به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از مهر، سریال «کوری» به تازگی در شبکه نمایش خانگی منتشر شده و موضوعاتی چون مشروبات تقلبی، توزیع داروهای تاریخ مصرف گذشته و انتقام از یک کینه قدیمی را به تصویر میکشد. این سریال به نویسندگی امیر ابیلی و کارگردانی سجاد پهلوانزاده تولید شده و کاظم دانشی که در سالهای اخیر به ساخت فیلمهای اجتماعی پرداخته، تهیهکننده آن است.
امیر ابیلی، نویسنده سریال «کوری»، در گفتگویی به توضیح درباره شکلگیری ایده این سریال، جرقه اولیه داستان و شائبههای مربوط به دسترسی ویژه به پروندههای قضایی پرداخته است. او همچنین به دشواریهای اخذ مجوز و تغییر بازیگر نقش بازپرس از بهرام رادان به امیر جعفری اشاره کرده است. در ادامه، بخش اول این گفتگو را میخوانید:
*جرقه اولیه شکلگیری داستان چه بود؟ آیا کار بر اساس پروندهای واقعی نوشته شد؟ با توجه به اینکه کاظم دانشی پیشینهای در کار بر اساس پروندههای واقعی دارد، آیا این کار درباره یک پرونده واقعی مشخص است؟
این کار درباره یک پرونده واقعی مشخص نیست. ما داستانی با کهنالگوی انتقام داشتیم و در آغاز داستان، استفاده از مشروب آلوده نیز بخشی از پازل انتقام در قصه بود. قصه پزشکان از پروندههای جنجالی این حوزه بود که برای شخصیتپردازی کاراکتر بازپرس به کار رفت، اما همه تصور کردند که ادامه داستان نیز مربوط به همان پرونده است. در واقع، از پرونده پزشکان تنها به اندازهای که در اینترنت موجود بود، استفاده شد و دسترسی خاصی نه وجود داشت و نه نیاز بود. با این حال، بحثی کلیتر درباره فیلمهایی که مبنایشان واقعی است، وجود دارد. برخی تصور میکنند که کاظم دانشی دسترسی خاصی دارد، در حالی که تا جایی که من میدانم، چنین چیزی وجود ندارد. قوه قضاییه هیچ نسبتی با کسی ندارد که پرونده واقعی را در اختیار کسی بگذارد. پرونده فیلمهای «علفزار» و «بیبدن» هم کاملاً در اینترنت موجود است. اما همه تصور میکنند این دسترسیها مختص فرد خاصی است، در حالی که در سالهای گذشته فیلمهای متعددی بر اساس پروندههای واقعی ساخته شدهاند. مثلاً فیلم «طلاخون» که بر اساس قصه مهین قدیری ساخته شد، آیا این فیلم هم دیده شد؟ یا سریال «برتا» که با ماجرای واکسن آلوده در یک روستا آغاز میشد و در آن حدود دویست نفر جان باختند. پرونده واکسنهای آلوده، در مقایسه با موضوع مشروبات دستساز، جنجال کمتری داشت؟ به نظرم خیر، اینگونه نبود. پس چرا کسی دربارهاش صحبت نمیکند؟ در ژورنالیسم سینمایی ایران، همه روی سوژه متمرکز میشوند و وقتی کاری موفق میشود، میگویند سوژهاش ملتهب بوده یا دسترسی خاصی داشته است.
*پس از نظر شما، دست گذاشتن روی سوژه ملتهب مشروبات تقلبی دلیل دیده شدن «کوری» نبود؟
لزوماً خیر، این مسئله نبود. سوژه ملتهب صرفاً میتواند یک قلاب خوب باشد. اما مخاطب صرفاً برای سوژه، شما را نمیبیند. به دلیل پرداخت دراماتیک میبیند. یعنی داشتن یا نداشتن پرونده و قصه واقعی، شرط موفقیت نیست. کافی است صفحات حوادث را دنبال کنید. هر روز چنین پروندههایی در دسترس است. مثلاً فیلم «عنکبوت» را ببینید، فیلمی که درباره سعید حنایی، یکی از مهمترین قاتلان زنجیرهای تاریخ ایران، ساخته شد و پروندهاش بیست سال در دسترس بود اما فیلم موفقی از کار درنیامد. یعنی دست گذاشتن روی یک سوژه واقعی، بهخودیخود فیلم خوبی به دست نمیدهد. آنچه یک فیلم خوب را میسازد، نحوه پرداخت آن سوژه است. به قول معروف، «چه گفتن» مهم نیست، «چگونه گفتن» اهمیت دارد. اگر «علفزار» موفق از کار درآمده است، حاصل هنر کاظم دانشی در روایتگری است. اصلاً سوژه اهمیت ندارد. در ژورنالیسم سینمایی ایران، همه روی سوژه متمرکز میشوند و وقتی کاری موفق میشود، میگویند سوژهاش ملتهب بوده یا دسترسی خاصی داشته است. کدام دسترسی؟ مثلاً پرونده پزشکان در شیراز، همین حالا در اینترنت قابل جستوجو است، تمام جزئیات آن هم وجود دارد که چند نفر جان باختند، تاریخ دقیق ماجرا چه زمانی بود، چه کسی مسموم شد، چه کسی دستگیر شد. همه این اطلاعات موجود است. ما چیزی بیش از آن نگفتهایم که بشود، گفت دسترسی خاصی داشتهایم. هرکسی بخواهد، میتواند به همین منابع مراجعه کند. در ایران هم فیلم جنایی بر اساس سوژههای واقعی ساخته میشود و هم این سوژهها بهوفور در دسترس هستند. موفقیت یا عدم موفقیت یک سریال، تنها میتواند در حد قسمت اول به التهاب اولیه و قلاب ژورنالیستی مرتبط باشد اما ادامه ماجرا واقعاً و صرفاً به نحوه پرداخت شما بازمیگردد، نه به خود سوژه. سوژه، بهتنهایی، اثر را جذاب یا موفق نمیکند. اگر سوژه بهتنهایی کافی بود، حتماً فیلم «طلاخون» نیز میتوانست جزو پرفروشهای سال باشد، در حالی که اینگونه نشد. با آنکه سوژه آن، اولین قاتل زنجیرهای زن ایران، بسیار جذاب بود و بازیگری در حد شهاب حسینی هم در آن حضور داشت، اما دیده نشد.
