به گزارش پایگاه خبری دیدگاه مدیریت به نقل از مهر؛ در حاشیه نمایشگاه کتاب تاریخ معاصر در باغ کتاب تهران، گفتگویی با موسی حقانی، رئیس مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، درباره نقش راهبردی تاریخ در نبرد هویتی امروز انجام شد. این مباحثه با تبیین تاریخ بهعنوان دانشی بازدارنده و هویتبخش آغاز و به تحلیل شگردهای استعمار در تحقیر فرهنگی، بزک دوران پهلوی، عبرتهای کودتای ۲۸ مرداد و شیوههای انتقال حافظه تاریخی به نسل جوان ادامه یافت.
تاریخ؛ دانش هویتبخش و پندآموز
چرا مطالعه تاریخ برای ملتها حائز اهمیت است و این اهمیت در مورد تاریخ معاصر ایران بیشتر به چشم میخورد؟ مطالعه تاریخ برای هر ملتی امری ضروری است؛ زیرا اگر ملتی بخواهد با هویت خود آشنا شود، باید حداقل تاریخ خود را مرور و بررسی کند و نسبت به تحولات مهم تاریخی کشورش آگاهی پیدا کند. ممکن است برخی افراد علاقه یا حوصله ورود به جزئیات تاریخ را نداشته باشند. پیگیری جزئیات تاریخ بیشتر به افرادی مربوط میشود که رشتهشان تاریخ است یا به تاریخ علاقه دارند؛ اما تاریخ فقط برای این افراد نیست. تاریخ یک دانش راهبردی، هویتبخش و پندآموز است. تاریخ میتواند ما را با نقاط قوت و ضعف خود آشنا کند. وقتی گذشته را بررسی میکنیم، در واقع گذشته خود را تحلیل میکنیم؛ زیرا ما ادامهدهنده گذشتگان خود هستیم. بنابراین وقتی نسبت به تجربیات گذشتگان آگاهی پیدا میکنیم، از تجربیات موفق بهره میبریم و تجربیات ناموفق و شکستها نیز برای ما پندآموز میشود. این مسئله برای ملت ایران اهمیت بیشتری دارد. ملتی با سابقه تمدنی چند هزار ساله، ظرفیتهای بزرگی را برای بشریت ایجاد کرده است؛ نه فقط برای مردم خودش. این ظرفیتهای عظیم را تنها از طریق تاریخ میتوان شناخت و از آن بهرهبرداری کرد. ما امروز در یک نبرد تمدنی قرار داریم. تمدن غرب وامدار تمدن ایرانی است و قدمت تمدن ایرانی بهمراتب بیشتر از عمر بسیاری از کشورهایی است که امروز در زمره قدرتهای بزرگ قرار دارند. اگر سابقه تاریخی آمریکا را بررسی کنید، با یک محاسبه خوشبینانه، با کشوری مواجه هستید که حدود ۳۰۰ سال سابقه وجودی دارد. این سابقه با سابقه تمدنی چند هزار ساله ملت ایران قابل مقایسه نیست. بنابراین برای ملت ایران لازمتر است که تاریخ خود را بشناسد؛ زیرا در جایگاهی ایستاده که بسیاری از ملتهای دیگر از آن برخوردار نیستند و میتواند نقشآفرینی و تأثیرگذاری داشته باشد. این ظرفیت، یک وظیفه ملی ایجاد میکند که هر ایرانی نسبت به تحولات مهم تاریخ خود آگاهی داشته باشد.
نزدیکترین تجربیات برای هر ملتی، تجربیات معاصر آن ملت است. ما تاریخ معاصر را معمولاً نزدیکترین تجربیاتی میدانیم که بر امروز ما تأثیر گذاشتهاند. البته من این مسئله را کمی کلانتر میبینم و معتقدم هر اتفاقی، بدون در نظر گرفتن زمان وقوع آن، اگر بر امروز ما تأثیرگذار باشد، میتواند معاصر محسوب شود. اگر بخواهیم این حوزه را محدود کنیم، میتوانیم نزدیکترین اتفاقات تاریخی را که امروز نیز بر ما تأثیرگذار هستند، مورد توجه قرار دهیم. نهضت ملی شدن صنعت نفت یکی از این اتفاقات است. پیش از آن، نهضت مشروطه را داریم که همچنان بر امروز ما تأثیرگذار است و پس از آن نیز انقلاب اسلامی یک تجربه مهم و واقعی است. این تجربیات نزدیک، از این جهت اهمیت دارند که دسترسی ما به اسناد و مدارک آنها بیشتر است و اطلاعات بیشتری در اختیار داریم. شاید از برخی دورههای ایران باستان اطلاعات چندانی در دسترس نباشد، اما درباره تاریخ معاصر منابع فراوانی داریم و میتوانیم تحولات را دقیقتر شناسایی کنیم. به نظرم حداقل دوران معاصر ایران، یعنی تاریخ ۲۲۰ سال گذشته که بسیار پرتلاطم بوده و امروز ما بهشدت تحت تأثیر آن قرار داریم، باید مورد توجه همه مردم قرار بگیرد؛ البته به شکلهای مختلف. یکی از طریق کتاب، یکی از طریق فیلم و از طریق روشهای مختلف، حتی نقاشی و قالبهای دیگری که میتوان به وسیله آنها به وقایع مهم تاریخی دسترسی پیدا کرد، آنها را تحلیل کرد و مورد تأمل قرار داد.
