خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

مهدی صدیقیان – کارشناس مطالعات فرهنگی

موسیقی ایران، تنها مجموعه‌ای از نت‌ها و ردیف‌های خشک نیست؛ روایت جان‌هایی است که در گذر ایام، پاره‌ای از روح این سرزمین را در کالبد نغمه به یادگار گذاشته‌اند. در این میان، نام زنده‌یاد استاد همایون خرم، چونان گوهری درخشان، بر تارک هنرِ اصیل ایرانی می‌درخشد؛ هنرمندی که پیوند میان ذهن دقیق و لطافت بی‌کران روح را در ویلن‌نوازی‌اش به کمال رساند.

در یکی از آن روزهای پاییزی که خورشید با رنگی از نارنج و عسل بر پنجره‌ها می‌تابید، فرصتی دست داد تا پای صحبت‌های گرم و پندآموز او بنشینیم. این گفت‌وگو، نه تنها بررسی یک کارنامه هنری، بلکه مرور زندگی انسان بزرگی است که موسیقی را نه برای شهرت، که برای تسکین جان‌ها می‌خواست. آنچه در ادامه می‌خوانید، دریچه‌ای است گشوده به جهان پررمزوراز استاد، که پس از سال‌ها، اکنون پیش روی شماست. توجه شما خوانندگان گرامی را به مطالعه این مصاحبه جلب می‌نماییم.

زنده‌یاد استاد همایون خرم از پدری درستکار و آزاده و مادری فهیم و با احساس، پا به عرصه وجود نهاد که نام او را “همایون” گذاردند. مادرش از شیفتگان موسیقی اصیل ایرانی بود و از مقام‌های موسیقی ایرانی به دستگاه همایون علاقه‌ای وافر داشت. به همین دلیل هم نام “همایون” را برای فرزند خود انتخاب کرد.

زنده‌یاد استاد همایون خرم در سن ۱۰-۱۱ سالگی به مکتب استاد صبا راه یافت و به علت استعداد شگرف در ۱۵-۱۴ سالگی یک شبه ره صد ساله را پیمود و به عنوان نوازنده ۱۴ ساله، در رادیو ساز تنها اجرا کرد. بعدها در بسیاری از برنامه‌های موسیقی رادیو، خصوصا در برنامه گل‌ها، به عنوان آهنگساز، سولیست ویلن و رهبر ارکستر آثاری با ارزش ارایه داد.

زنده‌یاد استاد همایون خرم به موازات فعالیت عاشقانه و در عین حال محققانه در موسیقی ایرانی، از کسب علم نیز غافل نبود و در اکثر مراحل تحصیل از شاگردان ممتاز بود. سمت‌های ایشان در زمینه هنر و موسیقی، عضویت در شورای عالی موسیقی رادیو، رهبری ارکستر سازهای ملی، استاد دانشکده موسیقی ملی و هنرستان شبانه، آهنگساز در برنامه‌های موسیقی ایرانی و رهبری ارکستر گل‌ها و سولیست ویلن بوده است.

تعدادی از آهنگ‌های ایشان مانند: «تو ای پری کجایی (سرگشته)»، «امشب در سر شوری دارم (غوغای ستارگان)»، «ساغرم شکست ای ساقی (طاقتم ده)»، «رسوای زمانه من»، «آیا همه شما بی‌گناهید»، «اشک من هویدا شد»، «پیک سحری»، «بعد از تو هم در بسترم غم می‌توان خفت»، «ساقی ببین»، «دل پریشانم ز غم گرفته»، «آوای خسته‌دلان» و ده‌ها آهنگ دیگر، همگی بیانگر نبوغ زنده‌یاد استاد همایون خرم در کار آهنگسازی است.

شایان ذکر است زنده‌یاد استاد همایون خرم ضمن تسلط در نوازندگی و بداهه‌نوازی، آهنگسازی خلاق و کم‌نظیر و در عین حال مسلط به ظرایف نظری و تئوریک موسیقی ایرانی است و از این نظر پژوهشگری با ارزش و محققی ممتاز به شمار می‌رود.

آثار اجرایی؛
آثار موسیقی ایشان به صورت کاست و لوح فشرده (CD) شامل هم‌نوازی با استادان جواد معروفی، جلیل شهناز و فرهنگ شریف هم‌اکنون در اختیار علاقه‌مندان است.

آثار مکتوب؛
• ردیف اول چپ‌کوک (نوای مهر)؛ شامل آوازها، چهارمضراب‌ها، قطعات و تعدادی از آهنگ‌ها.