*همکاری شما با کاظم دانشی و سجاد پهلوانزاده چطور بود؟ آنها تا چه اندازه در متن دخالت داشتند؟
طرح «کوری» متعلق به من است. با این حال، هر تهیهکننده و هر کارگردانی که صاحبنظر باشد، حتماً در فرایند نگارش، ایدههایی مطرح میکند و این یک ویژگی مثبت است. بهعنوان نویسنده، این به نفع شماست که با تهیهکنندهای مؤلف کار کنید تا تهیهکنندهای که صرفاً نقش مدیر تولید دارد و هیچ دخالت محتوایی ندارد. کاظم دانشی، فردی باتجربه با هوشِ ژورنالیستی است که سالها با پروندههای قضایی به عنوان مستندساز سروکار داشته است. حتی به عنوان یک مخاطب حرفهای او همیشه در صفحات حوادث دنبال سوژه میشود و از این نظر، در سطح جزئیات به من کمک زیادی کرده است. طبیعتاً هم تهیه کننده و هم کارگردان ایدههای بسیاری به متن اضافه کردهاند. در پرداخت سکانسها و رابطه کاراکترها و حتی مسیر قصه نکاتی را مطرح کردند. هر تهیهکننده و کارگردانی وظیفه دارد این کار را انجام دهد. سریالسازی یک کار تیمی است. ولی این موضوع هیچ خدشهای به استقلال من در فیلمنامهنویسی وارد نمیکند، چراکه در نهایت پرداخت نهایی، برعهده نویسنده است. ایدهها میتوانند از منابع مختلف به نویسنده برسند و این هیچ اشکالی ندارد. به نظرم برخی علاقه دارند، نتیجهگیری و قضاوت سریع و سادهانگارانه داشته باشند. اگر کسی «علفزار» و «بیبدن» را بهدرستی و با دقت ببیند، متوجه میشود مدل پرداخت ما، بهویژه از قسمت سوم به بعد، اساساً ربطی به مدل روایت این آثار و حتی «زندهشور» که در هر یک کاظم دانشی تاثیرگذار است، ندارد. در «کوری» ما به شخصیتها و روابط انسانی نزدیک میشویم، در حالی که در جهان کاظم دانشی این میزان نزدیکی به شخصیتها وجود ندارد و آنچه اهمیت دارد، موقعیتی است که شخصیتها در آن گرفتار شدهاند. پیشزمینه شخصیتها در «کوری» بهصورت راز افشا میشود، در حالی که در کارهای دانشی رازی در این معنا وجود ندارد. خودِ موقعیتی که شخصیتها در آن گرفتار هستند، محور اصلی است. هم «علفزار» و هم «زندهشور» در بازه زمانی یک روز یا یک شب میگذرند و شخصیتها در همان بازه محدود باید دست به انتخاب بزنند اما روایت «کوری» اینگونه نیست. روایت «کوری» مبتنی بر پیشزمینه شخصیتها است. رازهایی که بهتدریج آشکار میشوند و نسبت شخصیتها را با یکدیگر تغییر میدهند. بنابراین این ۲ روایت اصلاً به هم نزدیک نیستند و شباهت آنها تنها به دلیل وجود کاراکتر بازپرس و آغاز داستان از یک پرونده است.