تاریخ و هویت نسل جوان
با توجه به اینکه نسل جوان امروز بهشدت تحت تأثیر روایت رسانهای غرب قرار دارد، چگونه میتوان رغبت بیشتری برای شناخت تاریخ معاصر در میان جوانان ایجاد کرد؟ اینکه غرب تلاش میکند تاریخ ما را تحریف کند و نگذارد جوان ایرانی با گذشته پرافتخار تاریخی خود آشنا شود، یکی از شگردهای استعماری است. این مسئله در قالب فعالیتهایی که مستشرقان انجام میدادند، متأسفانه از همان دوره قاجار بهصورت گسترده آغاز شد؛ از غارت منابع گرفته تا دست بردن در منابع و ارائه یک تعریف ناصواب و وارونه از تاریخ یک ملت پرافتخار مانند ملت ایران. این مسئله به همان نقش هویتساز تاریخ برمیگردد. وقتی من با سابقه تاریخی خودم آشنا شوم و در صفحات تاریخ، افتخارات و دستاوردهای ملت ایران را ببینم، طبیعی است که به جایگاهی که غرب برای من در نظر گرفته و به جهان تحمیل میکند، رضایت ندهم. غرب در ۲۲۰ سال گذشته تلاش کرده ایران را تحت سلطه خود قرار دهد و استقلال ایران را از بین ببرد. در مقاطعی نیز موفق شده است. در دوره پهلوی، یک رژیم وابسته در ایران روی کار آمد که اساساً به هویت ایرانی توجهی نداشت. شعارهای باستانگرایانه داده میشد و گفته میشد باید به عظمت ایران باستان برگردیم، اما در عمل رضاخان با صراحت میگفت ایرانی باید سیرت و صورت اروپایی داشته باشد. این چه نسبتی با آن باستانگرایی و تفاخر به ایران باستان دارد؟ عظمت ایران اینگونه احیا میشود که شما همه هویت و مؤلفههای هویتی خود را کنار بگذارید و بعد بخواهید سیرت و صورت اروپایی پیدا کنید؟ جریان روشنفکری نیز در مقاطعی میگفت باید غربی شویم. امروز هم متأسفانه این حرفها تکرار میشود که بدون وابستگی به آمریکا و ارتباط با آمریکا، محال است توسعه پیدا کنیم. اینها به همان تحریف تاریخ برای هویتزدایی برمیگردد. استعمار در کنار هجوم سیاسی و نظامی، با استفاده از ابزارهای فرهنگی تلاش میکند نوعی تحقیر را به طرف مقابل تحمیل کند. وقتی یک طرف احساس تحقیر کرد، میتوان هر الگویی را به او تحمیل کرد. اگر شما به یک پشتوانه شخصیتی و هویتی تکیه داشته باشید، اینطور نیست که هر الگو و هر سبکی را برای زندگی خود بپذیرید؛ اما وقتی آن مؤلفهها کاملاً از بین برود، جامعه تبدیل به یک زمین مستعد میشود برای اینکه طرف مقابل بتواند همه چیز را تحمیل کند؛ از غذا خوردن و لباس پوشیدن تا طرز معاشرت و دیگر شئونی که زندگی ما را دربرمیگیرد. هدف همین است. معمولاً در این تعریف، ملتهای غیرغربی را عقبمانده، وحشی و بربر معرفی میکنند و همین واژهها را به کار میبرند. در رژیم وابسته پهلوی، مستشار آمریکایی در ایران حق توحش میگرفت. این چه برخوردی با ملتی با سابقه تمدنی چند هزار ساله است، جز اینکه توانستهاند با تحریف تاریخ، مؤلفههای هویتی ما را مخدوش کنند و بخشی از جامعه را نسبت به هویت خودش بیگانه کنند تا سلطه آنها را بپذیرد. یک زمان استعمار به جایی میرود و غارت و کشتار و تحمیل میکند. هزینه این کار زیاد است؛ هم هزینه تحمیل و هم هزینه نگهداری شرایط استعماری. اما یک زمان استعمار فرهنگی کاری با جوان میکند که خودش مشتاقانه به سمت آنها میرود و میگوید از فرق سر تا ناخن پا باید غربی بشود. این شکل از سلطه هزینه کمتری برای استعمار دارد.