• ردیف دوم راست‌کوک؛ شامل تعدادی از پیش‌درآمدها، چهارمضراب‌ها و رنگ‌ها که هم‌اکنون در حال آماده‌سازی و چاپ است.

از فعالیت‌های دیگر ایشان می‌توان به سخنرانی درباره موسیقی ایرانی در مراکز هنری و فرهنگی اروپا و آمریکا مانند دانشگاه UCLA، دانشگاه گیلان، دانشگاه پزشکی شیراز، انجمن موسیقی فارس، دانشگاه علامه طباطبایی، فرهنگسرای ارسباران، دانشگاه صنعتی اصفهان و سخنرانی‌های متعدد دیگر در تالار رودکی تهران به مناسبت‌های مختلف اشاره کرد.

چگونه شد شما وارد عرصه موسیقی شدید؟

شاید این مطلب که می‌گویم کلیشه‌ای شده باشد، اما من از کودکی علاقه‌ی فراوانی به هنر موسیقی داشتم. کارگر خانه‌مان چوب‌های خشک را جمع می‌کرد تا از آن‌ها برای امور خانه بهره ببرد و من همیشه صاف‌ترین و بهترین‌شان را می‌گرفتم تا با آن‌ها ادای نواختن ویلن را درآورم. شدت علاقه‌ام چنان بود که از نزدیک‌های منزلمان که در شاه‌آباد واقع بود، برایم یک ویلن اسباب‌بازی بخرند و من در عالم خیال، آهنگ‌های آن روزها را می‌زدم. روزی دوست خواهر بزرگم به خانه‌مان آمد و وقتی عشق من به موسیقی را دید، به مادرم پیشنهاد داد مرا به کلاس‌های موسیقی ببرد. او با استاد صبا آمدوشد خانوادگی داشت و گفت که می‌تواند مرا به مکتب ایشان معرفی کند. مادرم از زمان خود جلوتر بود و بسیار به موسیقی علاقه داشت. همین شدت علاقه‌اش هم موجب شد ۹ تیرماه، روز تولدم نام مرا همایون بگذارند. مادرم در نبود پدرم که او نیز مرد آزاده‌ای بود و آن ایام ماموریت خارج از تهران بود، تصمیم گرفت مرا به کلاس موسیقی ببرد.

عجبا دست سرنوشت که خداوند سبب‌ساز، همه چیز را مهیا کرد تا زنده‌یاد استاد همایون خرم در راه موسیقی گام بردارد. لحظه به لحظه انسان پر از معجزه است و من معجزات فراوانی در زندگی‌ام دیدم و با تمام وجود حس‌شان کردم.

کمی در مورد استاد صبا برایمان بگویید؟


استاد صبا بهترین شاگرد میرزاعبدالله در آن زمانه بود. او خدمت درویش‌خان رفته بود و علاقه‌مند تار و سه‌تار، نی، سنتور و ضرب را بسیار عالی می‌نواخت و با همه این‌ها برای آموختن ویلن نزد علینقی‌خان رفت. بی‌شک استاد صبا سرآمد و یگانه روزگاران بود. وی بسیار کم‌حرف بود و اصولا سوال و جواب کوتاهی داشت. مردی آزاد و بی‌قید، در چهره‌اش آرامی یافته بود که انسان را مسحور می‌کرد. آن‌زمانی‌که من با ایشان بودم، به گمانم چهل ساله بود. از همان اولین دفعه که مرا دید، به من گفت «باباجون» و این خطاب را تا همیشه به من می‌گفت. روز اول به من گفت دستانت را ببینم. با حیرت دستانم را به او دادم و او آن را وارسی کرد بعد گفت برو ویلن بخر. در ۱۳ سالگی ویلن برایم بسیار بزرگ بود اما آنقدر به این ساز رغبت غریبی داشتم که سختی‌هایش هم برایم شیرین بود.

شما چطور سراغ ویلن رفتید و با این ساز ارتباط برقرار کردید؟

باید برگردیم به سال‌های قبل از ۱۳۲۰. سال‌ها پیش از آن استاد علینقی‌خان وزیری شاگرد برجسته میرزاعبدالله تصمیم گرفت برای مدون کردن موسیقی ایرانی و تئوریزه نمودن آن به غرب سفر کند و موسیقی را علمی بیاموزد. علینقی‌خان در نواختن سازهای ایرانی به کمال رسیده بود، اما این قانعش نکرده بود و دلش می‌خواست موسیقی ایرانی به صورت ارکستر اجرا شود. از این مهم‌تر می‌خواست شیوه انتقال ارزش‌ها و المان‌های موسیقی ایرانی، سینه به سینه تعالی یابد و مدون و ماندگار شود. علینقی‌خان از سفر که بازگشت ویلن را با خود به تهران آورد که البته کافی پیش از او فرانسوی‌ها آن را به ایرانیان معرفی کرده بودند. صدای ویلن کوک موافق است، سازی که در یک ارکستر قوی‌ترین کوک را دارد. این ساز به تنهایی سازی کامل است من همیشه دوست داشتم به دنبال کامل‌ترین‌ها باشم. من برای یادگیری این ساز روزها و شب‌ها را یکی کردم و حالا از خودم راضی هستم.

