هنر؛مکاشفه بی حد ومرز انسان با طبیعت

مهدی صدیقیان -پژوهشگر مطالعات فرهنگی

هنر، عالی ترین و آرمانی ترین جلوه‌ تجلی روح انسان و مکاشفه ای بی حد ومرز با طبیعت است.هنر یکتا معمایی است که به جهان پیرامون ،معنایی ژرف و عمیق می بخشد و احساسی انسانی ست که در هیچ ترازوی قضاوتی نمی گنجد.هنر تجسم خیال و رویا ست.زمانی که خسته از همه چیز منتظر مانده ای که معجزه ای در درونت رخ دهد و وصالی با شکوه را به تجربه بنشینی.

در جهان پر قیل و قال معاصر و ترسیم چهره خشن روزگار و فراموشی زیبایی ها توسط سیاستمداران کج فهم فقط هنر است که می تواند آدمی را به آرامش دعوت کند.

نقاشی و مجسمه سازی و معماری از یک طرف و خوشنویسی و موسیقی و سینما از سوی دیگر ما را به جهانی روشن تر دعوت می کند و درست در همین نقطه است که سلامت روانی فرد و جامعه میتواند بازتعریف گردیده و روح و جان را از طراوتی امیخته با طبیعت به منظومه مهر و دوستی دعوت کند.هنر امروز به مثبه “کاتارسیس”یا تزکیه روانی است.همان روحی کهما را به اصالت دعوت می کند.

ارسطو فیسوف برجسته در مفهوم “کاتارسیس” تماشای تراژدی را راهی برای تخلیه هیجانات و آرامش روح می دانست.امروز این مفهوم در قالب هنر درمانی یا هنر تراپی هویتی دیگر یافته است.هنر امروزه می تواند نقش بنیادین خود را در کاهش آسیب های روحی و روانی فرد و جامعه به درستی ایفا کند و جامعه را در بستری از مهربانی و شکوفایی به آینده هدایت کند.

وقتی یک نقاش قلم مو بر بوم می نگارد و یا یک موسیقیدان و یا نوازنده دست بر ساز می نهد ویا یک فیلمساز صحنه ای رویایی را می سازدو یک شاعر بیتی از غمی می سراید در واقع پیوندی ناگسستنی میان “ناخودآگاه”و “جهان بیرون”برقرار می کند و با خلق یک اثر هنری رفتارهای ناصحیح را به سمت اصلاح سوق داده و از خشم و نفرت حاصله از اجتماع کم می کند.

برای رسیدن به نشاط قطعا باید تراژدی ها را تماشا کرد و پشت سر گذاشت.زنده یاد مجتبی کاشانی خیراندیش و خردورز عرصه مدیریت چه زیبا سرود:

روزی رسد غمی اندازه کوه

روزی رسد نشاط اندازه دشت

افسانه زندگی چنین است گلم

در سایه کوه باید از دشت گذشت

امروزه در جهان دگرگونه شده ؛هنر تنها یک ابزار تصنعی نیست ،بلکه با توجه به بازی جنگ و قدرت رهبران بی خرد ،محلی امن برای انسان ها می باشد که دمی را به آرامش و آسایش بگذرانند و به تعادل روحی و روانی خود و جامعه یاری رسانند.

هنر می تواند با ایجاد هارمونی لازم جامعه را از انزوا به در آورد و موجی از اتحاد و همبستگی را به نمایش بگذارد.تنها هنر و ادبیات است که مرزهای زبانی،قومی ؛طبقاتی را می تواند پشت سر گذاشته و همدلی را به تصویر بکشد.جنگ های چند روزه در ایران نشان داد که با زبان هنر چگونه می توان روبروی قدرتمند ترین ارتش های نظامی جهان ایستاد و در رهگذر شعار واحد و حماسی و طلایه داری هنرمندان ،جهانی از شکوه و پیروزی را ثبت کرد و دنیا را به حیرت وا داشت.

در سایه همین هنر آفرینی بود که ایرانیان به جای افسرگی لباس همدلی بر تن کرده و به یک همبستگی واحد و خردمندانه رسیدند. یکی دیگر از ویژگی های هنر را دکتر “ویکتور فرانکل” در کتاب “در جستجوی معنا” به زیبایی مطرح کرده است.جایی که هنر مندان با خلق آثار هنری به ما می آموزند که چگونه می توانیم عاشقانه؛ رنج را به معنا تبدیل کنیم و تاب آوری جامعه را با آفرینش آثار هنری بالا ببریم.

هنر به ما یاد می دهد که چگونه جهان را از پنجره های مختلف ببینیم و زندگی را عمقی دیگر بخشیم.روانشناسی وجودی تاکید دارد که نیاز هر انسان معنا جویی و معنا بخشی ست.سلامت روانی جامعه با اندیشه های شفاف و ذهن های خلاق و نو آفرینی شکل می گیرد .در جامعه ای که هنرمندان رکن آن باشند زودتر میتوان زخم های پیدا و پنهان جامعه را درمان کرد و رو به تعالی حرکت کرد.

با هنر می توان بذر باورهای امید را در جامعه کاشت و خورشید و نور را از جوانه ها برداشت کرد.

پیمایش به بالا