چگونه میتوان این تجربه تاریخی و جایگاه تمدنی ایران را به جوانان منتقل کرد؟
از جهت روش، میتوان از روشهای مختلف استفاده کرد. نباید منحصر به کتاب شویم. کتاب خیلی مهم است و پایه بسیاری از کارهای دیگر محسوب میشود. اگر کسی میخواهد کار هنری انجام دهد، فیلم بسازد یا تئاتر اجرا کند، باید به منابع پژوهشی و مکتوب مراجعه کند. این پایه کار است و در آن تردیدی نیست. اما برای کسانی که شاید حوصله کتاب خواندن نداشته باشند، باید از روشهای مختلف استفاده کرد و این هویتبخشی را نهادینه کرد. مثلاً شرح حال رجال تأثیرگذار در تمدن ایرانی ـ اسلامی و معرفی شخصیتهایی که از این کشور و سرزمین ایران صیانت کردهاند، میتواند در قالب فیلم و سریال ارائه شود. فضای مجازی هم فرصت خوبی فراهم کرده است. هرچند حجم محتوای آن زیاد است و از همین ابزار برای هویتزدایی استفاده میشود، اما از همین ابزار میتوان برای تجدید هویت و تقویت مؤلفههای هویتی استفاده کرد. باید این باور را در نسل جوان تقویت کرد که استقلال کشور مهم است و هر متجاوزی را نباید پذیرفت. شما همین اتحاد و ایستادگی را از جنگ تحمیلی تا امروز دیدهاید. نوجوانان ۱۲ و ۱۴ ساله به جبهه میرفتند و مانند یک فرد پخته درباره ضرورت دفاع از کشور صحبت میکردند. همین بارور کردن مؤلفهها و باورها مهم است؛ اینکه من سابقه تمدنی دارم و با چنین پیشینهای نمیتوانی بر من حکومت کنی یا سبک زندگی خودت را به من دیکته کنی. در قالب مستندسازی نیز میتوان این مسئله را دنبال کرد. مهمتر از همه این است که ما در مدارس، رویکرد صرفاً دیکته کردن تاریخ را کنار بگذاریم و از وسایل جدید استفاده کنیم. دانشآموز را باید درگیر کرد. من خودم چنین تجربهای داشتهام. تلاش کردم دانشآموزانی را که درس تاریخ با من داشتند، درگیر کنم. مثلاً به خودشان سپردم که یک شخصیت را تحلیل کنند، نقاط قوت و ضعف او را بررسی کنند یا یک مقطع تاریخی را تحلیل کنند. وقتی به دانشآموز نقش میدهید، دیگر فقط مخاطب شما نیست که چیزی را از شما بشنود و حفظ کند. این مسئله در تاریخ اهمیت زیادی دارد؛ چون در تاریخ زمان و مکان و اسامی مختلف وجود دارد و بعضی دانشآموزان حتی حوصله حفظ کردن این موارد را ندارند. بنابراین اگر رویکرد آموزش تاریخ تغییر کند و مبنای آن رویکرد هم مؤلفههای هویتی و تمدنی باشد، نتیجه متفاوت خواهد بود. انیمیشن و کتابهای تصویری با محتوای خوب و جهتدار نیز میتواند مؤثر باشد. موزهها هم ظرفیت مهمی هستند. در بسیاری از کشورها، بردن دانشآموزان به موزه اجباری است و بخشهایی از مقاطع مهم تاریخی در موزهها آموزش داده میشود. ما در ایران این مسئله را کم داریم و در بعضی جاها اصلاً نداریم. با توجه به سابقه تمدنی ایران، توجه به موزه در کشور ما شایسته نیست. در موزههای بزرگ جهان مردم برای دیدن آثار تمدنی ایران صف میبندند؛ مثلاً در لوور فرانسه و سنپترزبورگ مردم برای دیدن آثار تمدنی ایران صف میبندند. کشورها هزینههای زیادی میکنند و دانشآموزان خود را از چند هزار کیلومتر دورتر به پایتختها و مراکز فرهنگی منتقل میکنند تا با آثار و بخشهای مهم تاریخی خودشان آشنا شوند. در تولید فیلم، مستند، فیلمهای سینمایی و سریال نیز باید مؤلفههای هویتی ایرانی، سبک زندگی ایرانی و اساس فرهنگی و تمدنی ایرانی مورد توجه قرار گیرد. این مؤلفهها باید محیطی باشند که فیلم و سریال در آن شکل میگیرد.
کودتای ۲۸ مرداد؛ یک تجربه نزدیک برای نسل امروز
با توجه به برگزاری نمایشگاه تاریخ معاصر با محوریت کودتای ۲۸ مرداد، چرا این رویداد باید بهصورت ویژه مورد توجه قرار گیرد؟ آیا هویت مداخلهگر آمریکا و انگلیس تغییر کرده است؟ در پاسخ به بخش آخر سؤال باید بگویم ذات تمدن غربی سلطهطلبی است و اساساً جوامع بشری را زیر دست خودش میبیند. روشها ممکن است تغییر کرده باشند، اما خوی سلطهگری همچنان وجود دارد. بعضی میگویند در استعمار فرانو دیگر زور به شکل استعمار کهن وجود ندارد، اما ما امروز شاهد جنگ، بمباران، ترور و مداخله در کشورهای مختلف هستیم. هم به روشهای گذشته رجوع میکنند و هم روشهای پیچیدهتری به کار میبرند. راههای کسب اطلاعات و نفوذ پیچیدهتر شده، اما ماهیت همان است: تسلط. کودتای ۲۸ مرداد یکی از همان تجربههای نزدیک برای نسل امروز جامعه ایرانی است. این تجربه…