چگونه یک ساز غربی آن هم در آن روزگار کاملا سنتی از راه می‌رسد و این چنین جا باز می‌کند؟

تعصب‌سازی چیز درستی نیست. وقتی یک ساز از سرزمین بیگانه بتواند موسیقی سرزمین تو را به بهترین شکل ممکن بنوازد، چرا از آن بهره نبری؟ یکی از زمینه‌های اشاعه موسیقی سرزمینت می‌شود و در عین حال می‌تواند به ظرفیت‌های موسیقی، بیشتر شدن رنگ‌های آن و غنای روزافزونش کمک کند. اگر به چنین سازی اجازه ورود ندهی، به موسیقی سرزمینت خیانت کرده‌ای. به همه این دلایل ویلن آمد و توانست جای معتبر و ویژه‌ای میان ایرانیان باز کند.

نظر شخصی شما در مورد سازهای زهی مثل ویلن چیست؟

اولا به نظر من تمام سازهایی که ساختار درست و ریشه‌ای دارند، بسیار ارزشمندند اما من معتقدم سازهایی که زهی هستند رابطه ی عمیق و حس شدید و تاثیرگذاری بر ناخودآگاه انسان دارند و درضمن طبق بررسی‌هایی که انجام شده، اصوات سازهایی که از لحاظ ساختاری طوری هستند که بیشتر به جسم انسان نزدیک می‌شوند آرامش‌بخش ترند. به این کلمه ی زیبای آرامش‌بخش توجه کنید، چرا تکرار به وجود آمده؟ آیا هدفی جز آرامش داشته؟ روح انسان به آرامش نیاز دارد، آرامشی که به شما انرژی ادامه کارهای روزمره را بدهد. گاهی اتفاق می‌افتد که از من می‌پرسند آیا هنر برای جامعه نیاز است یا تکنولوژی. من پاسخی به جز اینکه هر دو به نوعی مکمل یکدیگرند برای ارائه دادنم ندارم.

روزهای اول کار کردن با ویلن چطور بود؟

آن‌ها که ویلن زده‌اند می‌دانند خیلی سخت است روزهای اول از ویلن صدای خوش درآوری. یادم می‌آید یک روز همسایه بغلی‌مان به اعتراض در خانه‌مان آمد و از صدای گوش‌خراش ویلن که آن را «ژرژر» می‌خواند، شکایت کرد. بعدها که یاد این خاطره افتادم، پشتیبانی مادرم برایم بسیار ارزشمند بود. او جلو همسایه ایستاد و گفت که او نمی‌فهمد و صدای ساز من بسیار هم گوش‌نواز است.

استاد برای یادگیری این ساز تمام شرایط مالی مهیا بود؟

این را به جوان‌های علاقه‌مند می‌گویم، در نظر داشته باشید هر کاری سخت است و شرایط همیشه برای همه ی کارهایی که ما دوست داریم مهیا نیست بخصوص وادی هنر. که پس مسیر پیچ‌وخمی دارد اما آنچه زیباتست هدف است. هدفی که می‌تواند از شما قهرمان بسازد، این را مطمئن باشید خدا هرگز تنهایتان نمی‌گذارد.

شما خیلی زود به رادیو رفتید؛ آیا جرأت و جسارت لازم را داشتید؟

۱۴ سالم بود. استاد صبا گفت: «باباجون برو رادیو» هاج و واج به او خیره شدم و گفتم: «رادیو!» با تاکید بیشتر گفت: «بله می‌گم برو رادیو». این سخن استاد را با مادرم درمیان گذاشتم. مادرم گفت تبلیغ آن را شنیده است. آن روزها رادیو از میان نوازنده‌ها امتحان می‌گرفت تا از آن‌ها بهره ببرد. رفتم رادیو. صف طولانی بود. بعد از مدتی نوبت من شد و امتحان گرفتند تئوری و عملی. روز جواب رفتم و به من گفتند تو انتخاب شدی برای اینکه تنها ساز بزنی. خیلی تعجب کردم. اولین برنامه رادیویی‌ام ساعت ۲۱:۴۵ بود. دو سه بار اعلام کرده بودند که یادتان باشد راس این ساعت هنر‌مند ۱۴ ساله همایون خرم، ویلن می‌نوازد. من عاشق موسیقی بودم هیچ‌وقت دنبال شهرت و نوازندگی در رادیو نبودم اما زدن در آن شب همانا و بعد دیدم که کم‌کم همه تهران مرا می‌شناسد. اما در تمام این مدت درس و مدرسه را بسیار جدی دنبال می‌کردم و مجبور شدم کار در رادیو را کنار بگذارم و موسیقی را در فراغت از کار و تحصیل پیگیری کنم.

