مریم درویشیان_کارشناس آموزش و پرورش
طرح مسئله: فراتر از مدرسه، گستره یادگیری مادامالعمر
در نگاه سنتی به نظام تعلیم و تربیت، «مدرسه» کانون اصلی و گاه یگانه آموزش تلقی میشود. با این حال، رویکردهای نوین در علوم تربیتی بر این واقعیت تأکید دارند که یادگیری، فرآیندی است که محدود به چهار دیواری کلاس و ساعات زنگ مدرسه نمیشود و در سراسر طول زندگی و در بسترهای متنوع اجتماعی و فرهنگی جریان دارد. کتابخانههای عمومی، فرهنگسراها، موزهها، کانونهای پرورشی، پارکهای علمی و حتی فضاهای مجازی، ظرفیتهای عظیمی برای تبدیل اوقات فراغت به زمان یادگیری غیررسمی و مادامالعمر دارند .
اما این پرسش اساسی مطرح است: چرا با وجود این ظرفیتها، همچنان شاهد غفلت نظامآمیز از این پایگاهها در سیاستگذاری آموزشی کشور هستیم؟ پاسخ را باید در نگاه تکبعدی به آموزش، تمرکز صرف بر موفقیت تحصیلی کمّی، و نادیده گرفتن کارکردهای تربیتی، هویتی و عدالتمحور این مراکز جستوجو کرد .
مراکز فرهنگی، بستری برای تحقق عدالت آموزشی
یکی از مهمترین کارکردهای مراکز فرهنگی در اوقات فراغت، نقش آنها در کاهش نابرابریهای آموزشی و تحقق عدالت اجتماعی است. تحقیقات میدانی نشان میدهد که شکاف آموزشی میان دانشآموزان مناطق برخوردار و محروم، نه تنها در ایام سال تحصیلی، بلکه به شدت در فصول تعطیلات و اوقات فراغت عمیقتر میشود. دانشآموزانی که به دلیل محدودیتهای مالی یا جغرافیایی از شرکت در دورههای آموزشی، کارگاههای هنری و برنامههای ورزشی محروم میمانند، در واقع از فرصت طلایی کشف استعدادها و پرورش مهارتهای فراتحصیلی خود بازمیمانند .
مراکز فرهنگی عمومی، اگر به درستی طراحی و تجهیز شوند و برنامههای آنها با نیازها و سلایق نوجوانان امروز هماهنگ شود، میتوانند این شکاف را جبران کنند. برای نمونه، برگزاری کارگاههای رایگان برنامهنویسی، رباتیک، موسیقی یا مهارتهای فنی و حرفهای در کتابخانههای عمومی و فرهنگسراهای مناطق محروم، میتواند استعدادهای نهفته دانشآموزان را شکوفا کند و مسیر زندگی آنها را دگرگون سازد . با این حال، چالش اصلی در این مسیر، کمبود منابع مالی، ضعف زیرساختها و مهمتر از همه، نبود همکاری مؤثر میان نهادهای متولی از جمله آموزش و پرورش، شهرداریها و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است .
فرصتها و چالشهای عصر دیجیتال؛ از تهدید تا فرصت تعاملی
در عصر دیجیتال، مراکز فرهنگی با فرصتها و چالشهای تازهای روبهرو شدهاند. از یک سو، فضای مجازی و ابزارهای دیجیتال، دامنه دسترسی به منابع آموزشی و فرهنگی را به شدت گسترش دادهاند. کتابخانهها دیگر تنها به قفسههای کتاب محدود نیستند و میتوانند به عنوان پایگاههای دسترسی به پایگاههای اطلاعاتی، محتوای چندرسانهای و دورههای آنلاین عمل کنند. از سوی دیگر، غرقشدن نوجوانان در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی، تهدیدی جدی برای کارکردهای سنتی این مراکز محسوب میشود و ضرورت بازتعریف نقش آنها را دوچندان میکند .
با این حال، راهکار اساسی، مقابله با این تهدید از طریق ایجاد «تعامل هوشمندانه» است. به این معنا که مراکز فرهنگی باید با بهرهگیری از فناوریهای نوین، خود را به فضاهای پویا و جذاب برای نسل دیجیتال تبدیل کنند. برای نمونه، یک کتابخانه میتواند به جای صرفاً قفسههای کتاب، میزبان کارگاههای تولید پادکست، باشگاههای نقد فیلم، مسابقات طراحی بازیهای رایانهای و حتی آزمایشگاههای واقعیت مجازی باشد. این رویکرد، دانشآموز را از یک مصرفکننده منفعل محتوا به یک تولیدکننده فعال و خلاق تبدیل میکند .
غنیسازی اوقات فراغت؛ نیازمند بازنگری در سیاستهای آموزشی
بر اساس اظهارات صریح مدیران ارشد فرهنگی کشور، متأسفانه نظام آموزشی ایران همچنان بر موفقیت تحصیلی کمّی متمرکز است و فضای کافی برای آموزش مهارتهای استفاده از اوقات فراغت، شادی و نشاط اجتماعی و پرورش خلاقیت در نظر گرفته نمیشود . این در حالی است که کشورهای پیشرفته، «غنیسازی اوقات فراغت» را به عنوان یکی از ارکان اصلی سیاستهای آموزشی و رفاهی خود تلقی میکنند و با سرمایهگذاری قابل توجه در مراکز فرهنگی عمومی، زمینه را برای پرورش شهروندانی خلاق، فعال و امیدوار فراهم میآورند .
پیشنهاد مشخص این یادداشت، تشکیل یک کارگروه ملی غنیسازی اوقات فراغت با عضویت وزارت آموزش و پرورش، شهرداریها، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت ورزش و جوانان و نمایندگانی از سازمانهای مردمنهاد است. این کارگروه میتواند با طراحی و اجرای برنامههای زیر، گامی مؤثر در جهت تحقق عدالت آموزشی و شکوفایی استعدادهای نسل جوان بردارد:
۱. تدوین تقویم سالانه رویدادهای علمی-تفریحی در مراکز فرهنگی با مشارکت خود دانشآموزان.