*تا جایی که شنیدیم فیلمبرداری این کار مدتی پس از جنگ ۱۲ روزه به پایان رسید. اما چرا پخش آن اینقدر با تاخیر همراه شد؟
فیلمبرداری سریال، مرداد سال گذشته تمام شد و پروژه وارد فاز تدوین شد. مدتی صرف تدوین شد و پس از آن، درگیر فرایند اخذ مجوزهای پخش بودیم. در ایران، وقتی سریالی ساخته میشود که در آن نهادهای مختلف کاراکتری در قصه دارند، باید از تمامی آن نهادها مجوز گرفت. مشکل سریالسازی ما این است که وقتی کاراکتری در نقش بازپرس دارید، آن کاراکتر یعنی نماینده قوه قضاییه، پس تمام قسمتهای سریال باید توسط این نهاد دیده شود و اصلاحات مربوطه اعمال شود. همینطور اگر کاراکتر پلیس در کار وجود داشته باشد، پلیس نیز باید همه قسمتها را ببیند و اصلاحات خود را ارائه دهد. این فرایند بسیار فرسایشی و خستهکننده است، چراکه از ابتدا تا انتهای سریال باید بارها بازبینی شود. گاهی اصلاحات درخواستی نیز غیرمعمول است. با همه این مشکلات در حال حاضر سریال عرضه میشود و با وجود تمام این ممیزیها پخش آن ادامه دارد. نهاد ناظر معتقد است از نظر قانونی برخورد فیزیکی ممنوع است در حالی که خودشان نیز فیلمهایی را منتشر میکنند که در آنها همین نوع برخورد با اراذل و اوباش و … نشان داده میشود.
*بیشترین چالش ممیزی در چه بخشهایی از سریال بود؟
نمیتوان بهطور دقیق گفت کدام قسمت بیشترین چالش را داشت. برای مثال، طراحی کاراکتر مأمور آگاهی که امیر نوروزی نقش او را بازی میکند، به نظر ما کاراکتری مثبت و همدلیبرانگیز است و مخاطب او را دوست دارد. اما یک سوءتفاهم رایج وجود دارد. برخی معتقد هستند پلیس نباید با کسی برخورد خشن داشته باشد، نباید کسی را بزند، داد نزند یا توهین نکند. در حالی که به نظر من مخاطب دوست دارد پلیس مقتدر باشد. در فضای اینترنتی نمونههای فراوانی وجود دارد که پلیس با یک فرد شرور یا لات برخورد قاطعانه، حتی خشن، دارد و واکنش عمومی نسبت به این برخورد مثبت است. چراکه احساس امنیت ایجاد میکند. درام نیز به همین منطق نیاز دارد. من باید کاراکتری بسازم که مخاطب احساس کند پلیس مایه امنیت است، حتی اگر این احساس گاهی با خشونت همراه باشد. به نظرم این خشونت اشکالی ندارد. اما ذهنیت نهادهای ناظر اینگونه نیست. آنها معتقد هستند از نظر قانونی برخورد فیزیکی ممنوع است. در حالی که خودشان نیز فیلمهایی را منتشر میکنند که در آنها همین نوع برخورد با اراذل و اوباش و … نشان داده میشود. اگر قرار باشد هرگونه توهین یا برخورد خشن حذف شود و پلیس همیشه رفتاری کاملاً رسمی و بیروح داشته باشد، مخاطب چنین شخصیتی را باور نمیکند. من معتقدم پلیس دوستداشتنی، گاهی باید واکنش تندی هم نشان دهد، نگاهی که همه شخصیتها را به الگویی کاملاً مثبت و بینقص تقلیل دهد، نگاه نادرستی است که در نهایت به تصویر خود پلیس نیز آسیب میزند. همین موضوع درباره بازپرس ما نیز صدق میکند. مثلاً درباره حجاب شخصیت زن بازپرس نیز ایراداتی مطرح میشود، در حالی که در مقایسه با آنچه امروز در شبکه نمایش خانگی عرف است، حجاب این شخصیت کاملاً کامل است. یا در صحنههایی که بازپرس در خانه خود و در رابطه خانوادگی است، میگویند در خانه هم باید حجاب کامل رعایت شود. درحالی که او دیگر در آن لحظه بازپرس نیست، همسر است. بازپرس در خانه خود که با کتوشلوار نمینشیند! طبعا همسرش هم مثل هر همسر دیگری رفتار میکند.
*نقدی هم درباره ترویج مصرف مشروبات الکلی در این سریال مطرح شده است؛ نظر شما چیست؟
من معتقد هستم سریال ما دقیقاً در جهت مخالف این تلقی عمل میکند. به این معنا که هر کس این اثر را ببیند، از مصرف مشروبات الکلی میترسد. وقتی مخاطب این کار را میبیند، از خوردن این نوع مشروب دلهره پیدا میکند. با این حال، برخی ترجیح میدهند تلقی متفاوتی در جامعه رواج پیدا کند که نمیخواهم وارد جزئیات آن شوم اما اثر، حرف خودش را میزند. هرچقدر هم تبلیغات رسانهای صورت گیرد، نمیتوان واقعیتی را که وجود دارد، پنهان کرد. در این سریال هیچ حس مثبتی نسبت به این رفتار وجود ندارد. تقریباً هیچ سریالی در شبکه خانگی نیست که در آن مصرف مشروب نشان داده نشود. آنچه اهمیت دارد، نوع پرداخت این موضوع در قصه است. «کوری» اولین سریالی است که در آن مصرف مشروب تبعات منفی برای کاراکترها دارد. در کدام مجموعه دیگر مصرف مشروب یا حتی مخدر تبعات دارد؟