تا چه اندازه به موسیقی درمانی عقیده دارید؟

در هر سن و در هر موقعیتی که بودم و هستم، اگر ساز به دست بگیرم هر آزار و هر تلخی به حاشیه می‌رود و ساز درمانم می‌کند. این ویژگی خاص موسیقی است، زیرا در نقاشی، تئاتر، سینما و… شما با تجسم بیرونی و ابزار مادی سروکار دارید، اما در موسیقی تنها حس است و حال و معنویت. همه چیز درونی و روحی است. نه جان می‌گوید مولانا که «آدمی فربه شود از راه گوش». من هر وقت به نغمه‌های شیوا و هر هنرمندی گوش می‌دهم، درمان می‌شوم و به حال بهتر می‌رسم.

چگونه آن قطعات زیبا را در گل‌ها خلق کردید؟

در نظر داشته باشید که چطور یک نوزاد در بطن مادر شکل می‌گیرد و رفته‌رفته تکامل پیدا می‌کند و بعد از وادی عدم به وادی وجود پا می‌گذارد. آهنگسازی نیز در من همان‌گونه است؛ روزها و شب‌ها ایده اثر را در دل خودم پروراندم و بعد آن را آفریدم. آهنگ ساختن برای نوعی زایش است، زایشی که با رشد آن به آرامش می‌رسم. عشق به هر چیز از جمله موسیقی باعث ارتقای آدم و اثری که خلق می‌کند، می‌شود؛ آدم را به عروج می‌رساند. در آن روزها در گل‌ها همه نه موسیقی جذاب‌تر و نوتر که اصول را به عنوان پشتوانه پشت سر دارد، همت می‌کردند، برای همین است که آهنگ‌های فاخر آن دوران هنوز هم زمزمه لب مردم بخصوص جوانان است.

بیشتر مردم ایران همیشه یک آهنگ را با خوانندگان آن می‌شناسند نه با آهنگساز، چرا این‌گونه است؟


ببینید این مشکل جامعه ما انگار حل‌نشدنی است. در یک آهنگ زیبا ابتدا آهنگ، بعد شعر و در آخر خواننده آن مهم است. چرا همه ما باید به‌وجودآورنده ی اثر را فراموش کنیم؟ این وظیفه رسانه‌هاست که این مطلب مهم را به مردم هنر‌دوست یادآوری کنند.

چرا آثاری با آن وزن و با ماندگاری آن روزها نمی‌بینیم! چرا مردم ترانه‌های امروز را زمزمه نمی‌کنند؟

(استاد لبخندی تلخ بر لب دارد و چشم به زمین می‌دوزد)
همه چیز سطحی شده است. بیشتر پدیدآورندگان موسیقی دیگر با عشق کار نمی‌کنند. ما تعلیم‌دهنده‌های خوب در این وادی کم داریم. به نظرتان آیا ما در این دوره استاد صبا را داریم یا استاد خالقی یا دیگر اساتید؟ چرا؟ زیرا فکرها و اندیشه‌ها فرق کرده و البته گوش. من معتقدم گوش نیز همانند دل باید فیلتر داشته باشد تا فقط اصواتی که زیبا هستند، وارد آن شوند. نباید فراموش کنیم که موسیقی دست در دست محتوای شعر، عظمت و جایگاه والای شعر فارسی را بیان می‌کند نه با آهنگ‌های کوبه‌ای استرس‌آور.

