافت؛ نبردهایی که با وجود برتری تسلیحاتی، هرگز نتوانست بریتانیاییها را بر رئیسعلی و یارانش پیروز گرداند. در سحرگاه ۱۷ شوال ۱۳۳۳ قمری، حدود پنجاه مرد جنگی تنگستانی به مواضع دشمن حمله کردند تا زمینه را برای یورش سراسری به بوشهر که رئیسعلی با همفکری زایرخضرخان اهرمی تدارک دیده بود، فراهم سازند. اما سرانجام در شب ۲۲ یا ۲۳ شوال ۱۳۳۳ (برابر با ۲ یا ۳ سپتامبر ۱۹۱۵ و تقریباً)