موسیقی ایرانی امروز به کجا می‌رود؟

فکر می‌کنم یک‌جایی موسیقی ما دچار اشتباه شد و آن تاکید موکد بر کلمه سنتی و حفظ آن بود. در حالی که اساساً سنت در هنر اشتباه است. کار هنر کار خلاقه و نوآوری است. اما در چارچوب اصول و براساس اصول. اگر قرار باشد بر تکرار قرار گیرد و همه بر یک سیاق بزنند که جذابیت‌های موسیقی از بین می‌رود. حتی مردم عادی هم گلایه می‌کنند چرا موسیقی‌ها اینقدر شبیه هم و تکراری شده است. باید پایه‌ها و اساس موسیقی ایرانی را بشناسی و براساس آن‌ها ساختارشکنی کنی تا هر هنرمند به سبک و امضای خود برسد. اگر قرار باشد همان چیزی را بزنی که به تو یاد داده‌اند، شده‌ای ضبط‌صوت استادت و همیشه تنها درس خود را خوب پس می‌دهی. در حالی که کسی لایق کلمه هنرمند می‌شود که ساز خودش را بزند و از ساز خودش صدای مختص خودش را درآورد. تنها در این صورت است که می‌مانی و نامت می‌ماند. بنابراین یکی از بزرگ‌ترین اشتباهاتی که در موسیقی ما انجام شد، این است که ایده پایبندی به سنت مطرح شد. همه اول هیجانی شدند و بر آن تاکید کردند و بر طبل حفظ موسیقی سنتی کوبیدند، در حالی که اصل بر یادگیری صحیح و اصولی موسیقی سنتی بود تا نسل جوان بتواند براساس دانسته‌ها و ارزش‌های دیروز توانمندی ساخت موسیقی به روز و نو را بیابد. استاد صبا اگر هنوز هم نو است و نوای موسیقی‌اش طرفدار دارد، برای این است که در عین پایبندی به اصول، 50 سال از زمانه خودش جلوتر بود. چیزهایی زد که قبلا کسی نزده بود. تار جلیل شهناز هم همین‌طور. امثال این بزرگان همه به اصول معتقد و پایبندند اما جوری می‌زدند و چیزی می‌زدند که قبل از آن‌ها کسی نزده بود. هنر باید زنده باشد، سیال باشد. امروز خوشبختانه با آگاهی از اشتباه دیروز افق‌های روشنی برای موسیقی وجود دارد. اهالی جوان موسیقی پرانرژی، مستعد و باانگیزه‌اند و موسیقی‌های فراوانی با سلیقه‌های مختلف گوش می‌دهند که همین آدم را امیدوار می‌کند.

از آلبوم «رسوای زمانه» بگویید، شنیدیم استقبال خوبی از آن به عمل آمده است؟

بله خوشبختانه مردم خوش‌شان آمده و شنیده‌ام در همین دو هفته نیمی از آلبوم‌ها به فروش رفته است. نخ به نخ این آلبوم را با عشق نوشتم و تنظیم کردم و همه گروه هم با عشق آن را نواختند. امیدوارم مورد توجه مردم قرار بگیرد.

شماری از آهنگ‌ها را در این آلبوم بازسازی کردیم که از 40-30 سال پیش مردم با آن‌ها زندگی کرده‌اند و از آن‌ها خاطره‌ها دارند مثل «از من بگذرم» و «رسوای زمانه». همیشه فکر می‌کنم بازسازی این ترانه‌ها ریسک بزرگی است. اولین بار که برای بازسازی و بازخوانی آثارم و برای آلبوم «نیاز آمدم»، محمد اصفهانی مراجعه کرد، خودم هم دل‌نگران بودم و متوجه این ریسکی که می‌گوید، بودم اما متقاعد شدم نباید گرد فراموشی بر این آثار بنشیند، باید همیشه یادآوری شوند. حالا معتقدم آن آهنگ‌ها در آن زمان‌ها با آن خواننده‌ها یک نوع تاثیر دارد و در این روزها با تنظیم مجدد و به روز شدن آهنگ‌ها و تغییر خواننده‌ها حال و هوای امروزی دارند و مخاطب خاص خود را می‌یابند. در همین آلبوم «رسوای زمانه» پیداست که آقای علیرضا قربانی به جهت دقت نظر ویژه خود و البته تاکید من در بازخوانی‌ها و شیوه خواندن با خواننده پیشین تفاوت بسیار دارد. به حتم فضای موسیقایی و تکرار شعر، خاطرات دیروز را تجدید می‌کند، اما در عین حال حس و حال نو و تازه‌ای خلق می‌شود. تردیدهای دیروز من برطرف شده است و مجاب شده‌ام برای پاسخ به نیاز روز مردم بخصوص نسل جوان این امر کاملا لازم است.

در پایان بفرمایید چرا خاطرات خود را مکتوب نمی‌کنید؟
خوشبختانه این کار انجام شده است. به خواست، همت و اصرار جمعی از شاگردانم کتابی در 759 صفحه گردآمده که امیدوارم به زودی چاپ شود.

پیمایش به بالا